۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

رهبری امام خمینی الهام از امامان معصوم (ع)


منابع مقاله:
ایران، انقلاب به نام خدا، کلر بریر پیر بلانشه؛


در حدود سی میلیون نفر از سی و پنج میلیون نفر ایرانی، شیعه هستند. ایران را خوب نمی‏شناختیم. گاهی فئودال با دهکده‏هایی که در آن‏ها هنوز چشمه‏ها و قدرتهای نیکوکار طبیعت مورد بزرگداشت قرار می‏گیرد، ایران قبایل یاغی، مانند کردها، بلوچ‏ها، قشقائی‏ها و بختیاری‏ها. گاهی ایران مدرن با ارتش لوکس خود، نفتی که موج وار جاری است، با سدهای بزرگ، و تحت‏حکومت پادشاهی که می‏خواسته غربی باشد و همراه جت‏سوسایتی در سن موریتس به اسکی روی آورده است. دو تصویر روی هم قرار گرفته دو کلیشه.
با این همه، فرهنگ عمیق، از جمله فرهنگ ایران مدرن، از شیعه ایرانی قدرت و الهام گرفته است. اساس طغیان خود را هم از آن گرفته است. طغیانی مذهبی و فرهنگی. یک روشنفکر چپ ادعا می‏کند: ما شیعه هستیم. یک آشنای دربار تاکید می‏کند: ما شیعه هستیم. و پیوند روز عاشورا این بود: ما ایرانی هستیم برای این که شیعه‏ایم.
در سال 634، عمر که به عنوان خلیفه، صاحب شبه جزیره عربی، سوریه و بین النهرین جنوبی، جانشین محمد شده بود، پارس را تسخیر کرد. از آن پس، پارس که جزء مکمل امپراتوری عرب شده بود به تسلط خلفا، رهبران روحانی (امیر المومنین) و رهبران سیاسی - بنابراین موقتی - خطه گسترده اسلامی تن سپرد. عثمان در سال 644 خلیفه شد و سپس علی، داماد پیامبر، شوهر فاطمه دختر پیغمبر در سال 656 به خلافت رسید پنج‏سال بعد، علی به ضرب خنجر از پای درآمد. خانواده بنی امیه، حکام سوریه، بر خلافت دست‏یافتند. فرزندان علی، یعنی حسن و حسین، ادعای جانشینی کردند. هر دو به دست امویان به قتل رسیدند. از آن هنگام شیعه علی یعنی طرفدار علی پدید آمد. در برابر برداشت اهل تسنن که بنابر آن خلیفه رهبر جامعه است و از او فقط باید توقع احترام به قوانین قرآن، پشتیبانی از نظم اجتماعی، قانون‏گذاری، اداره و رهبری سپاه را داشت، شیعیان مذهبی پیامبرانه، پنهانی و مخفی را قرار می‏دهند. امام‏ها که نخستین تن از میان آنها علی است، به صورت رهبر یک جامعه مذهبی درمی‏آید که راز امانت الهی را به این جامعه ابلاغ می‏کند، و این جامعه در اطراف رازی که باید حفظ کند خود را باز می‏شناسد گرد می‏آید. امام ششم، جعفر صادق می‏گوید: در حقیقت ما از پروردگار رازی می‏گیریم، رازی که خداوند سنگینی آن را بر کسی جز ما ننهاد. سپس به ما فرمان داد که این راز را ابلاغ کنیم. و ما آن را ابلاغ می‏کنیم.
امامان روشنایی و راز
در سلسله امام‏ها، از طریق علی و فرزندانش حسن و حسین خون پیامبر، زندگی می‏کند. سپس از طریق جانشینان مستقیم حسین تا امام دوازدهم، محمد القائم المهدی، مسیح کسی که انتظارش کشیده می‏شود، امام غائب. او در سامره در سال 869 متولد شده و در همان روز مرگ پدر ناپدید شده است. این همان ستر و غیبت است اخفای مسیح، که در پایان کار جهان باز می‏گردد. امام غائب، در مدت هفتاد سال، چهار نماینده دارد که توسط آن‏ها، شیعیان می‏توانند با امام ارتباط پیدا کنند. او به آخرین نماینده دستور می‏دهد که دیگر جانشینی برنگزیند زیرا دوران غیبت کبری فرا رسیده است. از این پس، ماجرای پنهانی امام دوازدهم آغاز می‏شود که معنای خود را به سنت‏شیعه می‏دهد که سری و در عین حال عرفانی است. آن جا که اسلام سنی، که به عنوان مذهب کشوری اشغالگر آشکار می‏شود، بر سلسله پیامبران ختم می‏نهد، زیرا که محمد خاتم الانبیا است، شیعیان به عکس، سلسله تازه‏ای، سلسله امامان را آغاز می‏کنند. اسلام که به یک وسیله مقاومت فرهنگی تبدیل شده، در قالب سنت کهن پارس جای می‏گیرد.
این توانایی ایجاد یگانگی در میان آئین‏ها، از خصوصیت‏های دیرین پارس است. حداقل به روزگار اسکندر باز می‏گردد. اسکندر، قهرمان جوان یونانی که برای تسخیر پارس به راه می‏افتد... و در فرجام ایرانی می‏شود. در کتاب‏های تاریخ می‏نویسند که اسکندر خود را گم کرد، به سبب درخشش شوش و تخت جمشید خیره شد. اشغالگران دیگری همان سرنوشت او را پیدا کردند: مغولهای هولناک چنگیزخان و جنگجویان خشن وی شهرهای ایران را غارت کردند، هلاکو، برادر کوچکتر خان بزرگ، متمدن شد یعنی ایرانی گردید جانشینان او شهرنشین شدند و در سر راه چین، ایران یک امپراتوری میانه گردید که تبریز پایتختش بود.
اعتقاد به ظهور یک مسیح در پارس هزار ساله، از اعماق قرون منبع تشیع را تغذیه کرده است. ابتدا آئین مزدا، که بنابر آن در دوران حکمروایی آخرین قهرمان خونی، دنیا با رستاخیز زمان‏ها مواجه خواهد شد. مزدا پرستی زرتشتی، یکی از قدیمی‏ترین مذاهب ایران زمین، الهام بخش بسیاری از وجوه فرهنگی و مذهبی شیعه اسلامی بوده است. اهورا مزدا، خدای خوبی و روشنایی، بر زرتشت که تولدش بر اثر پیشگوئی‏هایی اعلام شده است، آشکار می‏گردد و مدت هفت‏سال دانش خود را به او اعطا می‏کند. بایستی علیه اهریمن، اصل بدی و ظلمات به مبارزه پرداخت و دیوهایش را طرد کرد! در پرستش مزدا، باید آتش مقدس را حفظ کرد، ادعیه اوستا یعنی نخستین نوشته‏ها را خواند. در یزد، در دل کوهساران سختی که شهر کویری را احاطه می‏کند، هنوز انبوه‏ترین جامعه مزدایی به دور شعله مقدسی که می‏گویند از سه هزار سال پیش در ظرفی بزرگ از مفرغ نگهداری می‏شود و تنها موبدان بدان دسترسی دارند، زندگی می‏کند. زندگی در راه راست، بیش از آن چه آیین‏های پیچیده، مزدائیسم را به مذهبی درونی بدل می‏کنند.
از این روشنائی، از این نیکی مزدایی، امام‏های شیعه، قسمتی را به ارث می‏برند. با توجه به این که به هنگام فتح اعراب، مزدائیسم زرتشتی، به عنوان مذهب ملی استقرار یافته است. از زمان ساسانیان (226 تا 638) . و با بخت و اقبالی که بنا بر پادشاهان تغییر می‏کند. هر قدر که دوران پادشاهی شاپور دوره گذشت و اغماض است، به همان اندازه، دوران جانشین او، وحشیانه می‏شود: آزار و مصلوب کردن مانی، پیامبر مانی‏گری. بعدها مزدک آئین تازه‏ای را تبلیغ می‏کند: ترویج تقسیم دارائی، از جمله زنان. روحانیون آئین مزدا، مقامات مذهبی مغ که به شدت مستبد و دارای سلسله مراتب هستند، خستگی و وارستگی ایرانیان را برمی‏انگیزند. ساکنان ایران زمین، از آئین مزدک که مورد تعقیب و آزار قرار گرفته دفاع نمی‏کنند، ولی بعضی خصوصیات فرهنگی، چون انتقال خونی تازه، روشنایی و آتش را در مذهب جدید اسلامی جاری می‏کند. تعداد امام‏ها دوازده است، همچون دوازده ماه سال، همچون دوازده صورت فلکی منطقه البروج. تمام علم تکوین علم که از اعصار قدیم پارس به میراث رسیده است. امام‏ها مکان دیدار فرشته‏ها ، راهنمایان و فروغ مؤمنان هستند. امام از طرف خدای پاکی بی‏آلایش منصوب شده است. امام یک آشنای راز است، آشنای راز ماوراء الطبیعه الهی، کسی که در امور ناشناخته الهی شرکت دارد. و احساس این امر ناشناخته چون ستیزه‏جویی ابدی است و به بهترین نحو در شخص امام دوازدهم، امام غائب، متجلی است.
باید خصوصیت دیگری را برون کشید که بخصوص در ایران مورد پرورش قرار گرفته است و درباره آن سخن بسیار گفته شده و مطلب فراوان نوشته شده است: خصوصیت زبان دوگانه، یا کتمان. به طور دقیق‏تر، خصوصیت تقیید ذهنی که در زبان مذهبی تقیه یا پنهان داشتن اعتقاد خوانده می‏شود.
من آشکار و پنهانم. من نخستین و واپسینم. من چهره خداوندم، من دست‏خداوندم، من پهلوگاه خداوندم..... من آنم که راز فرستاده خدا را نگاه می‏دارد. علی، نخستین امام، این موعظه را در کوفه ایراد کرده بود. شارحان و شیعیان دیگر در آن سفارشی را که به رازداری فرمان می‏دهد می‏یابند امام‏ها، در اختیار دارندگان معنای پنهان، تقیه را بنیاد می‏گذارند که یکی از شروط حفظ خویش و در عین حال اساس ایمان شیعه است: آدمی شرح یا فرمان الهی را پوشیده و در پرده کشف می‏کند. تسلیم کردن آن به کسی که اهلیت دریافت آن را ندارد، مواجه شدن با غضب قانون الهی است.
اصل کتمان عموما و به قصد نتایج متعدد، متضاد و گاه کفرآمیز به کار گرفته شده است. فایده‏ای ندارد به درستی، به یک روشنفکر ایرانی، خاطر نشان کنید که در حرف‏های امروز خود، عکس حرف‏های شب گذشته خود را می‏زند. او در جواب شما خواهد گفت که فلسفه دکارت هوش و زیرکی را محدود کرده است. ما تحت قوانین ریاضی نمی‏اندیشیم، این شیوه‏های شما غربی‏ها است. شما همیشه موافق یا مخالف هستید. هر حقیقت فقط می‏تواند در مقابل یک حقیقت دیگر قرار گیرد و از این هنگام یک خواهد بود. ما ایرانیها قادریم در آن واحد به دو چیز متضاد فکر کنیم، یا پشت‏سر هم، بسته به لحظه یکی از دو وجه تعقل ما غالب خواهد بود. یک وجه هرگز.
اما در دهه 1960 خمینی اعلام می‏دارد که انسان نمی‏تواند اعتقادهای خود را پنهان بدارد و باید به کتمان و تقیه پایان داد. حتی در سال 1963 در این باره یک فتوای مذهبی می‏دهد و تقیه را ممنوع می‏کند. کاملا به عکس شریعتمداری که به عنوان استاد هنر پاسخ‏گویی در دو یا سه سطح یا در هنر گریز زدن که گاهی سخنی درازتر از یک عبارت ماهرانه نمی‏گوید، شناخته شده است.
در تبریز، واقع در آذربایجان، گروهی از بازاریها تفاوت موجود میان دو آیت الله را در اواخر ماه سپتامبر مورد تفسیر قرار داده بودند. همه سیاهپوش، بازرگان‏های استاد و مذهبی، و مورد احترام تمام اهالی شهر بودند، آن‏ها به بعضی سؤالهای خیلی مستقیم فقط به شیوه ایرانی ، یعنی با قصه‏ها و افسانه‏ها جواب می‏دادند که بعضی از آن‏ها که خیلی آزادانه بودند آن‏ها را قاه‏قاه به خنده می‏انداخت. آن‏ها در حالی که چشم‏هایشان می‏درخشید می‏گفتند: حالا برایتان داستانی تعریف می‏کنیم. کسی که حرف می‏زد، مردی با مو و ریش سفید و شبکلاه سیاه کوچکی بود که چهره کاملا آذربایجانی‏اش را می‏پوشاند، خنده و آب و هوای کوهستانی بر صورتش چین افکنده بود، او شروع به صحبت کرد:
ما بیمارستانی داریم که خود بازاری‏ها آن را درست کرده‏اند و هر روز در آن بیمارهایی را می‏پذیریم که خودمان به آن‏ها کمک می‏کنیم. ده روز پیش بیماری، مردی، را به آن جا آوردند که پای چپش به بیماری سختی دچار شده بود. یکی از اطبای شهر تبریز که با او مشورت می‏کنیم نظریه قاطعی ابراز داشت: باید پا را قطع کرد. اما پزشک دیگری آمد و به بیمار ما توصیه کرد به تهران برود زیرا اعتقاد داشت امکان دارد در تشخیص بیماری اشتباهی صورت گرفته باشد و در تهران رادیولوژیست‏های عالی خیلی مجهز و مدرن پیدا می‏شود بیمار ما به تهران رفت و پزشک به او اطمینان داد: با یک عمل خوب پای شما معالجه خواهد شد. در مراجعت از تهران، پزشکی او را مورد عمل جراحی طولانی قرار داد. درست نه ساعت طول کشید. چنین عملی سی هزار تومان خرج دارد، اما من آن را مجانا انجام دادم. پس از چند هفته حال بیمار خوب شد و حالا به طور طبیعی راه می‏رود. قصه‏گوی پیر این طور نتیجه‏گیری می‏کرد: خوب، دکتر اول مثل خمینی است و پزشک دیگر مثل شریعتمداری: یکی قطع می‏کند و دیگری معالجه.
قطع کردن بهتر است‏یا درمان؟ گاهی این، گاهی آن. به هر حال کتمان نمرده است.
جامعه مذهبی که سر به طغیان برداشته باز هم اختلاف‏ها و تفاوت‏هایی دارد. بعضی آیت الله‏ها، بعضی ملاها، که معتدل‏تر هستند و از سنت‏بازرگانی بازار و سنت تقیه شیعه ریشه گرفته‏اند، به طور قطع خیلی تزهای افراطی را دوست ندارند. آن‏ها سازش را ترجیح می‏دهند. مواظب بودن را بر خون ریختن در یک جنگ مقدس ترجیح می‏دهند. درباره دسته اخیر، به شیوه کاملا ایرانی گفته می‏شود که این‏ها حسنی یعنی اهل صلح و آشتی و صیانت ذات هستند، لذات زندگی را دوست می‏دارند، درست مانند حسن امام دوم، برادر حسین، که بر اثر مسمومیت درگذشت. علامت‏حسن فیروزه است. اما مردها بیشتر عقیق، سنگ سرخ، سنگ حسین جنگجو را اختیار می‏کنند. و از این پس این سنگ خمینی است و او در شب اول ماه محرم، سیزده قرن پس از امام بزرگی که مردم به او شبیه می‏شوند، اعلام داشت: پرچم خون حسین، پرچم شهدا را به اهتزاز درآورید. این آخرین مرحله است.
سرور شهیدان
حسین، سید الشهدا (حسین، سرور شهیدان) . حسین، امام سوم، با نشان عقیق و خون، سیمای مرکزی تاریخ شیعه باقی می‏ماند قبل از هر چیز به سبب رابطه خونی، حسین، پسر علی که پیکر خود را با پیکر فاطمه دختر پیامبر درآمیخت، سرور سروران است. مطمئنا علی محترم است، او نخستین خلیفه و نخستین امام است‏بنیانگذار امامت و کسی است که مستقیما از خود محمد تعلیم گرفت امام دیگری هم مورد احترام زیاد است: رضا، امام هشتم، برای این که در خاک ایران، در مشهد، یعنی یکی از والاترین نقاط زیارتی مدفون است. شمایل‏های علی و رضا که در بازارهای ایران فروخته می‏شود، دیدنی است، موهای بلند نرم، ریش بلند نرم، با هاله‏ای از نور. در نقاط دیگر، چنین شمایلی ممکن است تصویر مسیح جلوه کند. در بازار تبریز، می‏توان رضا را چون عیسی در روز سربرآوردن از گور مشاهده کرد: پاها از زمین جدا شده، آسمانی و دارای هاله.
اما حسن، فقط پیکر شهید شده در صحرای کربلاست. تصویری ندارد. هرگز. حسین همان کربلا است. در خانه یک آماتور که مجموعه قابل توجهی از شمشیرها و زره‏های ساسانی، کلاه خودهای صفوی، کاشی‏های عصر درخشان اصفهان، ظرف‏های مفرغ و مرمر و مینیاتورهای نادر گردآوری کرده بود، یک کپی از کربلا، در راس قرار داشت. سؤالی که در سکوت به عمل آمد چنین جوابی داشت: این قطعه باارزشترین قسمت مجموعه است. یک نقاشی رنگی بد است اما صاحب مجموعه، با غرور، به کمک ذره‏بین، سی هزار سوار یزید را که با دقت تمام نقاشی شده‏اند، مورد تحسین قرار می‏دهد. و یزید، پسر خلیفه اموی، فرد غاصب، که بی‏رحمانه حسین را به محاصره افکند. حسین، که سرنوشتش در اینجا، در شکنجه تشنگی به فرجام رسید. حسین، این سیمای نمونه، حیرت انگیز و کامل، یادآور شهیدان، که با رنجهای شدید درگذشت. جلجتای او سر از گور برآوردن نداشت. مراسمی که یادآور سوگ او است، مراسم ماه محرم، مراسم واقعی خاص مردگان، خاص مرگ او است. هرگز عید فصحی به دنبال نخواهد آمد.
حسین بالاتر از زینت تاج خداوند است. بالاتر از کسی است که اشک از چشم‏ها روان می‏کند، او سرور مردگان یا تجسم دلتنگی و رنج است. حسین نخستین قهرمان ملی ایران در عصر اسلامی است‏بر اثر نوعی رقابت است که پدرش علی، به عنوان نخستین امام تقدس می‏پذیرد. حسین با دختر آخرین پادشاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم که در سال 651 درگذشت و در آن حال پسر تبعید شده‏اش به چین می‏گریخت، ازدواج کرد. حسین که خون پیامبر را در عروق داشت آن را با خون ایرانی، با خونی سلطنتی درآمیخت در ملتقای سلسله او کمال می‏پذیرفت. و شهادت او، حسین، قهرمان شیعه، قهرمان مالی را والا می‏گرداند. نصرانی مامور بریدن سر حسین در کربلا، می‏نالد: ای شاه، ای بزرگ، مرا به درگاه خود بپذیر او هرگز نخواهد توانست‏به این عمل شنیع دست زند. حسین سرور، سلطان، شاه شده است، اوجی تاکنون دور از دسترس.
تظاهر کنندگان در تمام شهرهای ایران تقطیع کنان بانگ برداشته‏اند: ما به دنبال حسین می‏رویم، ما راه حسین را دنبال می‏کنیم. خمینی وارث حسین است. مرگ بر شاه، مرگ بر یزید شاه فقط اصل معکوس حسین است، نه فقط اصل ابدی و زشتی بل ضد قهرمان ملی که خارجی نگهدار او است (شاه سگ زنجیری آمریکا) و بخصوص غاصب است: لعن و تکفیر بارها و بارها از طرف خمینی ادا شده است. غاصب بر حق بودن، مذهبی بودن و ملی بودن حسین را در مقابل او قرار می‏دهند. مردم هنوز فریاد می‏زنند: حرام زاده. این‏ها فقط با روشنایی اصول دوگانه سلسله‏ای که امام سوم معرف آن است می‏تواند توجیه شود.
حسین به سنت دیگری متعلق به تشیع مربوط می‏شود: خشونت مرگ بر اثر شهادت، که خود از خشونت افشای راز ناشی می‏شود. این موضوع که توسط شارحان شیعه گسترش یافته، یکی از تم‏های مورد علاقه آنان است: ما امانت رازهایمان را بر آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها عرضه داشتیم. همه از پذیرفتن آن سر باز زدند، همه از پذیرفتن آن به لرزه درآمدند، لکن انسان پذیرفت آن را. انسان خشن و ناآگاه است. (1)
ترجمه دیگری می‏گوید: انسان ظالم و نادان گردیده.
شیعیان و امامان، عظمت و علو جنون انسان مسلمان را بر اساس این آیه بنیان نهاده‏اند: یارای پذیرفتن امانت الهی را داشتن و به وسیله رمز و راز به رمز و راز الهی مربوط شدن. اگر آدمی ظالم و ناآگاه نبود به درستی نمی‏توانست این امانت را بپذیرد. اما این ظلم و نادانی آدمی است که او را بر آن داشته که به این امانت‏خیانت روا دارد. از این ظلم فاحش است که در نظر شیعیان، ماجرای غم‏انگیز سرنوشت‏بشری زاده می‏شود.
یکی از سرنوشت‏های بشری، سرنوشت امامان، شهادت است. علی، به ضرب خنجر، حسن با زهر، حسین با شکنجه. به طوری که نقل شده، امام‏ها تا قرن دوازدهم با زهر نابود گردیدند. افتخار و سلام بر تو ای حسن، پسر فرستاده خدا، پسر امیر مؤمنان، پسر فاطمه رخشان امام امید... که بدی، محنت و درد را کشف کردی.
و برای رضا در یک زیارتنامه ذهنی طولانی که توسط نصیر طوسی در قرن سوم به افتخار چهارده معصوم تدوین گردیده چنین آمده است: ای خدای من افتخار و سلام ... بر سلطان بسیار مطهر، امام ستمدیده، شهید بر اثر زهر از پای درآمده.
این ظلم، این جنگ، بخصوص جنگ و فتح مسلحانه برای ایجاد امپراتوری خدا نیست، بل بیشتر دفاع، دفاع از ایمان تحت تسلط قرار گرفته، دفاع از جامعه دچار تهدید گشته از آن آشکار می‏شود و در این زمینه، اهل تشیع و اهل تسنن، همه از منابع قرآنی یکسانی بهره می‏گیرند. پسر یکی از آیت الله‏ها می‏گفت:
قرآن، قبل از هر چیز کتاب جنگ است. جنگ مسلمانان شیعه علیه نامسلمان. علیه شاه ولو این که جنگی با دست‏خالی باشد. علی شیخ الاسلام رئیس سابق دانشگاه تهران اضافه می‏کند: جهادی که تظاهرکنندگان از آن سخن می‏راندند از فتح و تسخیر ناشی نمی‏شد، بل از اعتقاد سرچشمه می‏گرفت. حسین، برای همه شیعیان تا پایان جهان، شهادت داده است. وظیفه بزرگ هر مسلمان دقیقا این است که در زندگی سیاسی و اجتماعی به دخالت‏بپردازد. خمینی در جهت همین سنت‏شیعیان عمل می‏کند. ملایی که در خاطرات خود به جست و جو می‏پردازد تعریف می‏کند: جزو سنت مسجد، از جمله در نماز روز جمعه و بیش از آن در ماه محرم، این بود که واعظ، تفنگ زیر بغل، البته به شکلی کاملا سمبولیک، به روی منبر برود. سمبولی که ایرانیها در ورای تعلیمات اکید قرآن در آن غرق شده‏اند. جنگ مقدس، ولی بدون اسلحه، بدون تفنگ و شمشیر. دفاع از اسلامی که مورد تهدید قرار گرفته، با تسلیم پیکر خود به شکنجه‏ها، با عرضه زندگی خود. تمام تفاوت شیعیان، که قوی‏ترین استعاره آن حسین است، همین است.
یک نویسنده ایرانی چنین به تفسیر می‏پردازد: یک فرهنگ خاص که عمر کشور ما را دارد. بعضی‏ها می‏خواهند تاثیر چشم اندازهای خشک، بی‏حاصل، معدنی، و درخشش وحشی و بی‏حرکت‏خود را در این بجویند. زمین‏های سوزان، کوهستان‏های سوخته، ناپذیرا، برهوت، صاف، ترکیده، سفید از نمک. خانمی از دوستان می‏گوید: ما این‏ها را از هزارها سال تماشا می‏کنیم... من خیال نمی‏کنم هیچ ایرانی حتی کمترین صوفی روزی احساس اضطراب‏آور شکنندگی خود در قبال پایداری این طبیعت هولناک را حس نکرده باشد.
در روزنامه‏های ایرانی به طور فراوان می‏توان اعلانی خطاب به پسری که پنج‏سال پیش درگذشته است‏خواند: تو ما را ترک کردی، قلب ما پیوسته گریان است، ما هم به زودی به تو خواهیم پیوست. ایرانی‏ها به جای آن که مردگان خود را پنهان کنند، آن‏ها را در خیابان، پیاده‏رو، مقابل مغازه‏ها و خانه‏ها اعلام می‏کنند. در شمال و جنوب شهر به طور یکسان، بناهای یادبودی به شکل تاج گل یا گنبدهای بزرگ، پر از لامپ‏های سرخ و سفید و سبز، گل و شاخه‏های سبز، شب‏ها در خیابان‏ها می‏درخشد. آیا این‏ها برای ازدواجی، برای جشنی است؟ نه، این‏ها حجله هستند، بناهایی از نور هستند که به یاد جوانی مرده ساخته شده‏اند حجله دقیقا اتاق زفاف او است که عکسی از جوان مرده نیز بالایش گذاشته شده است. سال ایرانی از سوگ به سوگ ادامه می‏یابد. رحلت علی، سالگرد رحلت‏حسن. سالگرد رحلت فاطمیه (2) خواهر امام رضا که مقبره‏اش در زیر گنبدهای قم پنهان شده است. سالگرد رحلت رضا که در فضایی در مشهد که ورودش بر غیر مسلمان ممنوع است مدفون شده. رمضان. این راه دراز مرگ را فقط چند عید مشخص می‏کند: عید فطر، به مناسبت پایان رمضان، عید قربان یا جشن گوسفند و نوروز، جشن سال نو.
نقل می‏کنند که بعضی خانواده‏ها هرگز از عزا بیرون نمی‏آیند آن‏ها را به نامی که معنایش تقریبا خورندگان خاک گورستان می‏شود می‏خوانند. یک روز عزای مذهبی است، پس از آن روز سوم، روز هفتم، روز چهلم سنتی، مراسمی برپا می‏شود. عزاها تند می‏رسند. عزای پسر عمویی که سه سال پیش مرده، عزای عمویی که سال قبل درگذشته. شاهدی دندان روی هم می‏فشارد و می‏گوید: مرگبار می‏شود.
مرگ و شهادت با هم درمی‏آمیزند. در دیار ما، یک مرده عادی هم اگر زندگی نمونه‏ای داشته باشد، شهید در نظر گرفته می‏شود. مگر خود زرتشت قدیمی‏ترین شهید ایرانی نبود؟ می‏گویند که او به دست تورانی‏ها به قتل رسیده است. باز افسانه می‏گوید: ولی بذر او که در اعماق دریاچه‏ای باقی مانده است در آن‏جا دخترکان باکره‏ای ببار می‏آورد که در آن غوطه می‏خورند. برای آن که آب، زمین و آتش - آتشی که خود عامل پاک‏کننده است - از آلودگی مصون بمانند، مزدائیان اجساد مردگان خود را در برج‏های خاموشی می‏گذارند. برج‏های غول‏آسایی که بر قله کوه‏ها بنا شده‏اند.
ای شاه بی‏سپاه که همه رهایت کرده‏اند...
مرگ با شکوه، مصیبت درخشان حسین است. نمونه است، زیرا قهرمان جوان، که حمایت‏یاران و برادران را دارد، می‏دانسته که به سوی سرنوشتی غم‏انگیز در حرکت است. محمد، علی و فاطمه را از موضوع آگاه کرده است. و فاطمه در بستر مرگ خود، آخرین خواسته خود را بیان می‏دارد، او به علی می‏گوید: صندوقچه دربسته‏ای خواهی یافت... سرخ رنگ است. سرخ خون رنگ. وقتی درگذشتم این جعبه را به خاطر بیاور روی سینه‏ام بگذار. زیرا می‏خواهم در روز قیامت قراردادی را که قیمت‏خون پسرم، خون حسین است و به یاری آن، تمام افراد قومم، حتی گناهکارترین آن‏ها بخشیده خواهند شد، در پای تخت‏خداوند بگذارم.
حسین که سرنوشتش پیشاپیش تعیین شده، همراه با افراد خانواده و یاران خود به سوی کربلا به راه می‏افتد. آن‏ها هفتاد تن هستند، هفتاد تن در مقابل سی هزار سواران یزید بی‏رحم که گروه کوچک امام سوم را در محاصره می‏گیرند و ده شب و ده روز، هولناک‏ترین شکنجه‏ها، شکنجه تشنگی را به او تحمیل می‏کنند ده روز شکنجه کربلا، جنگی بی‏اهمیت از نظر واقعیت تاریخی، به افسانه‏ای عالی و باشکوه، به بزرگترین تراژدی دنیای شرق بدل گشته است.
عباس، همراه حسین، می‏خواهد برای تسکین عطش دوست‏خود، آب بیاورد. مشک را در چشمه فرو می‏برد ولی یکی از افراد یزید دست راست او را قطع می‏کند. هنگامی که عباس می‏خواهد شمشیر بکشد، دشمن بلافاصله دست چپ او را هم قطع می‏کند زینب با حسین که در حال احتضار است وداع می‏کند. یاران او که مرده‏اند در اطراف او بر خاک خفته‏اند. زینب همراه با استغاثه‏ای هیجان‏آور بر او می‏گرید: ای شاه بی‏سپاه که همه رهایت کرده‏اند، آه‏های تو چون آتشی است که جان مرا می‏سوزاند... جان من بر لبانم است.
خواهر دلاور، خواهر شیفته. در میان شنهای صحرای کربلا عشق و مرگ از لب‏های خشکیده آن‏ها برمی‏خیزد. زینب: ای برادر گرامی، ای شاه دین... ای صبا، هیاهوکنان از میان صحرا بگذر و به نجف برو و به پدرم، علی، به این شیر درنده بگو که لحظه‏ای به این دشت‏شوم بیاید و نگاهی به حسین بیفکند...
ای عزیز، ای شاه تبعیدی و بی‏تکیه‏گاه، می‏خواهم گونه‏های غرق در روشنایی ترا، پیکر خوشبوی ترا ببوسم. بگذار باز هم هیبت‏با شکوه ترا نظاره کنم و جان در پایت‏بیفشانم... بگذار عطر گلوی ترا ببویم. حسین: ای فروغ دیدگان من، ای خواهر بینوا من اکنون نه یاوری دارم و نه یاری، و نه برادری، تو امروز هم قاسم من و هم اکبر من هستی.
و فاطمه، دختر پیامبر، سیاهپوش، از آسمان‏ها به زیر می‏آید تا بر پسر خود حسین که در زیر ضربات تقدیری ظالمانه از پای درخواهد آمد زار زار بگرید.
در خلال نه روز اول محرم، جلسات روضه، پیشگویی‏ها، اشعار شکوه‏آمیز، از پس هم می‏آیند: مؤمنان به این ترتیب، روز به روز، پیشروی به سوی احتضار را شاهد می‏مانند. در روز دهم، روز عاشورا، حسین کشته می‏شود، مراسم مرگباری که همراه تظاهرات عاشورا است قبلا توصیف شده است. درگذشته مردم فریاد می‏زنند: شاه حسین. تظاهر کنندگان به هنگام عزاداری محرم در دسامبر 1978، تقطیع‏کنان می‏گویند: شاه خمینی. تصاویر او در همه بازارها، آمل و تهران، در کردستان سنی مذهب، در سنندج همه جا زده شده، در کرمان، با قامت‏بلند، از بالای مسجد، بر شهر سایه گسترده است. تصویر خمینی که به صورت مهر بر دیوارها نقش می‏بندد یا با عجله با مداد نقاشی می‏شود، کاملا وارث حسین لقب می‏گیرد: امام خمینی.
خمینی یا وظیفه طغیان
شاه ایران، در مصاحبه‏ای که در اکتبر 1971 صورت می‏گرفت‏با این کلمات از آیت الله خمینی که از هفت‏سال پیش به عراق تبعید شده بود بدگویی می‏کرد: ملت ایران شخصی مانند خمینی را که اصل و نسب خارجی دارد، زیرا در هند بزرگ شده است، و گذشته از این به میهنی که پذیرفته جنایت روا می‏دارد، تحقیر می‏کند حتی گفته می‏شود که او مامور خریداری شده انگلستان است. او اجیر عراق هم هست.
اما غرب، حیرت‏زده، در سال 1978 کشف می‏کند که ایران کشوری مسلمان است. دقیقا روز هفتم ژانویه. روزی که روزنامه بزرگ اطلاعات نامه‏ای به قلم داریوش همایون چاپ می‏کند که کلمه به کلمه حرف‏های هفت‏سال پیش شاه را بازگو می‏کند. روز نهم ژانویه در قم، شهر مقدس، آیت الله روحانی، اطلاعات را در وسط مسجد پاره می‏کند، ملاها و مردم شهر، به عنوان اعتراض خاموش، در میان شهر قد علم می‏کنند. پلیس تیراندازی می‏کند و نخستین کشتار سال را به راه می‏اندازد. شهدای دوره‏ای را که بیش از پیش در خون فرو می‏رود، بر جای می‏گذارد. از این پس، چهل روز به چهل روز، شهرهای ایران عزاداری می‏کنند و برپا می‏ایستند. باز هم تیراندازی می‏شود. آهنگ تذکر شهدا و قربانی دادن، از این هنگام به مخالفان رژیم جسم و خون می‏دهد. دستکش دعوت به مبارزه پرتاب شده است (3). شخصیت دارای موهبت الهی، مردی که می‏غرد و تکفیر می‏کند، مردی که اسمش در تمام کوچه‏ها و خیابان‏های ایران به فریاد ادا شده است، بر اثر تقاص شگفت تاریخ، همان آیت الله خمینی است.
برای توجیه این ورق برگردانی که هیچ کس منتظرش نبوده، باید به سال‏های 1963- 1962 برگشت. در ماه ژوئیه 1963، در دوازدهمین روز محرم، پس از ده سال سکوت، آشوب‏هایی در خیابان‏های تهران درگرفت. شوفرهای تاکسی، که تمام شیشه‏های خود را پایین کشیده بودند به مردم خبر می‏دادند: خمینی را گرفتند. خمینی را گرفتند. آن وقت تهرانی‏ها در چندین نقطه شهر: خیابان ری، مقابل مجلس، میدان ارک، خیابان شاهرضا، جلوی وزارت دادگستری اجتماع کردند... روز بعد هم در اطراف دانشگاه. بازار می‏سوخت، ده‏ها حریق راه افتاده بود. خمینی در ماه محرم، در مساجد وعظ کرده بود: مرگ بر یزید. مرگ بر شاه، مرگ بر دیکتاتور در حدود پنجاه هزار نفر تظاهر کننده عکس‏های خمینی را سر دست گرفته بودند. ساختمان رادیو نزدیک بود تسخیر شود. آن وقت‏شاه به گارد سلطنتی، واحد برگزیده‏اش دستور شلیک داد. ارابه‏ها و زره‏پوش‏ها به سوی تظاهر کنندگان به حرکت درآمدند. خمپاره شلیک شد. توده نومید شده، به آتش سوزی دست زد و باز هم آتش زد. آسمان تهران غرق در دود شد.
حکومت نظامی اعلام گردید. قلع و قمع، شدید، بخصوص در حدود بازار و پارک شاه (4) عنان گسیخته آغاز شد. در قم، مشهد، کاشان و شیراز، تظاهرکنندگان با همین سرنوشت مواجه شدند. شاهدی اطمینان می‏دهد که تعداد چهار تا پنج هزار نفر بوده. فرقی نمی‏کند وحشیانه بوده است.
بنابراین، اعبار آیت الله خمینی، محبوبیت او، از پانزده سال پیش استوار می‏شده از زمان مرگ آیت الله بروجردی که در آن ایام قدرت بزرگ مذهبی در ایران بود، همه چیز به تزلزل افتاد.
این آیت الله مخالف نبود، و می‏گویند که حکومت هم برای او احترام قائل بوده است.
(برای وضوح بیشتر باید بگوییم که افسانه خمینی از سال 1953، زمان مصدق آغاز می‏شود. تعریف می‏کنند که روزی در ماه اوت آن سال، شاه که آماده فرار به رامسر و رم می‏شده، به دیدار بروجردی می‏رود که با او مشورت کند. در حدود چهل ملا که به عادت ایرانی‏ها روی قالی نشسته و به پشتی تکیه داده بودند، سرگرم صحبت‏با او بوده‏اند. با رسیدن شاهنشاه، آیت الله بروجردی و ملاهایش برخاسته و تعظیم کرده‏اند: سلام ... به استثنای یکی، که در آن زمان ناشناخته هم بوده، با سماجت، همانطور نشسته باقی مانده است: او خمینی بوده او این گونه توضیح داده: این شاه غاصب است. احترام گذاشتن به او کاری برخلاف مذهب است. خمینی که پس از تحصیلات مذهبی مدت‏ها در کشمیر اقامت داشته، در آن هنگام فقط یک ملای معمولی بود.) در سال 1960 بروجردی به شدت بیمار بود - او در سال 1961 درگذشت. آن وقت نبرد بر سر جانشین آغاز شد و جانشینی یکی از علمای بزرگ پنج‏یا شش سال طول می‏کشد. از فردای روز درگذشت، تمام شهرها عزادار می‏شوند. در حدود ظهر، علما و مردم در زیر گنبد مسجد بزرگ گرد می‏آیند. آن وقت مؤمنان با روحانیون به مشورت می‏پردازند: از چه کسی باید تبعیت کرد؟ اگر انتخاب یک صدا باشد، ملا بالای منبر می‏رود و اسمی را اعلام می‏کند.
این کار همیشه این قدر ساده و مستقیم نیست. و در این صورت مردم شیعه، محله به محله، شهر به شهر، با ملاها یا علمایی که عادت دارند از آن‏ها دستور بگیرند، مشورت می‏کنند. و انتظار می‏کشند که موافقت کلی نسبی حاصل شود. مؤمنان به رفتار بزرگان مذهبی چشم می‏دوزند تا نظر بدهند کدام ملا شایسته عنوان مرجع تقلید است. روشی بین انتصاب و به رسمیت‏شناختن مستقیم است. زیرا رهبران مذهبی به سهم خود اقتدار بسیاری برای پذیرفتن فرد جدید در میان خود دارند. و این امر، در مواردی می‏تواند به آتش رقابت‏ها دامن بزند.
در میان جانشینان ممکن بروجردی، کسی که هنوز هم امتیازهای هوش و ظرافت و فرهنگ او گرامی داشته می‏شود شریعتمداری است. در سال‏های 1960 او جوان‏ترین، فاضل‏ترین تطابق یافته‏ترین فرد با ضروریات جامعه‏ای است که به سوی مدرنیسم می‏رود. شریعتمداری که تا سال 1946 رهبر مذهبی تبریز است و از طرف آذربایجانی‏ها مورد احترام و مداهنه قرار دارد، عالی‏ترین نمونه آیت الله‏های شهری است که زیرکی و هوشیاری‏اش با عالم ذهنی بازاری‏ها درمی‏آمیزد. او در سال 1960 آشکارا اظهار تمایل می‏کند که یک مدرسه مدرن تاسیس کند و یک هفته‏نامه مذهبی انتشار دهد او پس از سالهای جنگ دانشجویان مدرسه‏های قرآنی را بر آن می‏دارد که در دانشگاه هم درس بخوانند. شریعتمداری آن چنان که هست، هنوز هم سیمایی از یک ملای روشن عرضه می‏کند.
او به همان اندازه که مذهبی است، فیلسوف هم هست، فربهی او، ریش سفید او، نگاه هوشیارانه او، یادآور نمایش سنتی فرزانگان در مینیاتورهای ایرانی است.
پس از آن نوبت‏به آیت الله حکیم می‏رسد که به نوعی شماره 2 است. اما او خیلی پیر است و به شاه نزدیک می‏شود. در آن ایام او در نجف واقع در عراق اقامت دارد. سپس روحی (5) که دینامیک‏تر است و در همان ایام اعلام می‏کند: شاه از دین بیرون است. از دین طرد شده است. در مقابل همین آیت الله است که در اواخر سال 1978 شهبانو فرح می‏آید و سر فرود می‏آورد تا دست او را ببوسد و دعا کند. در این فاصله روحی بر اثر فشار حکومت عراق و اطرافیان خود بر سر عقل آمده است. پس از او، میلانی، آیت الله بزرگ مشهد، آزادیخواه و اهل سیاست است. او پس از آن که یکی از مسؤولان جنبش مشروطه 1906 می‏شود، در سال 1953 طرفدار پرحرارت مصدق می‏گردد. میلانی نزد یاران صمیمی خود اعتراف می‏کند که دلبستگی او به اسلام اصلا فلسفی است. او در خلال صحبت‏های کاملا خصوصی تایید می‏کند که به تدریج می‏توان با چادر سرکردن مبارزه کرد و دانشکده‏های مختلط را مجاز شمرد. عده‏ای هم مدعی نقش والای آیت الله گلپایگانی (که خیلی در بازار آن زمان نفوذ دارد) و آیت الله نجفی مرعشی هستند. از خمینی چندان صحبتی نمی‏شود، او در ردیف ششم و هفتم قرار می‏گیرد.
هنگامی که این مسائل جانشینی مطرح است، دو واقعه در قم روی می‏دهد و شهر را به آشوب می‏کشاند. برای نخستین بار دولت از انتخابات انجمن‏های ولایات سخن می‏گوید. و طرح قانون در این زمینه شرکت زن‏ها را پیش‏بینی کرده است. میلانی نظر مساعد دارد. بروجردی و گلپایگانی مخالفت می‏کنند. خمینی موضعی انتخاب نکرده است. به طرح اول، طرح دومی درباره محدود کردن مالکیت زمین افزوده می‏شود. پس از آن مدتی دراز درباره موضع مذهبی‏ها راجع به اصلاحات ارضی که از طرف علی امینی تدوین شده بحث می‏شود. رهبران مذهبی، سالها از طرف دولت متهم می‏شوند که موضع ارتجاعی انتخاب کرده‏اند از فئودال‏ها دفاع می‏کنند. در عوض مخالفان، در این موضع، سرکشی شیعیان در مقابل رژیم را تمیز می‏دهند.
در آن هنگام، مساله با عبارات خاصی مورد بررسی قرار می‏گیرد: اراضی حرم وجود دارد که تابع اساسنامه خاصی است و تولیت آن‏ها از هفت قرن پیش به یک خانواده واگذار شده است و منافع آن‏ها به حفظ مکان مقدس فاطمیه (6) خواهر امام هشتم، رضا، که در مشهد مدفون است - و نیز به صدقات همگانی و حفظ مدارس مذهبی اختصاص یافته است. حرم نوعی زمین مقدس است که محصول آن، به نحوی سمبولیک، از طرف پاک‏ترین فرد فاطمیه توزیع می‏شود. دربار، مانند رضا شاه پدر، میل دارد ایران را غیر مذهبی کند و این مناطق تاریک را که مکان‏های مقدس، معرف آن‏ها هستند، محدود گرداند. شهر قم سر به شورش برمی‏دارد. دکانها و بازار برای دو یا سه روز تعطیل می‏کنند. بروجردی تلگرام اعتراض آمیزی به عنوان شاه مخابره می‏کند و در می‏گذرد. آن وقت دولت وضع قاطعانه‏ای اختیار می‏کند و بر خلاف سنت کاملا معمول - مشورت با آیت الله اول - یک رئیس پلیس، یک فرماندار جدید تعیین می‏کند، خانواده متولی حرم را بدون نوعی محاکمه خلع می‏کند تا بر املاک فاطمیه یک مدیر غیر روحانی وفادار به شاه بگمارد.
اعتراض قم گسترش می‏پذیرد و به اعتراض دانشجویان پایتخت پیوند می‏خورد. خمینی ربط دهنده این ماجرا است. پس از آن که پلیس به مسجد (7) فیضیه هجوم می‏برد و هجده ملای جوان را می‏کشد خمینی دو تلگرام برای شاه می‏فرستد. در تلگرام اول استرداد زمینهای حرم را به متولیان چند قرنه‏اش طلب می‏کند. در تلگرام دوم، رئیس پلیس قم را آشکارا متهم می‏کند و او را به عنوان مسئول آدم‏کشی در نظر می‏گیرد آن وقت واقعه‏ای حیرت‏آور روی می‏دهد: برای نخستین بار دانشجویان مخالف دانشگاه تهران اعلامیه یک ملا را تکثیر می‏کنند. در دویست هزار نسخه ولی دانشگاه برای افراد مذهبی جوان که در مدارس قرآنی قم یا مشهد هستند احساسی جز تحقیر ندارد. در عوض ملاهای جوان، فرو رفته در خود، با عقده حقارت واقعی سر می‏کنند.
افسانه ناچیزی نبوده: افراد مذهبی را لاابالی یا انگل می‏خواندند. ریاکار هم. آن‏ها با تایید خشونت‏های رضا شاه که در اوایل دهه 1930 تصمیم گرفته بود پارس را به زور مدرن کند، فاصله زیادی ندارند. در حدود سال‏های 1928- 1925 رضا شاه پوشیدن لباس اروپایی را به مردان تحمیل کرده بود ایرانی‏ها شلوار گشاد، لباس ملی واقعی را که در زمان مصدق دوباره آشکار شد، رها کردند. و نیز عمامه و شبکلاه را. مخالفان شاپو، که روحانیون در راس آن‏ها بودند، اعتراض کردند.
در مشهد دولت‏به صراحت رفتار کرد، ملاها را گرد آورد و به زور لباس روحانیون را از تنشان کند. پس از آن رضاشاه به قسمت دشوارتری روی آورد: چادر. و در خلال یک مراسم افتتاحیه رسمی، خودش سرمشق شد. شاه با زن و دختران سر برهنه‏اش حضور یافت. عکس رسمی برداشته شد و دستور داده شد که همه ایرانی‏ها از آن‏ها تقلید کنند. با دست‏خود یکی از علما را که در قم اعتراض کرده بود کتک زد. در تهران زنهای چادری در اتوبوس‏ها و بعد در تاکسی‏ها و در درشکه‏ها جایی نداشتند. سینما و دکان بر آن‏ها ممنوع شد. بالاخره پلیس در وسط خیابان آن‏ها را می‏زد و چادر از سرشان برمی‏داشت. بعضی زن‏ها تعریف می‏کنند که دو یا سه سال نتوانستند از خانه بیرون بروند. مردی که امروزه کامل مردی است تعریف می‏کند که در سال‏های 1960 در ساعات نماز در دانشگاه هدف چه خفت‏ها و کنایه‏ها قرار گرفته است. به همین جهت او عادت کرده بود در تهران راه درازی طی کند تا مخفیانه و در حالی که مراقب اطراف است، به مسجدی برسد.
اما اکنون برای نخستین بار پس از مصی پیر، یعنی مصدق در مقابل شاه مقاومت صورت می‏گیرد و صاعقه خمینی نامیده می‏شود. دانشجویان تهران، دسته دسته به قم می‏روند و از او دیدن می‏کنند می‏گویند چشم‏های ملاها از تعجب مثل بشقاب گرد شد. از این پس، مدارس قرآنی، بخصوص مدارس قم، پر از دانشجویانی می‏شود که تحقیقات و مطالعات مذهبی می‏کنند بازاری‏ها هم که ناراضی هستند سخنگوی خود را یافته‏اند وضع اقتصادی در این زمان با فاجعه فاصله‏ای ندارد. در شب دهم محرم یا عاشورا، در ژوئیه 1963 خمینی در مقابل صد هزار نفر زیر گنبد قم وعظ می‏کند. کلمات او چنان تند و خالی از احترام است که صاعقه خشم حکومت. شاه را برمی‏انگیزد. او وقتی از شاهنشاه صحبت می‏کند چنین می‏گوید:
این فرد معمولی کوچک گمان می‏کند به هر کاری مجاز است و خود را صاحب مملکت می‏داند. یک اشاره انگشت ما کافی است تا ملت او را جارو کند. در همان شب عاشورا، پلیس به اقامتگاه خمینی هجوم می‏برد تیراندازی می‏کند و بیست و چهار نفر از اطرافیان او را می‏کشد آیت الله توقیف می‏شود. این رشته باروتی است. در روز دوازدهم محرم، تهران غرق آتش و خون است. در قم، خاطره خلق می‏خواهد بگوید که ملاهایی از هلیکوپترها به درون دریاچه نمک واقع در چند کیلومتری شهر مقدس افکنده شده‏اند. هیچ ایرانی، حتی غیر مذهبی، وجود ندارد که از این جاده بگذرد و این را برایتان تعریف نکند.
خمینی در زندان است، شورش‏ها با خون به شکست انجامیده تهران یک بار دیگر تحت‏حکومت نظامی است. رهبران مذهبی، به هدایت میلانی، به راه می‏افتند. آن‏ها سه ماه در تهران می‏مانند تا خواهان آزادی خمینی شوند. در حقیقت آن‏ها خشمگین هستند. آن‏ها چنین قضاوت می‏کنند که صحبت‏های مسجد قم ناشی از تحریک بوده است. بالاخره، حکومت آیت الله جوشی را آزاد می‏کند. به یک شرط فوری: او سکوت کند. این شرطی است که با علمای دیگر هم شده است. خمینی، خشمگین از میلانی و شریعتمداری که، خیلی راه مسالمت در پیش گرفته‏اند. عازم قم می‏شود. ولی او تقدیس یافته است. یک ساعت پس از آزادی‏اش، هزاران مؤمن، خانه‏ای در داودیه (8) را که او در آن به سر می‏برد محاصره می‏کند.
دو یا سه ماه بعد، دولت قراردادی با آمریکا منعقد می‏کند. بنابراین قرارداد، آمریکایی‏های مقیم ایران از موافقتنامه 1928 وین استفاده می‏کنند. و این امر به معنای اعطای مصونیت‏سیاسی به آن‏ها است و از جمله مزایای دیگر، یکی هم این است که اگر آن‏ها مرتکب جرمی شوند، محاکم ایرانی آن‏ها را مجازات نمی‏کنند. خمینی بار دیگر در مسجد قم به غرش درمی‏آید: اگر فردا یک نفر ایرانی یک سگ آمریکایی را کشت ممکن است محاکمه شود. اما اگر یک نفر آمریکایی شاه را کشت نمی‏توان او را محاکمه کرد. این بار او تبعید می‏شود. دولت او را به ترکیه تبعید می‏کند و در آنجا وی را نامطلوب می‏خوانند: بالاخره در نجف عراق مستقر می‏شود. در جوار آرامگاه علی.
او چهارده سال در آن جا می‏ماند. در ابتدا سایر رهبران مذهبی زندگی را بر او دشوار می‏کنند. در درجه اول حکیم که به رژیم وفادار است و پس از حوادث 1963 هیات و شکوهی یافته است.روحی نیز زندگی جهنمی برای خمینی ترتیب می‏دهد. از او متنفر است دانشجویانی وجود دارند که از مرز می‏گذرند تا از خمینی که در تئوری تخصص دارد (او حقوقدان نیست) تعلیم بگیرند و ملا شوند. اما افراد مذهبی منابر و مدارسی را که از صدقات اسلامی بهره می‏گیرند در اختیار دارند. به محض این که طلبه‏ای بخواهد در کلاس خمینی شرکت جوید، آیت الله‏های دیگر هزینه تحصیلی‏اش را قطع می‏کنند.
از حدود 1965 صدای خمینی کمتر شنیده می‏شود.در ایران بهبود وضع اقتصادی آغاز شده. و آن طور که خیلی از ایرانی‏ها تعریف می‏کنند شعار روز هر کس یک پیکان می‏شود. سال‏های بعد از 1963 سال‏های سکوت هولناکی است. سکوت سانسور و فشار، و نیز سکوت مصرف. خلاء سیاسی وجود دارد که چریک‏های نومید را به نبرد مسلحانه می‏کشند. گاه به گاه، خمینی از نجف، صدایش را به گوش‏ها می‏رساند. علیه اعدام‏های 1970 و در بسیاری از اعلامیه‏ها، از جمله در 1971، 1973 و 1975 می‏گوید: سکوت به سقوط و خودکشی ملتی بزرگ منتهی می‏شود. او تقیه را که مترادف عدم، فاعلیت‏شده است مورد استفاده قرار می‏دهد. او عقیده دارد که وقت آن رسیده که رو در روی مبارزه کرد، و جامعه در خطر است. او ندای بزرگ، حکم را که فقط آیت الله اول، آیت الله عظمی می‏تواند ادا کند، بر زبان آورده است. او نقش خود را با امام، رهبر و حامی جامعه، یکی گردانده است. روح الله موسوی خمینی، رهبر شیعیان شده است. از بس برای ما تکرار کرده‏اند که نباید در کارهای دولت دخالت کرد به ما قبولانده‏اند که این وظیفه ما است و این یگانه مسؤولیت ما است و ما نبایستی علیه دولت مبارزه کنیم، در حالی که از ابتدا ماموریت علما این بوده که طغیان کنند و با نظام‏های استبدادی بجنگند.
مرد تبعیدی، در سال 1977 آخرین عناوین اصیلزادگی را دریافت می‏دارد: عنوان شهید را. پسرش در شرایط مشکوکی می‏میرد سرگذشتی که شاهدی تعریف می‏کند چنین است: تا ساعت ده و یازده شب او با ما صحبت می‏کرد. در عین سلامت‏بود.بعد به کتابخانه رفت، و در آن‏جا هم او را کاملا عادی دیدم. روز بعد، فقط جسدی در کتابخانه یافتیم - به همان اندازه می‏توانم تصور کنم مرگ شریعتی، هر چند که ساواک او را شهید کرده، طبیعی بوده که مرگ پسر خمینی را طبیعی بدانم، اعتقاد قلبی من این است که او کشته شده. خمینی هرگونه تشریح را رد کرده، برای این که اسلام مخالف آن است. اما این پسر چه به عنوان مشاور پدر و چه اداره کننده دارائی او در سال‏های تبعید، نقش مهمی داشت. دولت‏با هدف قرار دادن او، درست عمل می‏کرد. او خیلی باهوش و مؤثر بود. در سال 1977، خمینی نه تنها فرد خیلی پاک، مانند امام‏ها است، بل مانند امام حسین، آزارهای مرگ اعمال شده از طرف عوامل بدی، ظالم‏ها و کافرها را نیز شناخته است.
پی‏نوشت‏ها:
1. این سطور ترجمه آیه 72 از سوره 33 (سوره الاحزاب) است که ذیلا نقل می‏شود:
«انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا.» [مترجم]
2. در اصل به همین صورت ذکر شده است.
3. اشاره به دوئل اروپایی‏های قرون گذشته است که شخص برای دعوت رقیب به مبارزه، دستکش خود را به صورت او می‏افکند.
4. تصور می‏رود مراد نویسندگان کتاب پارک شهر بوده است.
5. تصور می‏رود مراد نویسندگان آیت الله خویی باشد و ذکر روحی اشتباهی بیش نباشد.
6. در اصل به همین صورت ذکر شده.
7. در اصل مسجد فیضیه ذکر شده است.
8. در اصل «قیطوریه‏» ذکر شده که درست‏به نظر نمی‏رسد.

رهبری امام خمینی (ره)3



منابع مقاله:
انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، جمعی از نویسندگان ؛


امام خمینی در روز 30 شهریور 1281 ه.ش - 24 سپتامبر 1902 م. - در شهرستان خمین به دنیا آمد.پدرش آیت الله سید مصطفی موسوی، از معاصرین آیت الله میرزای شیرازی، پس از آن که سالیانی چند در نجف اشرف، علوم اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین، پیشوایی اهالی آن دیار را بر عهده گرفت.در حالی که بیش از پنج ماه از ولادت «روح الله‏» نمی‏گذشت، سید مصطفی موسوی به علت مبارزه و مقاومت علیه زورگویی‏های اشرار منطقه، به قتل رسید.
امام خمینی در دوران نوجوانی، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه‏های دینیه را نزد علمای آن دیار فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علمیه اراک شد.اندکی پس از هجرت آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی از اراک به قم - نوروز 1300 ه.ش - امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد استادان حوزه قم، از جمله میرزا محمد علی ادیب تهرانی، آیت الله سید محمد تقی خوانساری، سید علی یثربی کاشانی و آیت الله حائری یزدی، طی کرد.هم زمان با فراگیری فقه و اصول، به فراگیری ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامی و غرب، اخلاق و عرفان، نزد اساتید مشهور آن زمان پرداخت.
امام خمینی در شرایطی دیده به جهان گشود که ایران یکی از سخت‏ترین ادوار تاریخ خویش را تجربه می‏کرد.شکست نهضت مشروطیت، کودتای رضا خان، جنگ جهانی اول و دوم، نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران، از جمله حوادث و وقایع مهمی بودند که‏امام خمینی تا پیش از آغاز نهضت در سال 42 تجربه کرده است.در دوران اقتدار رضا شاه، امام خمینی از نزدیک با مخالفان روحانی رضا خان، یعنی حاج آقا نور الله اصفهانی، (1) مجتهد بافقی (2) و سید حسن مدرس، (3) آشنا و درباره مسایل سیاسی آن دوره به گفت و گو می‏پرداخت.
در سال‏های پایانی حکومت رضا شاه، امام در مدرسه فیضیه درس فلسفه، عرفان و اخلاق می‏گفت و ضمن آن مسائل سیاسی را نیز مورد توجه قرار می‏داد.لکن شرایط اختناق آمیز آن دوره به گونه‏ای بود که ایشان برای تعطیل کردن درس خود تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر از تغییر مکان درس و تدریس در خفا گردید.محصول این تلاش‏ها، پرورش افرادی هم چون شهید مرتضی مطهری بود.
امام خمینی در اولین متن سیاسی خود - کشف الاسرار در سال 1322 ه.ش. - که در پاسخ به شبهات کتاب اسرار هزار ساله حکمی زاده منتشر کرد، فجایع سلطنت 20 ساله پهلوی را افشا کرد و با دفاع از اسلام و روحانیت‏به پاسخگویی به شبهات پرداخت و در همین کتاب ایده حکومت اسلامی و ضرورت قیام برای تشکیل آن را مطرح ساخت.
یک سال بعد - اردیبهشت 1323 ه.ش - امام خمینی نخستین بیانیه سیاسی (4) خود را صادر کرد.این بیانیه، ضمن فراخواندن عالمان مذهبی و جامعه اسلامی به قیام عمومی، بر این نکته تاکید می‏کند که قیام پیامبران برای تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی مردم، قیام برای خدا بود اما هنگامی که قیام برای نفس باشد، نتیجه‏ای جز حاکمیت‏بیگانگان و عوامل آن‏ها مانند رضا شاه بی سواد ندارد.
در آغاز دهه 30، امام خمینی ضمن درس‏های فقه خود، به مساله ولایت فقیه نیز پرداخت.ایشان در بحث اجتهاد و تقلید، در تبیین وظیفه مجتهد، فرمودند: یکی از مقامات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمانروا بودن است.این منصب در زمان غیبت از آن فقیه جامع الشرایط است.
پس از رحلت آیت الله حائری، - 1315 ه.ش - آیات عظام حجت، صدر و خوانساری به مدت هشت‏سال سرپرستی حوزه علمیه قم را به عهده گرفتند.امام خمینی بر این باور بود که مرجعیت‏باید دارای اقتدار و نفوذ باشد و از آن جا که تنها آیت الله بروجردی را بر این امر توانا می‏دانست.برای اقامت آن فقیه وارسته در قم و تثبیت مرجعیت وی بسیار کوشید.
امام خمینی با درک نقش و اهمیت‏حوزه‏های علمیه، چنان می‏اندیشید که حوزه علمیه قم برای تضمین حیات و پرهیز از مشی مصلحت گرایی در برابر حکومت‏های وقت، به تحول ساختاری نیازمند است.وی، در تعقیب این اهداف، در سال 1328 ه.ش با همکاری آیت الله مرتضی حائری - فرزند آیت الله شیخ عبد الکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم - طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را تهیه و به آیت الله بروجردی ارائه کرد.این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر مورد استقبال و حمایت قرار گرفت، ولی با کارشکنی و جو سازی مخالفان دخالت‏حوزه در سیاست رو به رو شد و جامه عمل نپوشید.
آیت الله بروجردی در موارد بسیار، از امام به عنوان یکی از مشاوران بر جسته خود، بهره می‏برد.هنگامی که زمزمه تشکیل مجلس مؤسسان - 1328 ه.ش - برای تغییر موادی از قانون اساسی - دادن حق انحلال مجالس به شاه - مطرح شد، شاه برای جلب موافقت و کسب اطمینان از عدم مخالفت آیت الله بروجردی، وزیر کشورش دکتر اقبال را به قم فرستاد.امام از سوی آیت الله بروجردی به طور رسمی با دکتر اقبال به مذاکره پرداخت و در نهایت‏با لحنی تند و قاطع به وزیر کشور گفت:
ما به شما هرگز اجازه چنین تغییر و تبدیلی در قانون اساسی را نمی‏دهیم، زیرا این گونه تغییر، افتتاحیه‏ای جهت دستبرد اساسی به قوانین موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت‏خواهد داد که هر وقت و هر طور که سیاست و منافع او اقتضا می‏کند در قانون اساسی دست‏ببرد و طبق اغراض و امیال خود، قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید. (5)
سید احمد خمینی فرزند امام خمینی در این باره می‏گوید: بر اثر قضایای سیاسی که در زمان آقای بروجردی اتفاق افتاده بود، امام از طرف مرحوم آقای بروجردی و علما مامور شد با شاه صحبت کند.نظر مراجع و علما این بود، نماینده‏ای برود و حرف ما را صریح و پوست کنده به شاه منتقل کند و این کار از کسی غیر از حاج آقا روح الله (خمینی) بر نمی‏آید و ایشان طی دو ملاقاتی که با شاه انجام دادند، حسابی بر نقطه نظرات مراجع و علما تاکید کردند و به شاه درباره عاقبت‏سیاست‏هایش هشدار دادند. (6)
در سال 1340 دو حادثه ناگوار اتفاق افتاد.آیت الله بروجردی در دهم فروردین رحلت کرد و آیت الله کاشانی در اسفند همان سال سرای خاکی را وداع گفت.با فقدان آن‏ها رژیم شاه تحرکات تازه‏ای را آغاز کرد.تلاش برای تجزیه مرجعیت و انتقال کانون آن به خارج از ایران بخشی از تحرکات دربار بود که در کنار شتاب گرفتن روز افزون اجرای رفرم‏ها و تغییرات مورد نظر امریکا تحقق یافت.
2. اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)
چنان چه پیش‏تر اشاره شد امام در اولین کتاب خود - کشف الاسرار - ضمن حمله‏ای شدید به سیاست‏های رضا شاه، به طرح اجمالی ولایت فقیه پرداخت.امام در این کتاب نهاد سلطنت را مشروط بر آنکه شاه به وسیله مجمعی از مجتهدان واجد شرایط و پیروان فقه اسلامی انتخاب شود و فقط تا زمانی که امکان جای گزین کردن نظام بهتری پدید آید مجاز شناخته است. (7)
و 35 سال بعد، خود او اعلام کرد که چنین امکانی فراهم آمده است.
دیگر عناصر اساسی اندیشه سیاسی حضرت امام را در کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی ایشان می‏توان یافت که به صورت سلسله درس‏هایی در سال 1349 در نجف ارایه شده است.هدف این کتاب، روشن ساختن این آموزه است که علما وارثان اقتدار سیاسی دوازده امام علیهم السلام هستند.
به طور کلی این کتاب را می‏توان در سه سطح عمده معرفی کرد: 1.این که سلطنت‏به طور اساسی و بنیادی محکوم است.حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین علیه السلام هر دو خواهان بر چیده شدن نظام‏های سلطنتی روم و ساسانی و اموی بودند. 2.قوانین اسلام شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود نیاز دارد.این قوانین عادلانه‏اند و از منافع‏مستضعفان در مقابل قوانین ظلم و جور حمایت می‏کنند.قوه مقننه و اختیار تشریع در اسلام تنها به خداوند متعال اختصاص دارد.از این جهت در حکومت اسلامی باید به جای قانون گزاری، مجلسی برای پیاده کردن احکام اسلامی داشت.جامعه اسلامی، برای پیاده کردن این قوانین و جلوگیری از انحرافات، نیازمند به وجود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه گرامی علیهم السلام بود.پس از آن‏ها این وظیفه فقهای اسلامی است که جانشین آن‏ها باشند.
3. اسلام به واسطه مرام‏های انحرافی که در ایران به وسیله قدرت‏های امپریالیستی تشویق می‏شود در معرض خطر جدی است. علما وظیفه دارند که اسلام را از انحرافات پاک کنند و جنبه‏های سیاسی و اقتصادی پیام الهی قرآن را بر مردم عرضه کنند.اسلام را باید، به خصوص بین طبقه تحصیل کرده و دانشگاهی معرفی کرد. (8)
3. تحلیلی بر رفتار سیاسی امام پیش از آغاز نهضت
برای بسیاری از پژوهش‏گران تاریخ معاصر ایران، این پرسش مطرح است که چرا امام خمینی پیش از سال 41 و در زمان مرحوم آیت الله بروجردی نهضت‏خود را آغاز نکرد؟ برای پاسخ بدین پرسش، سه عنصر اساسی مؤثر بر رفتار سیاسی امام باید مورد بررسی قرار گیرد.این عناصر عبارت است از:
اعتقاد به حرکت از طریق مرجعیت عامه، امام بر این باور بود که باید زمینه را برای حاکمیت مراجع دینی فراهم آورد و از اقتدار مرجعیت‏حمایت کرد.بر همین اساس، چه در زمان آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری و چه در زمان آیت الله بروجردی، بر خلاف کسانی که لب به انتقاد از این دو مرجع بزرگ می‏گشودند، پیوسته از آنان حمایت می‏کرد.او می‏دانست اگر موقعیت مرجعیت تخریب شود، در حقیقت دیواری که می‏شد برای کنترل دولت‏ها پشت آن پناه گرفت، تخریب شده است.در نگاه وی اصلاح امور مسلمانان تنها از دست کسی بر می‏آمد که بر مسند مرجعیت عامه تکیه زده، بیش‏تر مردم ولایتش را پذیرفته باشند.
هر چند برخی از مراجع، به دلیل محدودیت‏های موجود، تحرک سیاسی قابل توجهی نشان نمی‏دادند، ولی امام معتقد بود که تضعیف مراجع، فرصت‏بیش‏تری در اختیار رژیم‏های حاکم قرار می‏دهد تا سیاست‏های ضد دینی خود را دنبال کنند.امام خمینی، در پرتو شناخت عمیق از منابع اقتدار در جامعه ایران و تجربه‏های کامیابی و شکست جنبش‏ها و حرکت‏های اصلاحی، بر این اعتقاد بود که وادی اصلاح امر مسلمانان و سرفراز ساختن اسلام و امت اسلامی را بدون مرکب مرجعیت نمی‏توان پیمود.
بیگانگی حوزه‏های علمیه با سیاست، فضای آن روز حوزه، فضایی بیگانه با مسائل سیاسی بود و بر چسب خطرناک آخوند سیاسی ابزاری برای منزوی کردن روحانیان آگاه به شمار می‏آمد.
رژیم و وابستگان آن، که حضور قدرتمند مراجع را مانع اقدامات سیاسی خود می‏دیدند، شعار جدایی دین از سیاست را تبلیغ می‏کردند.این اقدام در حوزه و روحانیت مؤثر افتاده بود، چنان که امام می‏فرماید:
مهم‏ترین حرکت، القای شعار جدایی دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‏ای کارگر شده است تا جایی که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می‏آورد...عده‏ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‏دانستند...خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‏های دیگران نخورده است. (9)
بر این اساس، امام شکستن این جو در درون حوزه را گام نخست مبارزه تشخیص داد، زیرا اگر سد افرادی که به آمیختگی دین و سیاست اعتقاد نداشتند، شکسته نمی‏شد، مبارزه با خود کامگی دربار معنایی جز نبرد هم زمان در دو جبهه دشوار نداشت.امام خمینی، در کتاب حکومت اسلامی، از آن دوران چنین یاد می‏کند:
روزی مرحوم آقای بروجردی، مرحوم آقای حجت، مرحوم آقای صدر و مرحوم آقای خوانساری - رضوان الله علیهم - برای مذاکره در یک امر سیاسی در منزل ما جمع شده بودند.به آنان عرض کردم که شما قبل از هر کار تکلیف این مقدس نماها را روشن کنید.با وجود آن‏ها مثل این است که دشمن به شما حمله کرده و یک نفر هم محکم دست‏های شما را گرفته باشد.این‏هایی که اسمشان «مقدسین‏» است - نه مقدسین واقعی - و متوجه مفاسد و مصالح نیستند، دست‏های شما را بسته‏اند و اگر بخواهید کاری انجام بدهید، حکومتی را بگیرید، مجلسی را قبضه کنید که نگذارید این مفاسد واقع شود، آن‏ها شما را در جامعه ضایع می‏کنند. (10)
ضرورت تربیت نیروهای متفکر و انقلابی، امام خمینی با درک این ضرورت که هر گونه تحول و انقلاب، نخست‏باید از حوزه روحانیت آغاز شود، برای ایجاد تحول و اصلاح در درون حوزه و ایجاد بستری مناسب برای شکل گیری مبارزه‏ای عمیق و فراگیر، به تربیت نیروهای آگاه، متفکر و انقلابی پرداخت.یکی از پژوهشگران تاریخ انقلاب اسلامی در این باره می‏گوید:
ایشان در کلاس‏های درس فقه خود که معمولا مهمترین موضوع در برنامه‏ی درسی حوزه‏ها محسوب می‏شد، الهام بخش و تعلیم دهنده نسل کاملی از علما بود که بعدا به سازمان دهندگان انقلاب تبدیل شدند.مشخصه بارز درس‏های او، توانایی عجیب او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات عقلانی و سیاسی بود. (11)
نتیجه تربیت نیروهای متفکر، انقلابی و کار آمد در سال‏های 56 و 57 آشکار شد.در این سال‏ها که اوج درگیری نیروهای انقلابی و رژیم سلطنتی بود، امام توانست، با بهره برداری از نیروهای تربیت‏یافته، پیش از پیروزی انقلاب، نهضت را از انحرافات احتمالی حفظ کند و پس از پیروزی، راه نفوذ بیگانگان در ساختار شکل گرفته جدید را ببندد.
4. روش‏های مبارزاتی امام خمینی (ره)
امام خمینی در جریان مبارزه، روش‏های مبارزاتی ویژه‏ای را به نمایش گذارد که به بخشی از آن‏ها اشاره می‏شود:
اعتقاد به حرکت و بسیج مردمی، امام با اعتقاد راسخ به نقش کلیدی مردم در سرنگونی نظام شاهنشاهی، به طور مستقیم با آن‏ها سخن می‏گفت و آنان را به مبارزه تا پیروزی فرا می‏خواند.وی با توجه به رابطه معنوی شیعیان و مرجعیت، آحاد ملت را علیه وضع موجود بسیج کرد.
برخورد قاطع و اعتماد به نفس کامل، امام در جریان انقلاب، با قاطعیتی منحصر به فرد، بر نابودی رژیم و پدید آوردن نظامی مبتنی بر شعارهای انقلاب تاکید می‏ورزید، به گونه‏ای که همگان باور داشتند وی به هیچ وجه و با هیچ فشاری کوتاه نمی‏آید. (12)
این رفتار الگوی مردم‏قرار گرفت و در تشکیل و تشدید روحیه انقلابی در آن‏ها سودمند افتاد.امام در جریان انقلاب پیوسته وعده پیروزی می‏داد، در برابر نغمه‏های ناسازگار با مواضع اعلام شده می‏ایستاد و هشدار می‏داد. (13)
جذب ارتش، امام چنان باور داشت که بدنه ارتش، افسران و درجه داران آن، به مردم مسلمان کشور تعلق دارند.بنابر این از درگیری ملت و ارتش جلوگیری می‏کرد و ارتشیان را به سر پیچی از فرمان سران و پیوستن به ملت فرا می‏خواند.بدین ترتیب، مردم به پای ارتش گل می‏ریختند و شعار ارتش برادر ماست‏سر می‏دادند و ارتشیان نیز گروه گروه ارتش را ترک می‏گفتند. سرانجام با پیوستن همافران نیروی هوایی به انقلاب، نهضت‏به پیروزی نزدیک شد.
عدم همگرایی با جریان‏های انحرافی، امام با توجه به عملکرد گذشته نیروهای چپ، می‏گفت:
ما با مارکسیست‏ها کار نمی‏کنیم.ما به آن‏ها اعتماد نداریم.آن‏ها از پشت‏به ما خنجر می‏زنند.ما اسلام را می‏خواهیم، آن‏ها دشمن اسلامند. (14)
خیانت‏های حزب توده، وابستگی این حزب به اتحاد شوروی، وابستگی گروه‏های دیگر چپ به بیگانگان و بیگانگی ایدئولوژی و اندیشه آنان با فرهنگ مردم ایران همواره سبب سوء ظن عمومی و طرد آنان از سوی مردم شده است.البته انقلاب، آن‏ها را تحمل کرد و تا زمانی که علیه مردم دست‏به اسلحه نبرده بودند یا جاسوسی‏شان برای بیگانگان، فاش نشده بود به آن‏ها فرصت عالیت‏سیاسی و فرهنگی داد. شناخت و خنثی‏سازی توطئه‏ها، امام خمینی در شناخت و خنثی‏سازی توطئه‏ها بسیار توانا بود. پیام سرنوشت‏ساز وی در برابر نقشه شوم دشمن در 21 بهمن 57 بر درستی این سخن گواهی می‏دهد. برابر اسناد موجود، در آن روز دولت‏ساعت منع عبور و مرور را 5/4 بعد از ظهر اعلام کرد تا در خلال آن، ارتش در نقاط حساس شهر مستقر شود و با دستگیری و اعدام سران انقلاب، نهضت را سرکوب کند. (15)
این توطئه با فرمان تاریخی امام که به سرعت‏به اطلاع مردم تهران رسید، خنثی شد. پیام چنین بود:
اعلامه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند. (16)
پی‏نوشت‏ها:
1. در سال 1306 علمای اصفهان به رهبری آیت الله حاج آقا نور الله اصفهانی در اعتراض به اقدامات رضا شاه، دست‏به هجرت به قم و تحصن در این شهر زدند، هجرت و تحصن 105 روزه علما در قم، سرانجام با عقب نشینی ظاهری رضا شاه و شهادت مشکوک آقا نور الله اصفهانی به پایان رسید.
2. وی در اعتراض به ورود غیر محجبه خانواده رضا شاه به حرم حضرت معصومه علیها السلام توسط رضا شاه به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و زندانی شد.مجتهد بافقی با وساطت آیت الله حائری از زندان آزاد و به شهر ری تبعید گردید.
3. امام خمینی در سنین جوانی به تهران می‏رفت و با شرکت در مجلس شورای ملی، مذاکرات مجلس و سخنان مرحوم مدرس را پی گیری می‏کرد.
4. متن این بیانیه که در کتابخانه وزیری شهرستان یزد نگاه‏داری می‏شود در مجله حضور، ش 9 و صحیفه نور، ج 1، ص 3 و 4، چاپ شده است.
5. روحانی، پیشین، ج 1، ص 102.
6. مجله حضور، ش 1، ص 9.
7. امام خمینی، کشف الاسرار، ص 176.
8. امام، حکومت اسلامی، صص 33، 53، 60 و 177.
9. کوثر، ص 38.
10. امام خمینی، حکومت اسلامی، ص 172.
11. سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، پیشین، ص 304.
12. در این جا ذکر نمونه‏ای از قاطعیت امام سودمند می‏نماید: «امام از ملاقات با هر شخصی که مسؤولیت‏سیاسی داشت، قبل از آنکه از آن پست استعفا دهد، خودداری می‏کرد.تقاضای بختیار برای ملاقات به همین دلیل رد شد، اما سید جلال تهرانی، رییس شورای سلطنت که برای دیدار با امام به پاریس رفته بود، پس از این که به او گفته شد باید استعفا دهد و شورای سلطنت را غیر قانونی بخواند و چنین کرد، توانست‏با امام ملاقات کند.استعفای سید جلال تهرانی از شورای سلطنت، پیروزی بزرگی برای ملت ایران بود» .
13. برای مثال «بازرگان که از خطر درگیری و کودتای نظامی بیمناک بود در آذر 57 شخصا راهی پاریس شد تا آیت الله خمینی را به مصالحه راضی کند.او می‏گوید: من تصویر وحشتناکی از آن چه در نظر خود مجسم می‏کردم، خطر جنگ داخلی و کشتار بی حد و حساب را برای آیت الله خمینی تشریح کردم.ولی آیت الله در پاسخ من گفت: حرکت انقلاب به نقطه اوج خود رسیده و آتش انقلاب روشن شده...وقتی که من از آیت الله سؤال کردم آیا شما به پیروزی مردم بی سلاح در برابر ارتشی که تا دندان مسلح است، اطمینان دارید؟ آیت الله با اطمینان خاطری سری به علامت تصدیق تکان داد و گفت: بهتر است‏شما به جای این حرف‏ها صورتی از اسامی کسانی که می‏توانیم برای تصدی امور به آن‏ها اعتماد کنیم، تهیه کنید» . (محمود طلوعی، داستان انقلاب، ص 548) 14. آئین انقلاب اسلامی، (آراء برگزیده امام خمینی)، ص 386.
15. مدنی، پیشین، ص 467.
16. احمد خمینی، آن روزهای خدایی (یادمان هجدهمین سالگرد پیروزی انقلاب)، ص 12.

رهبری امام خمینی (ره)2



منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛


از نظر رهبری اینطور نبود که روز اول کسی خود را کاندیدا بکند و بعد مردم به او رای بدهند و او را به رهبری انتخاب کنند و بدنبال آن،رهبر برای مردم تعیین خط مشی کند.واقعیت اینست که گروههای زیادی-از آنها که احساس مسئولیت می‏کنند- تلاش کردند که رهبری نهضت را بعهده بگیرند ولی تدریجا همه عقب رانده شدند و رهبر خود به خود انتخاب شد.شما در نظر بگیرید که چه تعداد از قشرهای مختلف،مثلا از روحانیون-چه از مراجع و یا غیر مراجع-و یا از غیر روحانیون چه گروههای اسلامی و چه غیر اسلامی،در این انقلاب شرکت داشتند.در این نهضت افراد تحصیلکرده،افراد عامی،دانشجو،کارگرها،کشاورزان، بازرگانان همه و همه شرکت داشتند ولی از میان همه این افراد مختلف،تنها یک نفر،به عنوان رهبر انتخاب شد،رهبری که همه گروهها او را برهبری پذیرفتند.اما چرا؟آیا بدلیل صداقت رهبر بود؟بیشک این رهبر صداقت داشت ولی آیا صداقت منحصر بشخص امام خمینی بود و کسی دیگر صداقت نداشت؟ البته می‏دانیم که چنین نیست و صداقت منحصر به ایشان نبود.آیا بدلیل شجاعت رهبر بود و اینکه تنها ایشان فرد شجاعی بودند و غیر از ایشان رهبر صدیق و صادق و شجاع دیگری وجود نداشت؟ البته کسان شجاع دیگری نیز بودند.آیا به این دلیل بود که ایشان از یک نوع روشن بینی برخوردار بودند و دیگران فاقد این روشن‏بینی بودند؟ آیا بدلیل قاطعیت رهبر بود و دیگران فاقد قاطعیت‏بودند؟ میدانیم که قاطعیت منحصر به ایشان نبود.درست است که همه این مزایا باعلی درجه در ایشان جمع بود،ولی چنین نیست که این مزایا-لا اقل با شدت و گسترش کمتر-در دیگران نبود،پس چه شد که جامعه خودبخود ایشان را،و فقط ایشان را به رهبری انتخاب کرد و هیچ فرد دیگری را در کنار ایشان به رهبری نپذیرفت؟
پاسخ این سؤال برمی‏گردد به یک سؤال اساسی که در فلسفه تاریخ مطرح می‏شود و آن این است که آیا تاریخ شخصیت را میسازد و یا شخصیت تاریخ را،آیا نهضت رهبر را می‏سازد و یا رهبر نهضت را؟اجمالا میدانیم که نظریه صحیح در این مورد اینست که، یک اثر متقابل میان این دو،یعنی میان نهضت و رهبر است.میباید از یک طرف یک سلسله مزایا و امتیازات در رهبر باشد و از طرف دیگر نیز خصوصیاتی در نهضت وجود داشته باشد. مجموع این شرایط است که فرد را بمقام رهبری می‏رساند.امام- خمینی به این علت رهبر بلا منازع و بلا معارض این نهضت‏شد که علاوه براینکه واقعا شرایط و مزایای یک رهبر در فرد ایشان جمع بود،ایشان در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران قرار داشت.حال آن که دیگران-آنها که برای کسب مقام رهبری نهضت تلاش می‏کردند-به اندازه ایشان در این مسیر قرار نداشتند.
معنی این سخن این است که امام خمینی با همه مزایا و برتریهای شخصی که دارد اگر اهرمهائی که روی آنها دست می‏گذاشت و فشار میداد و جامعه را به حرکت درمیآورد،از نوع اهرمهائی بود که دیگران روی آن فشار می‏آوردند و اگر منطقی که ایشان بکار میبرد نظیر منطق دیگران بود،امکان نداشت ایشان در بحرکت درآوردن جامعه موفقیتی کسب کند (1).
اگر امام عنوان پیشوائی مذهبی و اسلامی را نمی‏داشت و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنائی و انس و الفتی با اسلام نداشتند و اگر عشقی که مردم ما با خاندان پیامبر دارند وجود نمی‏داشت و اگر نبود که مردم حس کردند که این ندای پیامبر و ندای حضرت علی(ع)و یا ندای امام حسین(ع)است که از دهان این مرد بیرون می‏آید،محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت در مملکت ما بوجود آید.
رمز موفقیت رهبر در این بود که مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد. ایشان با ظلم مبارزه کرد ولی مبارزه با ظلم را با معیارهای اسلامی مطرح کرد، امام از طریق القای این فکر که یک مسلمان نباید زیر بار ظلم برود،یک مسلمان نباید تن به اختناق بدهد،یک مسلمان نباید به خود اجازه دهد که ذلیل باشد، مؤمن نباید زیر دست و فرمانبر کافر باشد (2) ،با ظلم و ستم و استعمار و استثمار مبارزه کرد،مبارزه‏ای تحت لوای اسلام،و با معیارها و موازین اسلامی.
پی‏نوشت‏ها:
1- ...مثلا اگر مسئله وارد کردن تضادهای طبقاتی در خود آگاهی‏مردم و یا مفاهیمی نظیر آزادیخواهی و عدالت طلبی با معیارهای مکاتب شرق‏و غرب از طرف ایشان عرضه می‏گردید،بازتابی در جامعه ما نمی‏داشت.حال‏آنکه ایشان همین مفاهیم را با معیارهای اسلامی و با استفاده از فرهنگ‏بارور اسلامی به جامعه عرضه کرد و جامعه نیز با حسن تلقی با آنها برخورد نمود.
2- لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (نساء-141) خدا هرگز برای کافران نسبت‏به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود.

رهبری امام خمینی (ره) 1


منابع مقاله:
پیرامون انقلاب اسلامی ، مطهری، مرتضی؛
آدمی که بامید خدا و برای خدا حرکت کرده،از تهدید آمریکا، حتی اگر شوروی را هم ضمیمه‏اش کنند،هیچ ترسی بدل راه نخواهد داد.در مورد این مرد بزرگ یکی دیگر از خصوصیاتش را بگویم،شاید شما باورتان نشود این مردی که روزها مینشیند و این اعلامیه‏های آتشین را میدهد،سحرها اقلا یک ساعت‏با خدای خودش راز و نیاز میکند و آنچنان اشک‏هائی میریزد که باورش مشکل است.
این مرد درست نمونه علی(ع)است.درباره علی گفته‏اند که در میدان جنگ به روی دشمن لبخند میزند و در محراب عبادت از شدت زاری بیهوش میشود.و ما نمونه او را در این مرد میبینیم.

رهبری امام خمینی (ره) و روحانیت در انقلاب اسلامی


منابع مقاله:
انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه، محمدی، منوچهر ؛



