منابع مقاله:
انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه، محمدی، منوچهر ؛
در انقلاب اسلامی از 15 سال قبل از پیروزی آن تنها با یک چهره شاخص و بارز برخورد میکنیم که به اعتراف دوست و دشمن رهبری بلا منازع انقلاب را در سقوط نظام سلطنتی در دست داشته و تا زمان رحلت هم از این موقعیت ویژه برخوردار بود و سایر رهبران انقلاب اعم از روحانی و غیر روحانی مقبولیت و موقعیتخود را در سایه حمایت و تایید ایشان به دست آورده و بدون تبعیت و تایید رهبر انقلاب از صحنه خارج شدند. علی هذا نیازی به ذکر موقعیت آنها در انقلاب و به صورت مستقل از امام خمینی نمیرود و در اینجا سعی خواهد شد صرفا سیر تکوینی زندگی سیاسی ایشان را در دوران رهبری انقلاب و آن هم به اختصار مورد بررسی قرار دهیم.
ما در این جا بر آن نیستیم که راجع به آن چه رهبر انقلاب انجام داده یا میدهد، صحبت کنیم. بلکه راجع به آنچه او هست و ویژگیها و اوصاف او صحبت میکنیم. هر کس از نزدیک با امام محشور بوده، متوجه میشد که این مرد یک انسان ایدهآل با همه صفات و ویژگیهای حسنه میباشد. ترکیبی از تواناییهای خداداد روحی، سیاسی، فکری، و اخلاقی این شخصیت استثنایی را در موقعیتی قرار داد که توانست چنین نقش عظیمی را در ایران امروز بر عهده بگیرد. قدرت و توانایی او بیتردید به مراتب از یک حد مرجع تقلید تجاوز میکرد. نمونه و آیینه تمام نمای مفهوم کامل خود شناسایی بازگشتبه خود (به عنوان یک مسلمان واقعی) شده بود - حتی مسلمانان غیر ایرانی هم در او نمونه بسیار با ارزشی از انسان ایدهآل اسلامی میدیدند. با این ویژگیها و با وجود آن که او کسی بود که میتوانست ظرف چند دقیقه میلیونها ایرانی را در خیابانها به تظاهرات بکشاند مع هذا وقتی که زندگی او و محل کار و سکونت او را مشاهده میکنید، چیزی جز سادگی و بیپیرایگی مشاهده نمیکنید. او روی زمین پشت میز کوچک تحریر خود مینشست که کل تجهیزات اطاق کار وی همان میز کوچک میبود.
وقتی که ما امام و شخصیت وی را مورد بررسی قرار میدهیم، مشاهده میکنیم که او در حقیقت تبلور سنتی علمای شیعه میباشد و این امر نه تنها به خاطر نفوذ و قدرت فوق تصور کامل و جامع و وسیع در امور سیاسی و اجتماعی میباشد بلکه همچنین با توجه به بعد علمی خالص سنتی ایشان هم بوده است.
امام خمینی علاوه بر مقام ممتاز فقاهت در علوم هیئت، فلسفه، حکمت، و عرفان، دارای مهارتی ویژه و تخصصی کامل میبود که در نزد اساتیدی همچون آیت الله شیخ محمد علی شاه آبادی فرا گرفته بود.
از نظر تهذیب نفس و خودسازی از همان آغاز جوانی علم و عمل را همراه نموده و همزمان با تحصیل علوم اسلامی در مقام اجرای آنها به ویژه از نظر کسب فضایل انسانی و روحانی پرداخت و از این جهت نیز در میان شخصیتهای بزرگ علمی و روحانی محافل مذهبی، و عامه مردم قم مقام و منزلت ویژه و پر ارجی کسب نمود و موفق شد تا از خصلتها و شیوههای ناموزونی که دامنگیر بعضی از مقامات روحانی میگردد، دور بماند.
از نظر نظم و انضباط هم زندگی خود را تحت نظم و دیسیپلین خاص قرار داده و اصولا از این لحاظ نمونهای در میان رجال مذهبی نمیتوان یافت. زمان استراحت، عبادت، مطالعه، تدریس، قدم زدن، و همه و همه روی نظم خاصی بود، به طوری که سایر اعضای خانواده برنامه خود را روی برنامههای امام تنظیم میکردند.
یکی از ویژگیهای جالب توجه درباره ایشان این است که نقش رهبری ایشان از نظر سیاسی در انقلاب در تاریخ سابقه ندارد، موفقیتهای برجسته ایشان را به عنوان یک استاد ممتاز، یک فیلسوف، و یک عارف تحت الشعاع قرار داده بود.
اغلب در میان مسلمانان مدرن این طور برداشتشده که فکر و مغز یک فیلسوف و عارف از واقعیات جامعه دور میگردد و کلا از قبول هر نوع نقش سیاسی و اجتماعی خود را کنار میکشد، با این تصور که مسائل مذهبی ارتباط عینی با مسائل موجود مسلمانان و جهان اسلام ندارند، زندگی امام بر عکس دلیل واضحی بر ارتباط مسائل فوق بوده و نشانگر این واقعیت است که برنامه او صرفا یک حرکتسیاسی و استراتژیکی نبود بلکه در عین حال یک دیدگاه درست الهی میباشد.
از نظر عرفانی میتوان گفت که در حقیقتخصوصیات اخلاقی و روحی امام بود که از او یک انسان والا مجموعهای از خصوصیات بارز یک مسلمان ایدهآل ساخت. امام یکی از رهبران انقلابی نادر الوجودی است که با سادهترین شیوه و بدون هیچ گونه تجمل و تشریفات زندگی کرده و با غذای بسیار سادهای به سر میبرد.
در دوره رضاخان ایشان کتابی به نام «کشف الاسرار» در انتقاد از دیکتاتوری پهلوی نوشتهاند. در این کتاب با شجاعت هر چه تمامتر رژیم رضاخان را مورد انتقاد قرار داده و در آن به خصوص مسئله تسلیمپذیری وی در مقابل قدرتهای خارجی مورد حمله قرار گرفته است. نوع برخورد امام با رژیم رویهای کاملا غیر سازشکارانه و شیوهای رادیکال بود.
در دورهای که آیت الله بروجردی مرجعیت تامه را داشت. امام از نزدیکان و طرف مشورت ایشان به حساب میآمد ولی این موضوع لزوما بدان معنی نبود که نظرات ایشان در حلقه مشاورین مرحوم بروجردی نظرات مسلطی باشد. تا زمانی که مرحوم بروجردی در قید حیات بودند، امام مستقیما و به عنوان یک چهره سیاسی مذهبی شناخته نشده بود تا اینکه در سال 1341 به دنبال درگذشت مرحوم بروجردی و سال بعد مرحوم کاشانی، شاه چهره خود را آشکارتر نشان داد و خواستبا استفاده از خلاء موجود در رهبری مذهبی اقداماتی بکند که با موازین شرعی و مذهبی تطبیق نمیکرد. در این لحظات حساس امام وارد صحنه شده و ضمن مخالفتبا قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی مبارزهای بیامان را با رژیم آغاز کرد و با حمله مستقیم و انتقادات بیواسطه از رژیم شاه سنت تقیه را شکستند و فتوای تاریخی خود را، در اینکه تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب «ولو بلغ ما بلغ»، صادر کردند. (1)
از این زمان امام چهره بارز رهبری سیاسی خود را آشکار نموده و با برخورد خاص که همانا قاطعیت و عدم سازش با دشمن بود، راه خود را از سایرین جدا نمودند و به سرعت افکار عامه مردم را، که تشنه چنین رهبری بودند، به خود جلب کردند.
مسیر حوادث بعدی نشان داده که در صحنه تحولات سیاسی - اجتماعی ایران با ظهور امام به عنوان رهبر، صفحه جدیدی نه تنها در تاریخ ایران بلکه روحانیت مبارز شیعه مفتوح گردید. اگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنی میتوانیم سیر تکاملی حرکت روحانیت مبارز را با یک هدف ولی با شیوههای متفاوت و آن هم تحت تاثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده کنیم. هدف همه آنها اجرای احکام شریعت اسلام، برقراری حکومت عدل الهی، و کوتاه کردن دستبیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال الدین اسدآبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت، هدایت، و تشویق حکام کشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش میکرد که شاهان ایران و امپراتوران عثمانی و مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار نماید که در مقابل سیل بنیان کن فرهنگ و تمدن غربی مجددا به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلامی پناه برند.
روحانیت صدر مشروطیت که از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده; دستهای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبایی در صدد محدود کردن قدرت پادشاهان خودکامه و کسب و تضمین برقراری نظامی دمکراتیک با دادن حق «وتو» به مجتهدین بودند، بدین امید که از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غربزدهها سپرده و خود کناره گرفتند دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری که از حاکمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود، تلاش میکرد تا حاکمیتشرع اسلام برقرار شده و عاقبت نیز بر سر آن جان خود را فدا کرد.
مرحوم آیت الله کاشانی راه را در همراهی و مساعدت با لیبرالها برای کسب آزادی و کوتاه کردن دستبیگانگان دیده، به این امید که با نظارت و تلاش خود متعاقبا در ایجاد حکومتبا قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آن که لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد تا به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفا به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه کردن قدرت استفاده خواهند کرد.
امام که تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشتسر گذاشته بود، در این زمان خود راسا رهبری را به دست گرفت و اجازه نداد که دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهرهبرداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند.
شیوه مبارزه امام بسیار ساده و دور از هر نوع پیچ و خم سیاسی کاریهای امروزه بود. او از ابتدا هدف خود را نه در پیروزی و تحقق خواستههای خود و مردم بلکه در اجرا و ادای تکلیف شرعی قرار داد. او میگفت که ما صرفا به تکلیف الهی و شرعی خود عمل میکنیم یا پیروز میشویم یا کشته میشویم که در هر صورت پیروزیم. این شیوه مبارزه برای کسانی که به روشهای سیاسی ماکیاولی عادت کرده بودند و اعمال تاکتیکهای سیاسی غربی را در مبارزات اجتماعی و معادلات سیاسی خود میپسندیدند، بسیار ناخوشایند بود و نه تنها دولتیها و مخالفین ایشان را به خشم میآورد بلکه برای نزدیکان و همراهان ایشان نیز شگفتآور بود. مهندس بازرگان و یاران لیبرالش از کسانی بودند که بیش از همه از این شیوه برخورد امام عصبانی و گیجبودند. (2)
امام به همین دلیل و با همین شیوه یک حزب و تشکیلات منسجم با کادر منضبط به وجود نیاورد و همچنین یک برنامه از پیش تنظیم شدهای نداشت. او تنها با استفاده از نبوغ و جاذبیتخویش و تکیه بر شعارها و معیارهای روشن اسلامی و قاطعیتخاص خود، تاکتیکهای لازم را در جهت پیشبرد اهداف خود برای رسیدن به یک جامعه ایدهآل اسلامی به کار میگرفت.
امام در ایجاد ارتباط با اقشار و تودههای مردم نبوغ خاصی داشت که از کمتر کسی مشاهده گردیده است. او با کلامی بسیار ساده و قابل درک برای همه حتی بیسوادترین انسانها، پیچیدهترین مسائل سیاسی - اجتماعی را مطرح میکرد و با بیان خود در اعماق قلوب انسانهای معتقد و مؤمن نفوذ مینمود.
باید در نظر داشت که شیوه رهبری و مبارزه امام در انقلاب اسلامی نتیجه یک سنت تاریخی طولانی از صدر اسلام میباشد. امام با درک و شناخت عمیق از قرآن و سنت پیغمبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (س) و بررسی سیر تاریخی تحولات سیاسی اجتماعی جهان اسلام و به خصوص ایران و همچین مطالعه اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی زمان معاصر، شیوه مبارزه خود را انتخاب کرد.
ابتدا موانعی که بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقیه را مرتفع کرد. آنگاه هدف اولیه خود را که مبارزه و حمله بیامان به کانون فساد جامعه یعنی سلطنت، با طرح عدم مشروعیت آن، قرار داد و سپس با اعلام هدف نهایی، که برقراری حکومت اسلامی بود، علی رغم همه فشارها و تلاش برای سازش و مصالحه قاطعانه در موضع خود ایستاد و تا نیل به پیروزی مقاومت نمود. دوران رهبری امام را به چهار مرحله متفاوت میتوان تقسیم نمود:
دوره اول:
ظهور امام خمینی به عنوان رهبری سیاسی - مذهبی و کسب مقبولیتسریع ایشان از طرف تودههای تشنه مردم بود. این دوران با اعلامیه مخالفتبا قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز و اوج شکوفایی آن در سخنرانی معروف در روز عاشورای ماه محرم و دستگیری امام و قیام 15 خرداد بود که با تبعید ایشان و خیانتبعضی از روحانیون از جمله شریعتمداری به پایان رسید.
در این دوره از مبارزه امام امت چهار اقدام اساسی انجام داد:
1. با تحریم تقیه، مسئلهای که در طول سالها مهمترین مانع در راه مبارزات مستقیم و خشونتآمیز مردم، با رژیمهای خودکامه و در عین حال دستاویز سازشکاران بود از سر راه حرکت و مبارزه اسلامی برداشت.
2. امام با کشاندن مبارزه به کانون اصلی فعالیتهای مذهبی، یعنی حوزه علمیه قم، برای همیشه خط بطلان بر تز جدایی دین از سیاست که در جهت جا انداختن آن تبلیغ و تلاش زیادی میشد کشید. و حتی کسانی را که از ورود به فعالیتهای سیاسی اکراه داشتند وادار به اتخاذ موضع کرد. و بدین وسیله سنت دیرینه حاکم بر حوزه علمیه قم را شکستند.
3. با متوجه کردن لبه تیز حملات خود به کانون اصلی فساد، یعنی سلطنت و شخص شاه، به شیوه محافظهکارانه قبلی در مبارزه پایان داد. در گذشته مبارزین و مخالفین رژیم به ویژه لیبرالها و حتی بعضی از مبارزین مذهبی سعی میکردند. از حمله مستقیم به سلطنت و شاه خودداری کنند و با حمله به اطرافیان شاه، از جمله نخستوزیران و هیات دولت، دربار را از دخالت در جرایم و خطاها مبرا و مصون بدارند.
امام امت ضمن به زیر سؤال کشیدن مشروعیت و قدرت سلطنت هر نوع محافظهکاری رایج زمان را در این زمینه کنار گذارده و محور اصلی مبارزه را در حمله به عامل اصلی همه مفاسد یعنی سلطنت، درباریان، و شاه قرار داده و به دیگران هم جرات و جسارت بخشید تا چنین کنند. «فقط خدا میداند که سلطنت ایران از آغاز پیدایش خود چه جنایتها کرده است، جنایات پادشاهان تمام تاریخ ما را سیاه کرده است. مگر پادشاهان نبودند که به قتل عام خلایق فرمان میدادند و بدون کمترین وسواس دستور سر بریدن میدادند. از نظر پیغمبر اسلام کلمه ملک الملوک نفرتانگیزترین کلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامی با سلطنت مخالف است. کاخهای استبدادی شاهنشاهی ایران را ویران کنید. سلطنتیکی از شرمآورترین و پستترین ارتجاعها است...» . (3)
4. با حمله مستقیم به همه قدرتهای بزرگ خارجی و در راس آنها آمریکا هر نوع ملاحظهکاری سیاسی را که در گذشته و به ویژه در دوران نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت رایجبود، مطرود دانسته و شیوهای کاملا نو در مبارزه انتخاب کردند. در دوران مشروطه، مشروطهخواهان با تحصن در سفارت انگلیس سعی در جلب پشتیبانی دولتبه اصطلاح «فخیمه» انگلستان میکردند و نتیجه آن حاکمیت فراماسونری بر سرنوشت ملت ایران و به نام مشروطیتشد. در دوران نهضت ملی شدن نفتبه قول دکتر مصدق از تضاد منافع دو قدرت بزرگ بهره بردند، یعنی با کمک دولت آمریکا نفت را ملی کردند و چند صباحی نگذشت که در اثر تفاهم دولت انگلیس و آمریکا با کودتای کذایی خود این دو کشور برای 25 سال نه تنها بر صنایع نفتبلکه بر همه امور کشور ایران سلطه یافتند.
امام امتبا شناخت دقیق از تجربیات گذشته در سال 1343 با بیان معروف «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثها است، با آمریکا است» . (4)
راه هر نوع نفوذ و امید را بر وابستگان به سیاستهای خارجی برای شرکت در مبارزه و دزدیدن ثمره مبارزات مردم بستند.
و بدین شیوه بود که امام توانستبا درک صحیح آلام و دردهای مردم و با استفاده از موقعیتخاص خود یعنی مرجعیت که به گفتار و نظرات ایشان مشروعیت مذهبی میداد علی رغم تلاش رژیم که سعی میکرد بعد از مرحوم آیت الله بروجردی مقام مرجعیت تامه را به خارج از کشور منتقل نماید، به سرعت این مقام را با کسب مقبولیت عام به خود اختصاص دادند و به عنوان رهبر مذهبی - سیاسی جدید ایران در دورهای از یاس و ناامیدی بارقهای از نور و امید در دل و روح انسان تشنه مبارزه تاباند. مردم هم گم گشته خود را در ایشان یافته و آمال و آرزوهای خود را در کلام و نوشتههای رهبر جدید خویش یافتند.
دوره دوم:
این دوره رهبری امام امت دوره فترت طولانی پانزده ساله است که با تبعید ایشان به ترکیه آغاز و با عزیمت ایشان از نجف به پایان میرسد. در این دوره اگر چه گاه گاهی به مقتضای زمان و با توجه به حوادث و اتفاقاتی که در ایران رخ میداده با انتشار اعلامیهها و فتاوی و انجام سخنرانیها، نه تنها به مخالفت و مبارزه با رژیم ادامه میدادند بلکه ارتباط معنوی خود را با مردم حفظ کرده و آنها را در این دوره ارشاد و راهنمایی میکردند، لکن کار اصلی و مهمی که امام در این دوره انجام دادند این بود که به عنوان ایدئولوگ انقلاب با آغاز یک سری دروس حوزهای که به حکومت اسلامی و یا ولایت فقیه معروف است طرح اصلی حکومتبعد از انقلاب را ریخته و برای کسانی که تا آن زمان برایشان حکومت اسلامی نامفهوم و در ابهام بود، روشن کردند که در صدد ایجاد چه نوع جامعه و حکومتی میباشند.
همان طور که در فصل اول مطرح شد رهبری انقلاب به سه صورت ظاهر و متجلی میگردد که عبارتند از رهبر به عنوان ایدئولوگ انقلاب، به عنوان فرمانده یا قهرمان انقلاب، و نهایتا به عنوان معمار یا رئیس حکومت انقلابی.
امام در این دوره نقش ایدئولوگ انقلاب را به نحوی شایسته بر عهده گرفته و اجرا کردند. اگر چه ایدئولوژی انقلاب بر پایه مکتب اسلام و بر اساس ماخذ و منابع اصلی آن یعنی قرآن سنت، و احادیث مورد تردید و شک نبود ولی از آنجا که چهارده قرن از زمانی که حکومت اسلامی واقعی به صورت عینی و عملی برقرار بوده، میگذشت و به ویژه در غیبت امام مهدی (ع) و با توجه به تحولات عظیم اجتماعی که در طول چهارده قرن رخ داده استبر مردم روشن نبود که آن حکومت اسلامی که میبایستبر خرابههای رژیم سلطنتی پایهریزی شود، چگونه حکومتی است و با مسائل مختلف و به خصوص پدیدههای نوین عصر حاضر چگونه رفتار خواهد کرد. و معلوم نبود شیوه انتخاب رهبری و ساختار حکومت و تقسیمبندی مسئولیتبر چه پایهای است. آیا نوعی از حکومت تئوکراسی یا دموکراسی غربی یا توتالیتریانیسم میباشد. در چنین شرایطی بود که امام با طرح اصول حکومت ولایت فقیه چارچوبه اصلی حکومت اسلامی را مشخص نموده و به مردم ارائه داد.
دوره سوم:
دوره سوم رهبری امام از زمانی آغاز شد که اولین جرقههای انقلاب در دیماه 1356 در قم موجب شعلهور شدن آتش زیر خاکستر گردیده و دیری نگذشت که با شعلههای خود خرمن هستی نظام حاکم بر ایران را سوزاند و برای همیشه به نظام طولانی 2500 ساله شاهنشاهی خط بطلان کشید.
در این دوره امام امتبا تشخیص موقعیت مناسب و با بیداری و حرکت مردم درنگ و تامل را جایز ندانسته و پرچم رهبری و فرماندهی انقلاب را بر دوش گرفت و بدون هیچ گونه سازش و مصلحت طلبی و با درک صحیح از خواسته و اراده و توان مردم که با شور و احساسات و ایثار جان و فداکاری در صحنههای تظاهرات و درگیری با مامورین دولتی به منصه ظهور میرساندند، عزم قاطع و خللناپذیر خود را در ادامه مبارزه بیامان تا سرنگونی رژیم شاه اعلام و دنبال کردند.
با عزیمت امام به فرانسه و امکان دسترسی بیشتر مشتاقان و عاشقان به ایشان «نوفل لوشاتو» ، محل اقامت امام در پاریس نه تنها زیارتگاه ایرانیان برای دیدار رهبر انقلاب بود بلکه برای مدتی این محله به صورت پایتخت دوم ایران، یا به عبارتی بهتر، پایتخت واقعی ایران در آمد و در اینجا بود که انقلاب اسلامی از مرحله حرف به عمل درآمد. و رژیم شاه را از بنیان برکند.
شیوهای که در این دوره امام امتبرای رهبری و نهایتا به پیروزی رساندن انقلاب به کار گرفتند عبارت بود از:
1. از رخنه و نفوذ همه کسانی که با شامه قوی خود پیروزی قریب الوقوع را احساس کرده و سعی در نزدیک شدن به مقام رهبری میکردند، جلوگیری کردند. «امام سخنگو ندارد. ما با کسی ائتلاف و تفاهم نکردهایم. هر کس حرف ما را بزند، با ما و با مردم است» و ... بدین وسیله امام از هر نوع سوء استفاده از موقعیت ایشان و دستاوردهای انقلاب جلوگیری کرد.
2. برخورد قاطع ایشان با مسائل و عدم سازش و گذشت در راه تحقق اهداف مبارزه، تلاش بسیاری از لیبرالها و میانهروها را برای وادار کردن امام به اتخاذ سیاست معتدلتر، و به اصطلاح گام به گام، یا در کلام مهندس بازرگان سنگر به سنگر، خنثی نمود. امام با قاطعیت همه آنها را رد کرده و همواره اعلام میکرد که شاه باید برود و به جای او و با رای مردم جمهوری اسلامی برقرار گردد.
3. با موقعیت مناسبی که در پاریس از نظر دسترسی به رسانههای گروهی دنیا به دست آمده بود، امام از این موقعیتبرای رساندن پیام انقلاب به گوش مردم جهان حداکثر استفاده را نمود به طوری که علی رغم عدم اقتضای سن، خود روزانه در چندین مصاحبه مطبوعاتی و تلویزیونی شرکت کرده و به سئوالات گوناگون خبرنگاران پاسخ میداد. بدین وسیله امام موفق شدند وسع جهانی به اهداف انقلاب داده و باب دیگری در سطح بین المللی برای مبارزه با شاه و حامیانش بگشاید.
بدین ترتیب امام توانستشور و هیجان و اراده مردم را آنچنان رهبری و هدایت نماید که در کوتاهترین مدت ممکن بدون ستیازی به اسلحه و اعمال خشونت، به اهداف انقلاب تحقق بخشد. هر چه آهنگ حرکت مردم سریعتر میشد، تنوع و قدرت امام در رهبری بیشتر ظاهر میگردید و اوج این دوره زمانی بود که با خروج شاه از ایران و بازگشت ظفرمندانه امام به آغوش مردم ضربان نبض و طپش قلب انقلاب به شدت رو به فزونی گرفت و روز شنبه 21 بهمن که امام دستور استنکاف از رعایتحکومت نظامی را صادر کرد، دیگر آخرین ساعات عمر رژیم شاه و پیروزی انقلاب رسیده بود.
دوره چهارم:
دوره چهارم که حساسترین و مشکلترین دوره رهبری انقلاب بود، دورهای که رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعی و هم به عنوان رئیس حکومت میبایست کشتی هیجان زده انقلاب را به ساحل آرامش و سکون هدایت نماید. و در حالی که قدرت سیاسی و نظام طاغوتی سقوط کرده و میلیونها انسان که در بند اسارت و رقیت رژیم وابسته به بیگانه بود، از بند آزاد شد و امکان هر نوع هرج و مرج و خارج شدن حرکت از کنترل رهبری وجود داشت. رهبر انقلاب میبایستبا قدرت و توانایی فوق العاده ضمن کنترل هیجان و احساسات عمومی، تودههای مردم و جلوگیری از هرج و مرج همچون معماری قابل و توانا ساختمان جدید حکومت اسلامی را که طرح و ایده آن را قبلا داده است، بر ویرانههای حکومتساقط شده بنا نماید. در این دوره بود که هر گونه غفلت و بیدقتی میتوانست موجبات سوء استفاده از آزادیهای داده شده، رخوت و فتور در شور و هیجان مردم که حرارت و موتور انقلاب بود، دزدیده شدن دستاوردهای انقلاب و انحراف آن از مسیر اصلی و ترسیم شدهاش، فراهم نماید.
ولی امام امتشیوه ساده و روشنی در نحوه مبارزه با رژیم شاه به کار برده بود و از هر نوع سیاسی کاری به سبک امروز خودداری ورزیده بود و این توهم را برای بسیاری از تحلیلگران ایجاد کرده بود که روحانیت و امام ممکن است توانایی مبارزه با رژیم و سرنگونی او را داشته باشند ولی از ساختن و اداره جامعه و حکومتبعد از آن عاجز بوده و معمولا کار را به کارشناسان و تکنوکراتها خواهند سپرد. لکن این بار نیز امام با نبوغ و توانایی خاص خود امید بسیاری از روشنفکران و تکنو کراتها را به یاس تبدیل کرده و مهارت و توانایی خود را در ادامه رهبری حرکت و مبارزه مردم برای تعقیب و شکستبقایای رژیم سابق و ضد انقلابیون جدید و هم چنین مبارزه بیامان و قاطع با توطئههای متعدد و گوناگون داخلی و خارجی به ویژه ابرقدرتها از یک طرف، و اداره رهبری سیاسی نظام نوپای جمهوری اسلامی از طرف دیگر، نشان داد. او با حوصلهای وصفناپذیر و با استفاده از موقعیتها و آمادگیهای مردم و با سرعتی که در انقلابهای دنیا بیسابقه است، در طول یک سال پایه نظام اسلامی را با انجام انتخابات متعدد از جمله رفراندوم جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، و تدوین و به رفراندوم گذاردن قانون اساسی تثبیت و تحکیم نمود و بدین وسیله قابلیت و توان بینظیر خود را در سازندگی و اداره جامعه بعد از انقلاب نشان داد.
پینوشتها:
1. صحیفه نور، جلد اول، ص 40.
2. در این زمینه مراجعه شود به مصاحبه مهندس بازرگان با حامد آلگار در «مواضع نهضت آزادی در برابر انقلاب اسلامی» انتشارات نهضت زنان مسلمان، ص 124.
3. «ایران: انقلاب بنام خدا» ص 13.
4. صحیفه نور، جلد اول، ص 105.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر