۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

مبانی دینی انقلاب اسلامی


منابع مقاله:
جرعه جاری، باوند، نعمت الله ؛



در نظر اسلام و از دیدگاه امام خمینی (ره) - به عنوان یک مسلمان معتقد - چون انسان و جهان به تمام وجود ارتباط با خالق خود دارند بلکه اساسا چیزی جز عین ربط و ارتباط با او نیستند، فکر انسان که در ابتداء در مورد خدا می‏اندیشد و بر اساس یک سلسله اصول و براهین عقلانی به وجود او به عنوان خالق خود و جهان پی می‏برد، در می‏یابد که در نهایت تفکر او نیز همچون وجودش مخلوق و قائم به خداست.از اینرو این تفکر او نیست که با استقلال و اتکاء به خود بتواند درباره خداوند بیندیشد بلکه اندیشه او نیز تحت ربوبیت‏خداست، لذا این خداست که همچنانکه با تجلی خود به او وجود بخشیده در علم بشر نیز تجلی کرده و به آن فعلیت و تقرر می‏بخشد پس در این صورت علم انسان همچون وجود او مخلوق و فانی در علم و وجود خالق خود یعنی خداست پس در آغاز تفکر او، وجود جهان به عنوان آیات الهی و نیز محدودیت وجود ممکنات، او را رهنمون به وجود و ساحت جهان ما بعد الطبیعه می‏کند اما در نهایت در می‏یابد که این خداست که به او امکان چنین تفکر و سلوکی را داده از اینرو این خداست که دلیل و شاهد بر فکر و وجود بشر و همه ممکنات و جهان هستی است.به این طریق برهان ان مبدل به برهان لم می‏شود و همانطور که وجود بشر و جهان دال بر وجود خداست، خداوند نیز دلیل و شاهد بر وجود انسان و جهان می‏گردد (1) چنانکه در این مورد قرآن کریم می‏فرماید: «ما آیات قدرت و حکمت‏خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملا هویدا و روشن می‏گردانیم تا آشکار شود که خدا حق است آیا ای رسول اینکه خدا بر همه موجودات عالم گواه و شاهدست کفایت از برهان نمی‏کند؟» به این وسیله تعقل و تفکر در حکمت متعالیه مبدل به احساس حضور و ارتباط کامل وجود انسان با خداوند می‏شود و در نتیجه حکمت مشاء که تماما به ارائه برهان و دلیل عقلانی اهتمام می‏ورزد، خود مبدل و مرتبط با حکمت اشراق و عرفان می‏گردد و به این وسیله فیلسوف عارف در می‏یابد که سراسر وجود و هستی او، اعم از ساحت تفکر و عرصه عمل و زندگی‏اش همه تحت‏سیطره و احاطه قیومی حق تعالی است.وقوف به این احاطه و سبقت وجودی و علمی خداوند بر علم و اراده و وجود انسان، خود به همه چیز رنگ الهی می‏بخشد به همین‏جهت انسان بخوبی در می‏یابد که بدون التزام به وجود خدا هرگز نمی‏تواند حتی در باره خود بیندیشد و بالاتر اینکه هستی و وجود داشته باشد و به این وسیله برهان و استدلال و عرفان و شهود بدون ارتباط با این حقیقت هرگز ممکن نمی‏گردد.لذا چنین تفکر الهی و همه جانبه، عرفان و فلسفه و کلام را با یکدیگر مرتبط و متحد می‏سازد.اما در این ساحت از معرفت، التزام و اعتقاد انسان به الهیات و توحید نه فقط در ساحت ذهن بلکه در ساحت وجود نیز می‏باشد.