در انقلاب اسلامی از 15 سال قبل از پیروزی آن تنها با یک چهره شاخص و بارز برخورد می‏کنیم که به اعتراف دوست و دشمن رهبری بلا منازع انقلاب را در سقوط نظام سلطنتی در دست داشته و تا زمان رحلت هم از این موقعیت ویژه برخوردار بود و سایر رهبران انقلاب اعم از روحانی و غیر روحانی مقبولیت و موقعیت‏خود را در سایه حمایت و تایید ایشان به دست آورده و بدون تبعیت و تایید رهبر انقلاب از صحنه خارج شدند. علی هذا نیازی به ذکر موقعیت آنها در انقلاب و به صورت مستقل از امام خمینی نمی‏رود و در اینجا سعی خواهد شد صرفا سیر تکوینی زندگی سیاسی ایشان را در دوران رهبری انقلاب و آن هم به اختصار مورد بررسی قرار دهیم.
ما در این جا بر آن نیستیم که راجع به آن چه رهبر انقلاب انجام داده یا می‏دهد، صحبت کنیم. بلکه راجع به آنچه او هست و ویژگیها و اوصاف او صحبت می‏کنیم. هر کس از نزدیک با امام محشور بوده، متوجه می‏شد که این مرد یک انسان ایده‏آل با همه صفات و ویژگیهای حسنه می‏باشد. ترکیبی از تواناییهای خداداد روحی، سیاسی، فکری، و اخلاقی این شخصیت استثنایی را در موقعیتی قرار داد که توانست چنین نقش عظیمی را در ایران امروز بر عهده بگیرد. قدرت و توانایی او بی‏تردید به مراتب از یک حد مرجع تقلید تجاوز می‏کرد. نمونه و آیینه تمام نمای مفهوم کامل خود شناسایی بازگشت‏به خود (به عنوان یک مسلمان واقعی) شده بود - حتی مسلمانان غیر ایرانی هم در او نمونه بسیار با ارزشی از انسان ایده‏آل اسلامی می‏دیدند. با این ویژگیها و با وجود آن که او کسی بود که می‏توانست ظرف چند دقیقه میلیونها ایرانی را در خیابانها به تظاهرات بکشاند مع هذا وقتی که زندگی او و محل کار و سکونت او را مشاهده می‏کنید، چیزی جز سادگی و بی‏پیرایگی مشاهده نمی‏کنید. او روی زمین پشت میز کوچک تحریر خود می‏نشست که کل تجهیزات اطاق کار وی همان میز کوچک می‏بود.
وقتی که ما امام و شخصیت وی را مورد بررسی قرار می‏دهیم، مشاهده می‏کنیم که او در حقیقت تبلور سنتی علمای شیعه می‏باشد و این امر نه تنها به خاطر نفوذ و قدرت فوق تصور کامل و جامع و وسیع در امور سیاسی و اجتماعی می‏باشد بلکه همچنین با توجه به بعد علمی خالص سنتی ایشان هم بوده است.
امام خمینی علاوه بر مقام ممتاز فقاهت در علوم هیئت، فلسفه، حکمت، و عرفان، دارای مهارتی ویژه و تخصصی کامل می‏بود که در نزد اساتیدی همچون آیت الله شیخ محمد علی شاه آبادی فرا گرفته بود.
از نظر تهذیب نفس و خودسازی از همان آغاز جوانی علم و عمل را همراه نموده و همزمان با تحصیل علوم اسلامی در مقام اجرای آنها به ویژه از نظر کسب فضایل انسانی و روحانی پرداخت و از این جهت نیز در میان شخصیتهای بزرگ علمی و روحانی محافل مذهبی، و عامه مردم قم مقام و منزلت ویژه و پر ارجی کسب نمود و موفق شد تا از خصلتها و شیوه‏های ناموزونی که دامنگیر بعضی از مقامات روحانی می‏گردد، دور بماند.
از نظر نظم و انضباط هم زندگی خود را تحت نظم و دیسیپلین خاص قرار داده و اصولا از این لحاظ نمونه‏ای در میان رجال مذهبی نمی‏توان یافت. زمان استراحت، عبادت، مطالعه، تدریس، قدم زدن، و همه و همه روی نظم خاصی بود، به طوری که سایر اعضای خانواده برنامه خود را روی برنامه‏های امام تنظیم می‏کردند.
یکی از ویژگیهای جالب توجه درباره ایشان این است که نقش رهبری ایشان از نظر سیاسی در انقلاب در تاریخ سابقه ندارد، موفقیتهای برجسته ایشان را به عنوان یک استاد ممتاز، یک فیلسوف، و یک عارف تحت الشعاع قرار داده بود.
اغلب در میان مسلمانان مدرن این طور برداشت‏شده که فکر و مغز یک فیلسوف و عارف از واقعیات جامعه دور می‏گردد و کلا از قبول هر نوع نقش سیاسی و اجتماعی خود را کنار می‏کشد، با این تصور که مسائل مذهبی ارتباط عینی با مسائل موجود مسلمانان و جهان اسلام ندارند، زندگی امام بر عکس دلیل واضحی بر ارتباط مسائل فوق بوده و نشانگر این واقعیت است که برنامه او صرفا یک حرکت‏سیاسی و استراتژیکی نبود بلکه در عین حال یک دیدگاه درست الهی می‏باشد.
از نظر عرفانی می‏توان گفت که در حقیقت‏خصوصیات اخلاقی و روحی امام بود که از او یک انسان والا مجموعه‏ای از خصوصیات بارز یک مسلمان ایده‏آل ساخت. امام یکی از رهبران انقلابی نادر الوجودی است که با ساده‏ترین شیوه و بدون هیچ گونه تجمل و تشریفات زندگی کرده و با غذای بسیار ساده‏ای به سر می‏برد.
در دوره رضاخان ایشان کتابی به نام «کشف الاسرار» در انتقاد از دیکتاتوری پهلوی نوشته‏اند. در این کتاب با شجاعت هر چه تمامتر رژیم رضاخان را مورد انتقاد قرار داده و در آن به خصوص مسئله تسلیم‏پذیری وی در مقابل قدرتهای خارجی مورد حمله قرار گرفته است. نوع برخورد امام با رژیم رویه‏ای کاملا غیر سازشکارانه و شیوه‏ای رادیکال بود.
در دوره‏ای که آیت الله بروجردی مرجعیت تامه را داشت. امام از نزدیکان و طرف مشورت ایشان به حساب می‏آمد ولی این موضوع لزوما بدان معنی نبود که نظرات ایشان در حلقه مشاورین مرحوم بروجردی نظرات مسلطی باشد. تا زمانی که مرحوم بروجردی در قید حیات بودند، امام مستقیما و به عنوان یک چهره سیاسی مذهبی شناخته نشده بود تا اینکه در سال 1341 به دنبال درگذشت مرحوم بروجردی و سال بعد مرحوم کاشانی، شاه چهره خود را آشکارتر نشان داد و خواست‏با استفاده از خلاء موجود در رهبری مذهبی اقداماتی بکند که با موازین شرعی و مذهبی تطبیق نمی‏کرد. در این لحظات حساس امام وارد صحنه شده و ضمن مخالفت‏با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی مبارزه‏ای بی‏امان را با رژیم آغاز کرد و با حمله مستقیم و انتقادات بی‏واسطه از رژیم شاه سنت تقیه را شکستند و فتوای تاریخی خود را، در اینکه تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب «ولو بلغ ما بلغ‏»، صادر کردند. (1)
از این زمان امام چهره بارز رهبری سیاسی خود را آشکار نموده و با برخورد خاص که همانا قاطعیت و عدم سازش با دشمن بود، راه خود را از سایرین جدا نمودند و به سرعت افکار عامه مردم را، که تشنه چنین رهبری بودند، به خود جلب کردند.
مسیر حوادث بعدی نشان داده که در صحنه تحولات سیاسی - اجتماعی ایران با ظهور امام به عنوان رهبر، صفحه جدیدی نه تنها در تاریخ ایران بلکه روحانیت مبارز شیعه مفتوح گردید. اگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنی می‏توانیم سیر تکاملی حرکت روحانیت مبارز را با یک هدف ولی با شیوه‏های متفاوت و آن هم تحت تاثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده کنیم. هدف همه آنها اجرای احکام شریعت اسلام، برقراری حکومت عدل الهی، و کوتاه کردن دست‏بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال الدین اسدآبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت، هدایت، و تشویق حکام کشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و بیهوده تلاش می‏کرد که شاهان ایران و امپراتوران عثمانی و مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار نماید که در مقابل سیل بنیان کن فرهنگ و تمدن غربی مجددا به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلامی پناه برند.
روحانیت صدر مشروطیت که از شاهان بریده بودند به دو دسته تقسیم شده; دسته‏ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبایی در صدد محدود کردن قدرت پادشاهان خودکامه و کسب و تضمین برقراری نظامی دمکراتیک با دادن حق «وتو» به مجتهدین بودند، بدین امید که از وضع و اجرای قوانین خلاف شرع اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب‏زده‏ها سپرده و خود کناره گرفتند دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری که از حاکمیت لیبرالیسم وحشت داشته و نگران بود، تلاش می‏کرد تا حاکمیت‏شرع اسلام برقرار شده و عاقبت نیز بر سر آن جان خود را فدا کرد.
مرحوم آیت الله کاشانی راه را در همراهی و مساعدت با لیبرالها برای کسب آزادی و کوتاه کردن دست‏بیگانگان دیده، به این امید که با نظارت و تلاش خود متعاقبا در ایجاد حکومت‏با قوانین اسلامی موفق گردد ولی غافل از آن که لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد تا به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفا به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه کردن قدرت استفاده خواهند کرد.
امام که تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت‏سر گذاشته بود، در این زمان خود راسا رهبری را به دست گرفت و اجازه نداد که دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره‏برداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند.
شیوه مبارزه امام بسیار ساده و دور از هر نوع پیچ و خم سیاسی کاریهای امروزه بود. او از ابتدا هدف خود را نه در پیروزی و تحقق خواسته‏های خود و مردم بلکه در اجرا و ادای تکلیف شرعی قرار داد. او می‏گفت که ما صرفا به تکلیف الهی و شرعی خود عمل می‏کنیم یا پیروز می‏شویم یا کشته می‏شویم که در هر صورت پیروزیم. این شیوه مبارزه برای کسانی که به روشهای سیاسی ماکیاولی عادت کرده بودند و اعمال تاکتیکهای سیاسی غربی را در مبارزات اجتماعی و معادلات سیاسی خود می‏پسندیدند، بسیار ناخوشایند بود و نه تنها دولتیها و مخالفین ایشان را به خشم می‏آورد بلکه برای نزدیکان و همراهان ایشان نیز شگفت‏آور بود. مهندس بازرگان و یاران لیبرالش از کسانی بودند که بیش از همه از این شیوه برخورد امام عصبانی و گیج‏بودند. (2)
امام به همین دلیل و با همین شیوه یک حزب و تشکیلات منسجم با کادر منضبط به وجود نیاورد و همچنین یک برنامه از پیش تنظیم شده‏ای نداشت. او تنها با استفاده از نبوغ و جاذبیت‏خویش و تکیه بر شعارها و معیارهای روشن اسلامی و قاطعیت‏خاص خود، تاکتیکهای لازم را در جهت پیشبرد اهداف خود برای رسیدن به یک جامعه ایده‏آل اسلامی به کار می‏گرفت.
امام در ایجاد ارتباط با اقشار و توده‏های مردم نبوغ خاصی داشت که از کمتر کسی مشاهده گردیده است. او با کلامی بسیار ساده و قابل درک برای همه حتی بیسوادترین انسانها، پیچیده‏ترین مسائل سیاسی - اجتماعی را مطرح می‏کرد و با بیان خود در اعماق قلوب انسانهای معتقد و مؤمن نفوذ می‏نمود.
باید در نظر داشت که شیوه رهبری و مبارزه امام در انقلاب اسلامی نتیجه یک سنت تاریخی طولانی از صدر اسلام می‏باشد. امام با درک و شناخت عمیق از قرآن و سنت پیغمبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (س) و بررسی سیر تاریخی تحولات سیاسی اجتماعی جهان اسلام و به خصوص ایران و همچین مطالعه اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی زمان معاصر، شیوه مبارزه خود را انتخاب کرد.
ابتدا موانعی که بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقیه را مرتفع کرد. آنگاه هدف اولیه خود را که مبارزه و حمله بی‏امان به کانون فساد جامعه یعنی سلطنت، با طرح عدم مشروعیت آن، قرار داد و سپس با اعلام هدف نهایی، که برقراری حکومت اسلامی بود، علی رغم همه فشارها و تلاش برای سازش و مصالحه قاطعانه در موضع خود ایستاد و تا نیل به پیروزی مقاومت نمود. دوران رهبری امام را به چهار مرحله متفاوت می‏توان تقسیم نمود:
دوره اول:
ظهور امام خمینی به عنوان رهبری سیاسی - مذهبی و کسب مقبولیت‏سریع ایشان از طرف توده‏های تشنه مردم بود. این دوران با اعلامیه مخالفت‏با قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز و اوج شکوفایی آن در سخنرانی معروف در روز عاشورای ماه محرم و دستگیری امام و قیام 15 خرداد بود که با تبعید ایشان و خیانت‏بعضی از روحانیون از جمله شریعتمداری به پایان رسید.
در این دوره از مبارزه امام امت چهار اقدام اساسی انجام داد:
1. با تحریم تقیه، مسئله‏ای که در طول سالها مهمترین مانع در راه مبارزات مستقیم و خشونت‏آمیز مردم، با رژیمهای خودکامه و در عین حال دستاویز سازشکاران بود از سر راه حرکت و مبارزه اسلامی برداشت.
2. امام با کشاندن مبارزه به کانون اصلی فعالیتهای مذهبی، یعنی حوزه علمیه قم، برای همیشه خط بطلان بر تز جدایی دین از سیاست که در جهت جا انداختن آن تبلیغ و تلاش زیادی می‏شد کشید. و حتی کسانی را که از ورود به فعالیتهای سیاسی اکراه داشتند وادار به اتخاذ موضع کرد. و بدین وسیله سنت دیرینه حاکم بر حوزه علمیه قم را شکستند.
3. با متوجه کردن لبه تیز حملات خود به کانون اصلی فساد، یعنی سلطنت و شخص شاه، به شیوه محافظه‏کارانه قبلی در مبارزه پایان داد. در گذشته مبارزین و مخالفین رژیم به ویژه لیبرالها و حتی بعضی از مبارزین مذهبی سعی می‏کردند. از حمله مستقیم به سلطنت و شاه خودداری کنند و با حمله به اطرافیان شاه، از جمله نخست‏وزیران و هیات دولت، دربار را از دخالت در جرایم و خطاها مبرا و مصون بدارند.
امام امت ضمن به زیر سؤال کشیدن مشروعیت و قدرت سلطنت هر نوع محافظه‏کاری رایج زمان را در این زمینه کنار گذارده و محور اصلی مبارزه را در حمله به عامل اصلی همه مفاسد یعنی سلطنت، درباریان، و شاه قرار داده و به دیگران هم جرات و جسارت بخشید تا چنین کنند. «فقط خدا می‏داند که سلطنت ایران از آغاز پیدایش خود چه جنایتها کرده است، جنایات پادشاهان تمام تاریخ ما را سیاه کرده است. مگر پادشاهان نبودند که به قتل عام خلایق فرمان می‏دادند و بدون کمترین وسواس دستور سر بریدن می‏دادند. از نظر پیغمبر اسلام کلمه ملک الملوک نفرت‏انگیزترین کلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامی با سلطنت مخالف است. کاخهای استبدادی شاهنشاهی ایران را ویران کنید. سلطنت‏یکی از شرم‏آورترین و پست‏ترین ارتجاعها است...» . (3)
4. با حمله مستقیم به همه قدرتهای بزرگ خارجی و در راس آنها آمریکا هر نوع ملاحظه‏کاری سیاسی را که در گذشته و به ویژه در دوران نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت رایج‏بود، مطرود دانسته و شیوه‏ای کاملا نو در مبارزه انتخاب کردند. در دوران مشروطه، مشروطه‏خواهان با تحصن در سفارت انگلیس سعی در جلب پشتیبانی دولت‏به اصطلاح «فخیمه‏» انگلستان می‏کردند و نتیجه آن حاکمیت فراماسونری بر سرنوشت ملت ایران و به نام مشروطیت‏شد. در دوران نهضت ملی شدن نفت‏به قول دکتر مصدق از تضاد منافع دو قدرت بزرگ بهره بردند، یعنی با کمک دولت آمریکا نفت را ملی کردند و چند صباحی نگذشت که در اثر تفاهم دولت انگلیس و آمریکا با کودتای کذایی خود این دو کشور برای 25 سال نه تنها بر صنایع نفت‏بلکه بر همه امور کشور ایران سلطه یافتند.
امام امت‏با شناخت دقیق از تجربیات گذشته در سال 1343 با بیان معروف «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثها است، با آمریکا است‏» . (4)
راه هر نوع نفوذ و امید را بر وابستگان به سیاستهای خارجی برای شرکت در مبارزه و دزدیدن ثمره مبارزات مردم بستند.
و بدین شیوه بود که امام توانست‏با درک صحیح آلام و دردهای مردم و با استفاده از موقعیت‏خاص خود یعنی مرجعیت که به گفتار و نظرات ایشان مشروعیت مذهبی می‏داد علی رغم تلاش رژیم که سعی می‏کرد بعد از مرحوم آیت الله بروجردی مقام مرجعیت تامه را به خارج از کشور منتقل نماید، به سرعت این مقام را با کسب مقبولیت عام به خود اختصاص دادند و به عنوان رهبر مذهبی - سیاسی جدید ایران در دوره‏ای از یاس و ناامیدی بارقه‏ای از نور و امید در دل و روح انسان تشنه مبارزه تاباند. مردم هم گم گشته خود را در ایشان یافته و آمال و آرزوهای خود را در کلام و نوشته‏های رهبر جدید خویش یافتند.
دوره دوم:
این دوره رهبری امام امت دوره فترت طولانی پانزده ساله است که با تبعید ایشان به ترکیه آغاز و با عزیمت ایشان از نجف به پایان می‏رسد. در این دوره اگر چه گاه گاهی به مقتضای زمان و با توجه به حوادث و اتفاقاتی که در ایران رخ می‏داده با انتشار اعلامیه‏ها و فتاوی و انجام سخنرانیها، نه تنها به مخالفت و مبارزه با رژیم ادامه می‏دادند بلکه ارتباط معنوی خود را با مردم حفظ کرده و آنها را در این دوره ارشاد و راهنمایی می‏کردند، لکن کار اصلی و مهمی که امام در این دوره انجام دادند این بود که به عنوان ایدئولوگ انقلاب با آغاز یک سری دروس حوزه‏ای که به حکومت اسلامی و یا ولایت فقیه معروف است طرح اصلی حکومت‏بعد از انقلاب را ریخته و برای کسانی که تا آن زمان برایشان حکومت اسلامی نامفهوم و در ابهام بود، روشن کردند که در صدد ایجاد چه نوع جامعه و حکومتی می‏باشند.
همان طور که در فصل اول مطرح شد رهبری انقلاب به سه صورت ظاهر و متجلی می‏گردد که عبارتند از رهبر به عنوان ایدئولوگ انقلاب، به عنوان فرمانده یا قهرمان انقلاب، و نهایتا به عنوان معمار یا رئیس حکومت انقلابی.
امام در این دوره نقش ایدئولوگ انقلاب را به نحوی شایسته بر عهده گرفته و اجرا کردند. اگر چه ایدئولوژی انقلاب بر پایه مکتب اسلام و بر اساس ماخذ و منابع اصلی آن یعنی قرآن سنت، و احادیث مورد تردید و شک نبود ولی از آنجا که چهارده قرن از زمانی که حکومت اسلامی واقعی به صورت عینی و عملی برقرار بوده، می‏گذشت و به ویژه در غیبت امام مهدی (ع) و با توجه به تحولات عظیم اجتماعی که در طول چهارده قرن رخ داده است‏بر مردم روشن نبود که آن حکومت اسلامی که می‏بایست‏بر خرابه‏های رژیم سلطنتی پایه‏ریزی شود، چگونه حکومتی است و با مسائل مختلف و به خصوص پدیده‏های نوین عصر حاضر چگونه رفتار خواهد کرد. و معلوم نبود شیوه انتخاب رهبری و ساختار حکومت و تقسیم‏بندی مسئولیت‏بر چه پایه‏ای است. آیا نوعی از حکومت تئوکراسی یا دموکراسی غربی یا توتالیتریانیسم می‏باشد. در چنین شرایطی بود که امام با طرح اصول حکومت ولایت فقیه چارچوبه اصلی حکومت اسلامی را مشخص نموده و به مردم ارائه داد.
دوره سوم:
دوره سوم رهبری امام از زمانی آغاز شد که اولین جرقه‏های انقلاب در دی‏ماه 1356 در قم موجب شعله‏ور شدن آتش زیر خاکستر گردیده و دیری نگذشت که با شعله‏های خود خرمن هستی نظام حاکم بر ایران را سوزاند و برای همیشه به نظام طولانی 2500 ساله شاهنشاهی خط بطلان کشید.
در این دوره امام امت‏با تشخیص موقعیت مناسب و با بیداری و حرکت مردم درنگ و تامل را جایز ندانسته و پرچم رهبری و فرماندهی انقلاب را بر دوش گرفت و بدون هیچ گونه سازش و مصلحت طلبی و با درک صحیح از خواسته و اراده و توان مردم که با شور و احساسات و ایثار جان و فداکاری در صحنه‏های تظاهرات و درگیری با مامورین دولتی به منصه ظهور می‏رساندند، عزم قاطع و خلل‏ناپذیر خود را در ادامه مبارزه بی‏امان تا سرنگونی رژیم شاه اعلام و دنبال کردند.
با عزیمت امام به فرانسه و امکان دسترسی بیشتر مشتاقان و عاشقان به ایشان «نوفل لوشاتو» ، محل اقامت امام در پاریس نه تنها زیارتگاه ایرانیان برای دیدار رهبر انقلاب بود بلکه برای مدتی این محله به صورت پایتخت دوم ایران، یا به عبارتی بهتر، پایتخت واقعی ایران در آمد و در اینجا بود که انقلاب اسلامی از مرحله حرف به عمل درآمد. و رژیم شاه را از بنیان برکند.
شیوه‏ای که در این دوره امام امت‏برای رهبری و نهایتا به پیروزی رساندن انقلاب به کار گرفتند عبارت بود از:
1. از رخنه و نفوذ همه کسانی که با شامه قوی خود پیروزی قریب الوقوع را احساس کرده و سعی در نزدیک شدن به مقام رهبری می‏کردند، جلوگیری کردند. «امام سخنگو ندارد. ما با کسی ائتلاف و تفاهم نکرده‏ایم. هر کس حرف ما را بزند، با ما و با مردم است‏» و ... بدین وسیله امام از هر نوع سوء استفاده از موقعیت ایشان و دستاوردهای انقلاب جلوگیری کرد.
2. برخورد قاطع ایشان با مسائل و عدم سازش و گذشت در راه تحقق اهداف مبارزه، تلاش بسیاری از لیبرالها و میانه‏روها را برای وادار کردن امام به اتخاذ سیاست معتدلتر، و به اصطلاح گام به گام، یا در کلام مهندس بازرگان سنگر به سنگر، خنثی نمود. امام با قاطعیت همه آنها را رد کرده و همواره اعلام می‏کرد که شاه باید برود و به جای او و با رای مردم جمهوری اسلامی برقرار گردد.
3. با موقعیت مناسبی که در پاریس از نظر دسترسی به رسانه‏های گروهی دنیا به دست آمده بود، امام از این موقعیت‏برای رساندن پیام انقلاب به گوش مردم جهان حداکثر استفاده را نمود به طوری که علی رغم عدم اقتضای سن، خود روزانه در چندین مصاحبه مطبوعاتی و تلویزیونی شرکت کرده و به سئوالات گوناگون خبرنگاران پاسخ می‏داد. بدین وسیله امام موفق شدند وسع جهانی به اهداف انقلاب داده و باب دیگری در سطح بین المللی برای مبارزه با شاه و حامیانش بگشاید.
بدین ترتیب امام توانست‏شور و هیجان و اراده مردم را آنچنان رهبری و هدایت نماید که در کوتاهترین مدت ممکن بدون ست‏یازی به اسلحه و اعمال خشونت، به اهداف انقلاب تحقق بخشد. هر چه آهنگ حرکت مردم سریعتر می‏شد، تنوع و قدرت امام در رهبری بیشتر ظاهر می‏گردید و اوج این دوره زمانی بود که با خروج شاه از ایران و بازگشت ظفرمندانه امام به آغوش مردم ضربان نبض و طپش قلب انقلاب به شدت رو به فزونی گرفت و روز شنبه 21 بهمن که امام دستور استنکاف از رعایت‏حکومت نظامی را صادر کرد، دیگر آخرین ساعات عمر رژیم شاه و پیروزی انقلاب رسیده بود.
دوره چهارم:
دوره چهارم که حساسترین و مشکلترین دوره رهبری انقلاب بود، دوره‏ای که رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعی و هم به عنوان رئیس حکومت می‏بایست کشتی هیجان زده انقلاب را به ساحل آرامش و سکون هدایت نماید. و در حالی که قدرت سیاسی و نظام طاغوتی سقوط کرده و میلیونها انسان که در بند اسارت و رقیت رژیم وابسته به بیگانه بود، از بند آزاد شد و امکان هر نوع هرج و مرج و خارج شدن حرکت از کنترل رهبری وجود داشت. رهبر انقلاب می‏بایست‏با قدرت و توانایی فوق العاده ضمن کنترل هیجان و احساسات عمومی، توده‏های مردم و جلوگیری از هرج و مرج همچون معماری قابل و توانا ساختمان جدید حکومت اسلامی را که طرح و ایده آن را قبلا داده است، بر ویرانه‏های حکومت‏ساقط شده بنا نماید. در این دوره بود که هر گونه غفلت و بی‏دقتی می‏توانست موجبات سوء استفاده از آزادیهای داده شده، رخوت و فتور در شور و هیجان مردم که حرارت و موتور انقلاب بود، دزدیده شدن دستاوردهای انقلاب و انحراف آن از مسیر اصلی و ترسیم شده‏اش، فراهم نماید.
ولی امام امت‏شیوه ساده و روشنی در نحوه مبارزه با رژیم شاه به کار برده بود و از هر نوع سیاسی کاری به سبک امروز خودداری ورزیده بود و این توهم را برای بسیاری از تحلیل‏گران ایجاد کرده بود که روحانیت و امام ممکن است توانایی مبارزه با رژیم و سرنگونی او را داشته باشند ولی از ساختن و اداره جامعه و حکومت‏بعد از آن عاجز بوده و معمولا کار را به کارشناسان و تکنوکراتها خواهند سپرد. لکن این بار نیز امام با نبوغ و توانایی خاص خود امید بسیاری از روشنفکران و تکنو کراتها را به یاس تبدیل کرده و مهارت و توانایی خود را در ادامه رهبری حرکت و مبارزه مردم برای تعقیب و شکست‏بقایای رژیم سابق و ضد انقلابیون جدید و هم چنین مبارزه بی‏امان و قاطع با توطئه‏های متعدد و گوناگون داخلی و خارجی به ویژه ابرقدرتها از یک طرف، و اداره رهبری سیاسی نظام نوپای جمهوری اسلامی از طرف دیگر، نشان داد. او با حوصله‏ای وصف‏ناپذیر و با استفاده از موقعیتها و آمادگیهای مردم و با سرعتی که در انقلابهای دنیا بی‏سابقه است، در طول یک سال پایه نظام اسلامی را با انجام انتخابات متعدد از جمله رفراندوم جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، و تدوین و به رفراندوم گذاردن قانون اساسی تثبیت و تحکیم نمود و بدین وسیله قابلیت و توان بی‏نظیر خود را در سازندگی و اداره جامعه بعد از انقلاب نشان داد.
پی‏نوشت‏ها:
1. صحیفه نور، جلد اول، ص 40.
2. در این زمینه مراجعه شود به مصاحبه مهندس بازرگان با حامد آلگار در «مواضع نهضت آزادی در برابر انقلاب اسلامی‏» انتشارات نهضت زنان مسلمان، ص 124.
3. «ایران: انقلاب بنام خدا» ص 13.
4. صحیفه نور، جلد اول، ص 105.

رهبری امام خمینی (ره) در مراحل مختلف نهضت


منابع مقاله:
پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی، دهقان، حمید ؛


امام در سال 1281 شمسی در یک خانواده مذهبی در خمین به دنیا آمد وی 5 ماهه بود که پدرش توسط یکی از ملاکین به قتل رسید. و از آن پس سرپرستی امام را مادرشان بر عهده داشت. امام تحصیلات مقدماتی را پیش برادرش آقای پسندیده خواند و در سال 1298 به اراک عزیمت کرد و از شاگردان آقای حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) شد. سال بعد به همراه ایشان وارد قم شد و در سال 1306 در درس خارج آقای حائری به تحصیل ادامه داد و در سال 1315 به مقام اجتهاد نائل آمد. (1)
امام در عنفوان جوانی ضمن پرداختن به تهذیب نفس در کنار تحصیل و تدریس علوم معقول و منقول، در مسائل سیاسی نیز به مطالعه پرداخته و در شرایط آن روز ایران و حوزه، اوضاع سیاسی داخلی و بین‏المللی را دنبال می‏کردند و در موقعیتهای مناسب، حتی در قالب تدریس اخلاق در حوزه علمیه، به ترویج اندیشه سیاسی و انقلابی و افشاگری چهره کریه استبداد و استعمار می‏پرداختند. (2)
بهر تقدیر، نهضت امام خمینی از آغاز تا فرجام و تا امروز چندین مرحله را طی کرده است که به طور اجمال به بیان آن می‏پردازیم.
الف ـ مرحله نظریه پردازی و تکون نهضت:
امام تا پیش از آغاز رسمی و علنی نهضت (سالهای 41 ـ 43) به طور زیر بنایی به انجام چند کار مهم سیاسی ـ فرهنگی مبادرت کردند.
1 ـ تلاش در جهت کسب آمادگیهای علمی و اخلاقی:
امام اعتقاد داشتند انسان پیش از آنکه وارد صحنه اجتماع و سیاست شود باید پیشاپیش خود را از هر لحاظ آماده کند. در غیر این صورت نه تنها تأثیر مثبت نخواهد داشت، چه بسا آثار تخریبی او برای خود و جامعه بیشتر هم باشد. کسب معرفت و تقوی، تواضع و فروتنی، زهد و ساده زیستی و تلاش در نیل به مقامات عالیه علمی و معنوی بخشی از این آمادگیها بودند تا جایی که در سنین جوانی یکی از پر جنب و جوش‏ترین کرسی تدریس را امام اداره می‏کردند .
2 ـ افشای چهره پهلوی اول و قلم به مزدان خائن:
امام با تألیف کتاب ارزشمند کشف اسرار در سالهای پس از 1320 (3) و در پاسخ به شبهات نویسنده کتاب اسرار هزار ساله، ضمن پاسخگویی به شبهات مربوطه، در جای جای کتاب مشکلات کشور و جهان اسلام را مطرح کرده و در صدد ارائه راه حل برآمد. امام در بخشی از این کتاب با اشاره به خیانت قلم به مزدان خائن و مطبوعاتی که مروج بی‏دینی در کشور بودند می‏نویسد: برخی از روزنامه‏ها و مجلات که به صورت اسف باری مرکز و کانون پخش فساد اخلاق و فحشا هستند باید اصلاح شوند چرا که برای نشر بی‏عفتی‏ها و افسار گسیختگی‏ها هیچ چیز بیشتر از این اوراق ننگین کمک نمی‏کند، این اوراق ننگین که در آن روز نشر افکار و الفاظ بیخردانه رضاخان را می‏کردند و امروز نیز به نام ترقی دست از این کشف حجاب ننگین برنمی‏دارند ضررشان از صدها احمدی و مختاری برای توده و کشور بیشتر است. اینها احساسات شرف آمیز یک توده را خفه می‏کنند نوک قلم اینها صدها بار مسموم‏تر و بدتر از نوک سوزن آمپول احمدیها است. (4)
امام در بخش دیگر از کتاب با اشاره به جنایات رضا شاه و حمایتهای قلم بدستان مزدور و روشنفکران حامی او می‏نویسد:
ما می‏گوئیم دولتی که برای پیشرفت کلاه لگنی نیم خورده اجانب چندین هزار افراد مظلوم کشور را در معبد بزرگ مسلمین و جوار امام عادل مسلمانان با شصت تیر و سر نیزه سوراخ سوراخ و پاره پاره کند این دولت دولت کفر و ظلم است و اعانت آن عدیل کفر و بدتر از کفر است. ما می‏گوئیم دولتی که برخلاف قانون کشور و قانون عدل یک گروه دیوان آدم خوار را به نام پاسبان شهربانی در هر شهر و ده به جان زنهای عفیف بی‏جرم مسلمانان بریزد و حجاب عفت را با زور سر نیزه از سر آنها برباید و بغارت و چپاول ببرد و محرمات بی‏سرپرست را در زیر لگد و چکمه خورد کند و بچه‏های مظلوم آنان را سقط نماید این دولت دولت ظالمانه و اعانت بر آن عدیل کفر است.» (5)
امام در ادامه می‏فرمایند:
ما از رضاخان چندان توقعی نداریم او با وضع سربازی بزرگ شده بود و گوشت و خون او با این فجایع تربیت شده بود، او نمی‏توانست بفهمد که عفت و پاکدامنی و امانت و درستی برای یک سرباز اهمیتش بیشتر است تا برای دیگر افراد توده، و سرباز به دینداری نیازمندتر است از دیگران، لکن با قانونگذارها که خود را دانشمند به حساب می‏آورند سخن داریم...» (6)
3 ـ ارائه راه حل (سقوط رژیم پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی) :
امام در مقام ارائه راه حل مشکلات کشور فرمودند:
«جمله آنکه این زمامداران خائن یا بی‏خرد باید عوض شوند تا کشور عوض شود و گرنه از این روزگار بدتری خواهید دید. تنها حکومتی که خرد و شرع آن را حق می داند حکومت خدا، یعنی حکومت قانون الهی است و اگر قوانین اسلام در این مملکت جریان پیدا کند روزی می‏رسد که پیشقدم در تمدن جهان باشد و این نوع حکومت اگر بدست فقیه هم نباشد بدون نظارت فقها هم امکان ندارد.» (7)
امام در پایان با بیان آیات مربوط به جهاد فرمودند: آیا چنین قرآن و آیینی هیچگاه به پیروان خود اجازه می‏دهند زیر بار ذلت بروند؟ بنابراین تنها راه رهایی جهاد رهایی بخش است که جز با آموزش نظامی همه طبقات (بسیج عمومی) امکان پذیر نیست. (8)
4 ـ تشکیل هسته مرکزی:
امام می‏دانستند شروع یک نهضت فراگیر و اداره آن نیازمند تشکیل هسته مرکزی و نیروهای زبده است که در مراکز حساس کشور حلقه اتصالی میان رهبری و ملت باشند، امام این هدف را با تشکیل کرسی درس، بویژه درس اخلاق، و تربیت دهها و صدها انسان وارسته و ایثارگر تأمین کردند تا جائیکه همین گروه عظیم بعدها در سمت نمایندگی امام در مراکز استانها و پس از انقلاب در مراکز حساس سیاسی، علمی و نظامی به کمک نهضت و انقلاب شتافتند و بسیاری از آنان نیز توسط عوامل استکبار جهانی به شهادت رسیدند و گروهی نیز در حال حاضر یا در کرسی مرجعیت و یا تدریس علوم حوزوی جزو پاسداران ارزشهای انقلاب هستند.
ب ـ آغاز شکل‏گیری نهضت به صورت آرام
با آنکه اندیشه ضد ظلم و ستم و مبارزه با استکبار و استعمار خارجی و استبداد داخلی و تشکیل حکومت اسلامی از آغاز جوانی و در قالب تدوین کتاب کشف اسرار برای امام مطرح بود با این حال، آن مرد خدا تا زمان رحلت آیة الله بروجردی (بسال 1340) عملا و علنا علم مبارزه را در دست نگرفتند، این در حالی بود که بزرگانی همچون نواب صفوی و آیة الله کاشانی نهضتهای فدائیان اسلام و ملی شدن نفت را رهبری می‏کردند و مورد اذیت و آزار قرار گرفته و بعضا به شهادت رسیدند، بهر تقدیر، عدم واکنش صریح و قاطع از سوی امام تا پیش از تاریخ یاد شده معلول عواملی است از قبیل وجود مرد قدرتمند و مرجع مطلق همچون آیة الله بروجردی که از یک سو، رژیم مبارزه با اسلام را به طور علنی انجام نمی‏داد و از جانب دیگر، امام نیز به دلیل رابطه استاد و شاگردی و نیز تبعیت از ولایت آقای بروجردی بر خویش روا نمی‏دانستند دست به کار شوند مضافا بر اینکه کار فرهنگی ـ سیاسی نیاز به زمان و بیداری مردم دارد چنانچه هر نهضتی از یک سری زمینه‏هایی که یک طرف آن به عملکرد خصم مربوط می‏شود، نیاز دارد و این زمینه‏ها بعدا بوجود آمده بود از همه مهمتر اینکه امام معتقد بودند قیام و نهضت، چون آتشفشانی مایه و مواد می‏خواهد و نیز قدرتی که آن را به خروش می‏آورد و مایه قیام دو عنصر مکتب و مردم هستند، رهبری می‏تواند قیام و انقلاب اسلامی را به ثمر برساند که از ژرفای مکتب و اراده توده‏های مردم برخاسته باشد. و این کار از دست فقیهی عادل برمی‏آید که در مسند مرجعیت عامه ولایت او مقبول همگان یا اکثریت قابل توجه جامعه اسلامی باشند. رسیدن به این جایگاه رفیع که ریشه در عمق مکتب و ایمان و اراده امت دارد، بی‏شک احتیاج به زمان، شرایط و امکانات بالقوه و بالفعل فراوان دارد که باید در یک فرایند خاصی شکل بگیرد و به ثمر بنشیند.
1 ـ تصویب لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و واکنش امام:
اولین رویارویی سیاسی علنی میان امام و رژیم در ارتباط با تصویب لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی است. تشکیل انجمن مذکور که به موجب اصول 91 و 92 متمم قانون اساسی مصوب 1285 ش اولین دوره مجلس مشروطیت پیش‏بینی شده بود همچنان مسکوت مانده بود. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان طبق مادتین 7 و 9 نظامنامه انجمن نیز به شرح زیر به تصویب مجلس اول رسیده بود. اولا باید متدین به دین حنیف اسلام باشند و فساد عقیده نداشته باشند ثانیا هنگام سوگند باید به قرآن مجید اتیان سوگند کنند ثالثا بانوان از انتخاب کردن و انتخاب شدن محرومند.
از سال 39 که به دلایل خاص داخلی و خارجی رژیم در صدد برخی اقدامات به ظاهر اصلاحی دیکته شده از سوی رئیس جمهور وقت آمریکا برآمده بود با استفاده از خلأ مرجعیت متمرکز در قم و نیز به منظور آزمودن نیروی روحانیت برای اقدامات آتی، لایحه مذکور را ابتدا در دولت امینی مطرح کردند ولی با استعفای امینی و تشکیل دولت توسط اسدالله علم که مجلس نیز با پیش شرط ایشان برای تشکیل دولت، توسط شاه منحل شده بود، (لایحه مذکور) به جریان افتاد، در متن جدید هر سه شرط مذکور در نظامنامه قبلی حذف شد.
1 ـ 1 ـ دلایل رژیم برای تغییر قانون:
رژیم با انجام این کار در آن مقطع زمانی خاص، اولا می‏خواست با روحانیت که در شرایط بحران رهبری بسر می‏بردند زورآزمایی کند ثانیا به گروههای صاحب نفوذ غیر معتقد به اسلام و قرآن که عملا سیاست کشور را در اختیار داشتند فرصت دهد تا موجودیت خود را اعلام کنند، ثالثا با عنوان کردن آزادی زنان دلیل عقب ماندن و محرومیت گذشته آنها را به عهده اسلام بگذارد و بالاخره آخرین مانعی را که در راه پیوستگی کامل به غرب است از بین بردارد. (9)
1 ـ 2 ـ عکس العمل امام:
امام که منتظر فرصت بودند تا یک تحول بنیادی را آغاز کنند و همه مردم و علما را وارد صحنه سیاست و مبارزه نمایند و در ضمن جلوی اعتراض مقدس مآبهای روحانی‏نما را هم بگیرند بلافاصله دست به کار شدند و اعلام داشتند دولت با حذف اسلام و قرآن، به جنگ با اسلام برخاسته است و مبارزه با آن یک تکلیف شرعی است و در مورد انتخاب بانوان فرمود: ما با ترقی زنان مخالف نیستیم ما با این فحشا مخالفیم. با این کارهای غلط مخالفیم، مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟ مگر آزاد مرد و آزاد زن با لفظ درست می‏شود؟ (10)
با دعوت امام جلسه‏ای در منزل آیة الله حائری و با حضور مراجع وقت تشکیل شد تا در این مورد تصمیم مقتضی و هماهنگ اتخاذ گردد. (11) نهایتا مراجع در اجرای تصمیم متخذه طی تلگرافی و با لحن ملایم و خیرخواهانه از شاه خواستند تا در الغای تصویبنامه اقدام کند. شاه پس از یک هفته به صورت مزورانه و اهانت آمیز پاسخ می‏دهد که در آن اولا مراجع را با عبارت «حجة الاسلام» مخاطب قرار می‏دهد تا صریحا بگوید آنها را در حد مرجعیت نمی‏شناسد (چنانچه در فوت آقای بروجردی نیز پیام تسلیت به نجف برای آقای حکیم مخابره کرده و مراجع قم را مورد بی‏اعتنایی قرار داده بود). ثانیا با عبارت «توفیقات جناب مستطاب عالی را در هدایت افکار عوام خواهانیم» به آنها می‏گفت که وظیفه شما هدایت عوام است نه دخالت در امور سیاسی کشور. ثالثا با عبارت «توجه جنابعالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر ممالک اسلامی دنیا جلب می‏نماییم» می‏خواست بگوید شما ارتجاعی هستید و از دنیا بی‏خبرید و چرا اسلامی غیر از کشورهای اسلامی می‏خواهید .
بالاخره در پایان جوابیه اظهار داشت لایحه توسط دولت تصویب شده و دولت باید اقدام کند و از این طریق خواست بگوید من سلطنت می‏کنم نه حکومت و لذا هیچ مسؤولیتی ندارم. (12)
پاسخ شاه نه تنها قانع کننده نبود بلکه اهانت آمیز نیز بود لذا مراجع قم در نشست جدیدی که به دعوت امام انجام شده بود تصمیم گرفتند از علم بخواهند در لغو تصویبنامه اقدام کند. (13) امام در پیامشان به علم بی‏آنکه ایشان را با عنوان نخست وزیر خطاب نمایند بسیار تند و تهدید آمیز مطالب را بیان کردند. (14) علم پس از چهل روز جواب مراجع قم را با عنوان آیة الله می‏دهد و نسبت به دو بند اول لایحه (حذف شرط اسلام و سوگند به قرآن) قول مساعد می‏دهد اما تصمیم گیری در مورد انتخاب بانوان را به نظر نمایندگان مجلس موکول می‏کند و در عین حال پاسخ تلگراف امام را نمی‏دهد تا به زعم خود در میان مراجع قم تفرقه ایجاد کند، غافل از اینکه همین اقدام او امام را به نحو بارزی از دیگران ممتاز ساخت سیل تلگرافها و استفتائات حوزه‏ها و بازاریان به سوی امام سرازیر شد. مردم شهرها، بویژه تهران، به اعتراض برخاستند، کشور حالتی اعتراض آمیز به خود گرفت.
2 ـ گسترش دامنه نهضت یا یک گام به پیش:
مراجع با این تصور که خواسته‏هایشان برآورده شد اقدام دیگری را ضروری ندانستند و برخی اعلام پیروزی کردند اما امام با دعوت مجدد از آنان متذکر شد اولا احاله کار به مجلس در شرایطی که مجلس تعطیل است، به منزله فرار از مسؤولیت است ضمن آنکه اگر اصل کار خلاف شرع و قانون اساسی باشد مجلس هم حق تصویب آنرا ندارد. ثانیا لایحه‏ای که دولت تصویب کرد باید رسما الغای آن را اعلام کند نه آنکه قول همکاری بدهد، مجددا مراجع طی ارسال پیامی خواستار الغای کامل و علنی تصویبنامه شدند اما امام در این مرحله خواسته‏های خود را محدود به لایحه مزبور نکرد لذا در پاسخ سؤال اصناف قم در مورد واکنش علم دایره مبارزات را گسترده‏تر کرده فرمودند:
«اینجانب حسب وظیفه شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‏کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و تمام اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیسم است و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه می‏کنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شؤون، ساقط می‏نمایند.» (15)
بهر تقدیر، با تلاشهای پیگیر امام و مراجع عظام قم و پشتیبانی همه جانبه مردم لایحه‏ای که در مهرماه سال 41 به تصویب دولت رسیده بود در آذرماه همان سال لغو شد. (16)
3 ـ باز هم زورآزمایی و پاسخ دندان شکن:
به دنبال شکست مفتضحانه دولت در جریان لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی، رژیم تصمیم گرفت به مناسبت 17 دی سالروز کشف حجاب توسط رضاخان در سال 1314 از زنان بی‏حجاب برای رژه خیابانی و تظاهرات، که بطور غیر مستقیم علیه اسلام و روحانیت تمام می‏شد بهره‏برداری کند تا زخم خود را هر چند محدود التیام بخشد.
امام پس از آگاهی از ماجرا، طی ارسال پیامی به دولت هشدار داد که در صورت وقوع چنین حادثه‏ای، علمای اسلام متقابلا همان روز را به مناسبت فاجعه مسجد گوهر شاد (که توسط رضاخان انجام گرفته بود) عزای ملی اعلام نموده و از عموم ملت خواهند خواست که دست به تظاهرات بزنند و نسبت به عاملین آن ابراز انزجار نمایند، با این تهدید امام، رژیم به ناچار از موضع خود عقب نشینی کرد بدین ترتیب، پیروزی دوم در حال شکل‏گیری نهضت به دست آمد که خود آغازی برای حوادث بعدی بود.
4 ـ تبلیغات علیه روحانیت و موضعگیری امام:
بدنبال شکستهای مکرر رژیم در مصاف با روحانیت و عصبانیتی که از این طریق برای رژیم به وجود آمده بود، جراید را وادار کردند تبلیغات گسترده‏ای را علیه روحانیت به راه انداختند . امام پس از گفتگو با علما و مراجع قم، آنان را به اعتراض دسته جمعی در این مورد تشویق کرد. در این اعتراض که به صورت تجمع گسترده در مسجد اعظم قم به عمل آمد، یکی از وعاظ معروف تهران به سخنرانی پرداخت و تأکید کرد در صورت عدم اقدام در جلوگیری از تبلیغات مسموم مطبوعات علیه اسلام و روحانیت و عدم اجازه به روحانیت به رد و پاسخگویی، ناگزیر مبارزات قبلی را مجددا ادامه خواهند داد.
این سخنرانی و جلسه اعتراض آمیز که از طرف مراجع قم و با پیشنهاد امام شکل گرفت بازتاب گسترده‏ای در میان مردم داشته و موجب وحشت دولت گشت لذا معاون نخست وزیر راهی قم شده ضمن اظهار تأسف از نوشته‏های برخی از جراید، به مراجع اطمینان داد که مسأله را تعقیب کرده و دیگر اجازه انتشار اکاذیب علیه روحانیت را نمی‏دهد.
5 ـ رفراندوم لوایح ششگانه و موضعگیری امام:
رژیم شاه پس از تحمل چندین شکست متوالی، سرانجام دست خود را رو کرد و آخرین ترفند خویش را که همان طرح آمریکایی انقلاب سفید بود برای فریب ملت و اسارت کشور در معرض افکار عمومی قرار داد. در این لوایح موضوعاتی از قبیل اصلاحات ارضی، سپاه دانش، فروش سهام کارخانجات و سهیم بودن کارگران از سهام یاد شده ... مطرح شد.
امام با صدور بیانیه‏ها و انجام سخنرانیهای خود فرمود: اولا باید روشن شود چه مقامی صلاحیت برگزاری رفراندوم را دارد ثانیا اصولی که برای مردم نامفهوم است چگونه می‏تواند مورد تصویب قرار گیرد ثالثا شرط اصلی یک رفراندوم آزادی است که اکنون وجود ندارد، رابعا اگر اینها برای اجرای اصلاحات حسن نیت دارند و می‏خواهند برای ملت کاری انجام دهند چرا به برنامه اسلام و کارشناسان آن مراجعه نمی‏کنند؟ خامسا به نظر می‏رسد که این رفراندوم اجباری مقدمه‏ای برای از بین بردن اصول اسلامی است. (17)
رژیم نیز به طور ناجوانمردانه انقلابیون را مرتجع، مخالف آزادی و نهایتا عمال ملاکین معرفی می‏کرد. بهر تقدیر، رفراندوم تحریم شد و مردم برای شرکت در آن استقبال چندانی نشان ندادند. شاه در آستانه رفراندوم (4 بهمن 41) به قم سفر کرد و در میدان آستانه سخنرانی کرد ولی نه مردم و نه علما استقبالی از او به عمل نیاوردند و شهر به صورت ماتم زده یکپارچه تعطیل بود و کسی در آن تردد نمی‏کرد. شاه عصبانی شده و همچون افعی زخم خورده در صدد انتقام برآمد. در همان ایام در پایگاه وحدتی دزفول ضمن ایراد سخنرانی روحانیون و مراجع قم را تهدید به سرکوب و مرگ کرد!
ج ـ آغاز دوباره یا مرحله خونین نهضت
هر چند در سال 41 نهضت با جدیت آغاز شده بود اما با خونریزی همراه نبود البته به خاطر پیروزیهای بدست آمده، رژیم عصبانی شده و در صدد انتقام برآمده بود که این تراژدی در سال 42 به اجرا در آمد.
نوروز سال 42 مصادف بود با ایام شهادت امام صادق (ع) . و امام طی ارسال پیامهای جداگانه خطاب به علمای بلاد فرمود ما امسال عید نداریم و عید را عزای عمومی اعلام کرده از آنان خواست از فرصت بدست آمده استفاده کرده مردم را در جریان جنایات و خلافکاریهای شاه قرار دهند. (18)
دوم عید مصادف با شهادت امام صادق (ع) مراسمی در مدرسه فیضیه برگزار شد. مزدوران رژیم با لباس مبدل وارد جلسه شده و مجلس را بر هم زدند مردم وحشت‏زده مدرسه را ترک کردند شامگاه کماندوها به حجره‏ها ریختند جمع زیادی از طلاب را شهید و مجروح نمودند و این جنایت را در روز بعد نیز تکرار کردند. (19)
با این حمله و کشتار رعب و وحشت شهر قم را فرا گرفت شاه در صدد گسترش این جو وحشت به سراسر کشور برآمد متقابلا امام نیز تصمیم گرفت تا در قالب برگزاری مراسم هفتم و چهلم شهدا، قیام را به نقاط مختلف کشور گسترش بدهد که سرانجام امام موفق به انجام این کار شدند. امام به مناسبت چهلم شهدای فیضیه با صدور بیانیه‏ای شخص شاه را به شدت مورد حمله و تهدید قرار داد و همه تبلیغات شومی را که در مدت چهل روز علیه مراجع و روحانیت انجام گرفته بود بی‏اثر کرد.
در ایام محرم سال 42 (پس از 65 روز از فاجعه خونین فیضیه) روحانیون و متصدیان برگزاری مراسم مأموریت ویژه‏ای یافتند تا به نحو شایسته‏ای از آن بهره‏برداری کنند. عمال رژیم از روحانیون اعزامی تعهد می‏گرفتند علیه شاه و اسرائیل چیزی نگویند و نگویند که اسلام در خطر است. امام نیز در عصر عاشورا سخنرانی تاریخی خود را ایراد کرده و شاه و اسرائیل (20) را مورد حمله قرار داده و اضافه کرد: آخر شاه و اسرائیل چه رابطه‏ای با هم دارند، مگر شاه یهودی است؟ امام در پایان فرمودند:
«من نمی‏خواهم تو (در سرنوشت) مثل پدرت بشی، این‏ها می‏خواهند تو را یهود معرفی کنند که من بگویم کافری، تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند.» (21)
پس از این سخنرانی بود که مأموران رژیم نیمه‏های شب به منزل امام ریختند و با دستگیری امام، ایشان را به تهران برده و مدت ده ماه در زندان یا در محاصره نگه داشتند.
با انتشار خبر دستگیری امام، تمام شهرهای ایران، بویژه قم و تهران و ورامین به اعتراض عمومی و خروش ملی تبدیل شد مردم با فریادهای کوبنده و اعتراض‏آمیز خواهان آزادی مرجع خود شدند، مردم ورامین به صورت کفن‏پوش به حرکت در آمدند دژخیمان رژیم مردم را به رگبار بستند و در نتیجه هزاران انسان بی‏گناه را در ماه خون و شهادت (محرم) و در نیمه خرداد سال 42 به شهادت رساندند. مراجع قم و نجف و روحانیون شهرهای مختلف عراق به انقلاب پیوستند و فریاد اعتراض و ماهیت قیام مردم و جنایات شاه را به سران کشورهای عربی و سازمانهای بین المللی اعلام کردند. بالاخره امام پس از نزدیک به یک سال بازداشت آزاد شده و به قم مراجعت می‏کردند. مراسم مراجعت امام همراه با قیام و انقلابی دیگر شد.
سالگرد شهدای فیضیه و پانزده خرداد بار دیگر شور آفرید، امام خود به سخنرانی پرداخت، 15 خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام کرد. (22)
مهرماه سال 43 قرارداد ننگین «کاپیتولاسیون» تصویب شد که به موجب آن نظامیان آمریکایی از مصونیت قضایی برخوردار شدند امام اعتراض خود را در قالب سخنرانی معروفشان مطرح کردند . رژیم پس از این به گمان خود مانع را از سر راه برداشت و امام را به ترکیه و سپس به نجف تبعید کرد. اما امام حتی لحظه‏ای از فعالیت و هدایت نهضت دریغ نکردند.
د ـ رشد و شکوفایی نهضت (46 ـ 57)
پس از تبعید امام تا سال 46 ظاهرا رژیم نفس راحتی کشید و مشکلی را احساس نمی‏کرد در حالی که در همین ایام امام با ارسال بیانیه‏ها و پیامها اوضاع کشور را زیر نظر داشتند و در عین حال با تدریس خارج فقه در نجف تحت عنوان حکومت اسلامی و ولایت فقیه آینده نهضت را از لحاظ فکری تغذیه می‏کردند.
از سالهای 46 به بعد به دلیل شرایط بوجود آمده از قبیل: جشن تاجگذاری شاه و فرح، جشن مبتذل 2500 ساله شاهنشاهی، تغییر متمم قانون اساسی و تعیین فرح به عنوان نایب السلطنه، قتل مشکوک جهان پهلوان تختی، جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، آتش زدن مسجد الاقصی، شهادت آیة الله سعیدی و آیة الله غفاری، طرح حزب رستاخیز، حمله به مدرسه فیضیه در سال 54 و شهادت حاج آقا مصطفی در سال 56، امام با ارسال پیام، ایراد سخنرانی و پاسخ به نامه‏های دانشجویان ایرانی مقیم اروپا به هدایت و رهبری نهضت ادامه دادند و اصل پیوستگی را در رهبری مردم حفظ کردند (بر خلاف کسانی که تا هوا را پس می‏دیدند به دنبال عیاشی می‏رفتند و همینکه اوضاع بر وفق مراد شد به میان ملت آمده و با پررویی تمام ملت را از صحنه بیرون کرده، طلبکار شدند) .
به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی در سال 56 مراسمی در سراسر کشور برگزار شد و پس از 15 سال نام امام به طور علنی بر منابر و مجالس برده شد و مردم نیز با ذکر صلوات از آن استقبال کردند. مراسم یاد شده که تا چهلم ادامه داشت تأثیر بسزایی بر اوضاع سیاسی کشور داشت اما پس از اتمام مراسم چهلم و آرام شدن اوضاع، روزنامه اطلاعات با نام مستعار رشیدی مطلق طی مقاله‏ای امام را مورد اهانت قرار داد که این امر موجب اعتراض عمومی طلاب حوزه علمیه قم و مراجع شد. طلاب به عنوان اعتراض و اعلام انزجار به منازل مراجع و فقها رفتند تا آنکه در غروب روز 19 دیماه 56 در میدان شهدای قم مأموران شاه جمعیت را به رگبار بستند در نتیجه گروه زیادی را شهید و تعدادی را مجروح ساختند. با شهادت طلاب مجددا مراسمی در قم و سایر نقاط کشور برگزار شد در مراسم چهلم شهدای قم، مردم تبریز توسط دژخیمان به رگبار بسته شدند، بمناسبت اربعین شهدای تبریز مراسم با شکوهی در مسجد اعظم قم برگزار شد، یکی از سخنرانان به نمایندگی از سوی آقای شریعتمداری اعلام داشت رعایت احترام همه مراجع لازم است لذا اگر بنابر ذکر صلوات است باید با شنیدن نام هر یک از این بزرگان تکرار شود. در پی آن، یکی دیگر از روحانیون