از اینرو اعتقاد و علم کلام زمینه ورود به ساحت نوعی عرفان و شهود محض را فراهم می‏سازد به نحوی که اساسا فیلسوف عارف در می‏یابد که در حاق وجود و هستی جز خدا و جلوه او چیزی در میان نیست و در این میان حجاب بزرگ وصول به حقیقت، همین تفکر و سلوک و بلکه وجود اوست.با این شهود، عارف کامل، به مرحله فنا و فنای از فنا واصل می‏شود و آنچه در این میان باقی می‏ماند چیزی جز وجود خدا نیست که در آن شاهد و شهود و مشهود فقط وجود و حضور مقدس حضرت اوست لذا سرخیل عارفان جهان فرمود «من چیزی را نمی‏بینم جز آنکه قبل و بعد آن خدا را می‏بینم‏» .به این نحو عارف، متحقق به حقیقت توحید در ساحت فنا و نیز صحو بعد محو می‏گردد.در واقع چنین انسان کاملی بعد از مقام وصول و بقا به حق، به هر چه در نظر کند جز جلوه خدا نمی‏یابد.در نظر شامخ او همچنانکه در عرصه تکوین، خدا معبود محض همه کائنات است، در عرصه تشریع و زندگی فردی و خصوصا اجتماعی و سیاسی انسانهای مسلم و مؤمن نیز می‏بایست مورد پرسش و اطاعت عملی کامل قرار گیرد و این امر بزرگ ممکن نمی‏شود جز با اعتقاد به ارتباط و تطابق و هماهنگی میان علم و وجود انسان با اراده خداوند و جهان ماورا الطبیعه و همچنین در عرصه عمل، اعتقاد به پیوند، ارتباط و حتی یگانگی کامل میان دیانت و عرصه جامعه، حکومت و سیاست.در این میان برای تحقق چنین حقیقت‏شریف در عرصه زندگی و روابط اجتماعی و سیاسی مسلمین، اگر موانعی به صورت حکومتهای غیر الهی در عرصه جامعه و امت اسلامی وجود دارند، چنین انسان کامل عارفی موظف به جهاد با طواغیت و برداشتن موانع تحقق توحید عملی می‏باشد و می‏بایست‏خود بعنوان فقیهی عادل در عصر غیبت، مبادرت به تشکیل حکومت الهی و اسلامی نماید.از اینرو در نظر چنین مسلمان کامل و عارفی ارتباطی‏تنگاتنگ عیان حقیقت توحید و عرفان از یک سو و عرصه طبیعت و جامعه و سیاست از سوی دیگر وجود دارد زیرا همچنانکه «خداوند در آسمانها خداست در زمین نیز خداست‏» و یا چنانکه قرآن کریم می‏فرماید «به هر سو رو نمایید جلوه خدا را می‏بینید» تا به این وسیله تمام ابعاد ماوراء الطبیعی و طبیعی، معنوی و مادی، فردی و اجتماعی تعالیم اسلام، نخست در ساحت اندیشه و بعد عمل و واقعیت تحقق کامل بیابد.در غیر این صورت با عدم اعتقاد به چنین ارتباط و پیوند تنگاتنگی میان دو ساحت عالم ماورا الطبیعه و طبیعت و در نتیجه دیانت و جامعه و سیاست، اسلام جامعیت و کلیت‏خود را از دست می‏دهد و ابعاد مختلف آن از هم جدا و به این وسیله این دین کامل و جامع دچار تجزیه و عدم تعادل و در نهایت‏با نوعی تعارض و «شرک‏» مواجه می‏شود و با توجه به تاریخ صدر اسلام و بعد آن این تجزیه و تفرق اجزاء مکتب بزرگ اسلام، هم در عرصه تفکر منجر به اختلافات و برخی تعارضات میان علوم گوناگون اسلامی از فقه تا فلسفه و کلام و عرفان می‏گردد و هم در عرصه زندگی و جامعه و سیاست، امت اسلامی دستخوش حاکمیت جائرانه طواغیت غیر متعهد به اسلام می‏گردد و به این طریق بسیاری از احکام اجتماعی و سیاسی و جزائی و اقتصادی اسلام معطل و متروک می‏شود و با تحقق چنین واقعیاتی، انواع اعوجاجات فکری و عملی و اجتماعی در جوامع مسلمین - همچنانکه در تاریخ گذشته مسلمانان صورت پذیرفت - تحقق می‏یابد و به طور کلی این دین جامع و متعادل که قرآن کریم از آن به مکتب «امت وسط‏» تعبیر می‏فرماید دستخوش عدم تعادل و انواع بدعتها، افراط و تفریطها، تعصبات فکری و فرقه‏ای و همچنین سیاسی می‏گردد چنانکه در هزار سال گذشته، تمدن اسلامی علی رغم برخی جنبه‏های درخشان متاثر از تعالیم اسلام، دچار چنین سرنوشتی گشت که تحلیل برخی ابعاد آن در عرصه‏های فکری و عملی خود مجال دیگری می‏طلبد.با اینکه جناب ملا صدرا با توجه به مطالب فوق و محتوای حکمت متعالیه همانند امام راحل موفق به تدوین و فهم وحدت میان ابعاد گوناگون علوم مختلف اسلامی از فلسفه، کلام و عرفان و به دنبال آن موفق به فهم ارتباط «علم و وجود» و پیوند میان «عقل و نقل‏» و «اعتقاد و ایمان‏» گردید و به این وسیله از تشتت و تفرق و تجزیه و تعارض علوم گوناگون دینی و اسلامی به نوعی وحدت فکری بسیار بزرگ و عظیم نائل گشت‏و با پیوند میان استدلال و شهود و یا فلسفه و عرفان موفق به سلوکی اخلاقی و عارفانه گردید اما چون در ساحت واقعیت و زندگی اجتماعی و سیاسی قادر به تصرف و دگرگونی آن در جهت انطباق آن با تعالیم اسلامی - به دلیل وجود حکومتهای جائر غیر متعهد به اسلام - نبود لذا در عرصه عمل تنها در ساحت‏سلوک فردی و اخلاقی مجاهده نمود و به این علت وی علی رغم فهم پیوند میان علوم اسلامی در ساحت نظر، در عرصه عمل اجتماعی و سیاسی موفق به فهم دقیق و تحقق آن به صورت حرکت و قیامی حکومتی نگردید و بحث از سیاست و مبادی حکومت دینی و اسلامی را به نحو جدی داخل در این منظومه عظیم فکری و عمل و سلوک فردی خود ننمود، در نتیجه برغم انقلاب عظیم او در ساحت‏حکمت و برخی علوم اسلامی و فهم پیوند آنها با عمل و وجود به جهت اعتقاد او به اصل اصالت وجود و یگانگی علم و هستی، اما نتوانست جز در ساحت عمل و سلوک فردی به طرح و یا تحقق ابعاد اجتماعی و حکومتی اسلام مبادرت ورزد و به همین جهت در برابر حکومت وقت موضعی بی طرف اتخاذ نمود و موفق به دخالت و مبارزه با طاغوت زمان و تاسیس اندیشه و تحقق حکومت اسلامی نگردید.اما حضرت امام خمینی (قدس سره) بعد از چند قرن در زمان معاصر با علم و اعتقاد به پیوند علوم بنیادی و سه گانه اسلامی از «فقه‏» ، «فلسفه‏» و «عرفان‏» متوجه قله و لب و مغز و نهایت تعالیم اسلامی گردید که با آن و در آن توجه به ابعاد اجتماعی، متوجه قله و لب و مغز و نهایت تعالیم اسلامی گردید که با آن و در آن توجه به ابعاد اجتماعی، حکومتی و حتی جهانی اسلام وجود دارد و به این وسیله منظومه عظیم علمی ملا صدرا (ره) را همراه با تفکر و سلوک عارفانه فردی با حکمت مدنی و حکومت اسلامی کامل نمود و ارتباط هستی شناسی با تاریخ و جامعه و سیاست را مطرح ساخت و از این طریق اسلام را با همه ابعاد علمی و عملی آن به صورت کامل و متعادل با اندیشه تشکیل و تاسیس حکومت اسلامی طرح و بلکه تحقق عینی بخشید.در این مورد معظم له می‏فرماید: (2) «هیچکس نمی‏تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع کنیم یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود.قانون کیفر اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود.هر که اظهار کند تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.» اما آنچه در این زمینه و راه مقدس واقعیت‏یافته است تا تحقق غایت تفکر این بزرگوار که تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس مکتب اسلام می‏باشد راه درازی در پیش است که تحقق کامل آن بستگی به مجاهدت و آمادگی امت اسلامی در آینده دارد.لذا معظم له در جای دیگر می‏فرماید: «تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم‏» و یا می‏فرماید «راه ما آن زمان تمام می‏شود که همه احکام اسلام پیاده شود» البته لازمه چنین نگاه جامع به اسلام بستگی به تلقی آدمی از قلمرو و گستره فقه اسلامی دارد چنانکه امام خمینی (ره) در این مورد می‏فرماید: (3) «حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است.حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است.فقه تئوری واقعی کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است...حوزه‏ها و روحانیت‏باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست‏خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند.» با توجه به چنین نگاه عظیم به فقه اسلام حضرت ایشان می‏فرماید: «خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا تحقق همه اهداف بزرگ انقلاب اسلامی آماده نمائید» .بنابر این بعد از هزار و چند صد سال امام خمینی (ره) به پیروی از رسول اکرم (ص) و حضرت امیر و فرزندان بزرگوار او علیهم السلام با توجه به همه ابعاد و مراتب علمی و فکری اسلام و همچنین تمام ابعاد فردی و اجتماعی و حتی جهانی آن با تاسیس حکومت اسلامی، این دین بزرگ و جامع را از تجزیه‏ای مصیبت آفرین در طول تاریخ گذشته جوامع اسلامی از مسخ و تجزیه و تحریف برخی متفکران کج اندیش و نامتعادل و نیز سلاطین و خلفای خود کامه گذشته و همچنین یورش موذیانه استعمار و تهاجم بزرگ غرب در دو سده اخیر رهائی بخشیده و با یک انقلاب عظیم علمی و عملی بی سابقه، موفق گشت علی رغم موانع بسیار سترگ فکری و تاریخی داخلی و خارجی، چهره واقعی اسلام را به جهانیان ارائه نماید و به این وسیله باعث احیای این دین بزرگ و موجب بیداری جهانی در میان امت‏بزرگ اسلامی و بلکه جهان غیر اسلامی می‏گردد و بر خلاف همه انقلاب‏های بزرگ جهان معاصر در دو سده‏گذشته تا کنون که صبغه‏ای کاملا ناسوتی و مادی داشته و به این جهت علی رغم ایجاد تحولاتی بزرگ در زندگی غریبان دستخوش بحرانی فراگیر در همه ابعاد فکری، سیاسی، اخلاقی و حتی زیست - محیطی گشته است موفق به تاسیس و ایجاد انقلابی الهی - انسانی و ما بعد الطبیعی و در عین حال واقع بینانه که سخت مورد نیاز جهان بحران زده کنونی است گردد.البته چنین واقعه‏ای هم در گذشته جوامع اسلامی و هم در جهان غرب و معاصر جز در مقایسه با تاریخ صدر اسلام پدیده‏ای منحصر بفرد و بی سابقه است.
به نحوی که این مسئله و ویژگی ممتاز، این انقلاب را از تمام انقلاب‏های مذکور ممتاز و متمایز می‏سازد.و این خود در واقع «انقلاب در انقلاب‏» به معنای رایج و متداول آن است.حقیقتی که بسیاری از تئوریسین‏های پدیده انقلاب در غرب در فهم و تحلیل ماهیت معنوی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (قدس سره) هنوز بعد از 20 سال متحیر و مبهوت مانده‏اند و تا کنون هیچیک از آنها موفق به فهم ماهیت منحصر بفرد آن نگردیده‏اند.بزرگترین ویژگی این انقلاب در ساحت نظر و تفکر برخاسته از اعتقاد آن به «هماهنگی و ارتباط متعادل میان جهان ماور الطبیعه و طبیعت و در نتیجه اعتقاد به هماهنگی سازنده میان وحی الهی و عقل انسانی‏» است، در حالی که در جهان غرب هم در دیانت و تمدن «یهود» و هم «یونان و روم‏» و همچنین در «تفکر و تمدن قرون وسطی‏» و «عصر جدید» انگیزه نهائی هر تحول و انقلابی که منجر به ایجاد تمدنهای دوره‏های تاریخی مذکور گردید همه با وجود پاره‏ای اختلافات اساسی بر اساس «اعتقاد به نوعی تعارض میان خدا و انسان و نیز جهان ماور الطبیعه و طبیعت‏» تحقق یافته است‏به نحوی که یا مانند دوره قرون وسطی با اعتقاد نا متعادل به اصالت‏یکسویه جهان غیب و فراموشی و حتی تحقیر حقوق انسان‏ها و استفاده از مواهب جهان طبیعت منتهی به «استبداد دینی‏» قرون وسطی و یا در واکنش نسبت‏به این تمدن نامتعادل منجر به تاسیس و ایجاد تفکر و تمدن اومانیستی عصر جدید که مبتنی بر اندیشه «اصالت وجود بشر و جهان طبیعت در برابر خدا و عالم ماور الطبیعه‏» است گردید.که حاصل آن در حال کنونی چیزی جز پیشرفتی نامتعادل و بحران‏زا نمی‏باشد.به این علت همه تحولات بزرگ غربی در عصر جدید از انقلاب انگلیس در 1688 تا انقلاب و استقلال آمریکا و نیزانقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 و تحولات دیگر ملل غرب در قرن نوزده و همچنین انقلاب اکتبر مارکسیستی روسیه در 1917 همه صبغه‏ای ضد دینی و یا غیر دینی و در نتیجه ماهیت و غایتی کاملا مادی و ناسوتی و بشری داشته‏اند.با توجه به مطالب مذکور جهان غرب یا دچار افراط قرون وسطی و اندیشه «جبر» در برابر کلیسا و دیانت مسیح (ع) بوده و یا دستخوش اندیشه «آزادی‏» و «تفویض‏» سرسام‏آور و لجام گسیخته عصر جدید گردیده است چنین عدم تعادل و اعوجاج بنیادی که همه از اندیشه و اعتقاد به عدم تطابق وحی الهی با معرفت انسانی ناشی می‏شود و در جهان و تمدن گذشته اسلامی نیز به صورتهای خاص خود بعد از حکومت علی (ع) و شهادت امام حسین (ع) تا وقوع انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام هم در عرصه تفکر و اعتقاد کلامی و همچنین در ساحت‏حکومتهای سیاسی وقت تحقق داشته است جز در تفکر عده معدودی از علمای اصیل اسلامی و خصوصا شیعی که تنها موفق به فهم همه مراتب و ابعاد فکری اسلام گشتند اما همین گروه معدود نیز در ساحت تحقق عینی و عرصه واقعیت‏به علت وجود حکومتهای جائر قادر به تحقق ابعاد سیاسی و حکومتی دیانت‏بزرگ اسلام نگشتند.
پی‏نوشت‏ها:
1. قرآن کریم، سوره فصلت، آیه 53.
2. ولایت فقیه، امام خمینی (قدس سره)، ص 27.
3. صحیفه نور: ج 21 به نقل از فصلنامه حضور دوره دوم زمستان 1373، شماره 9.

هیچ نظری موجود نیست: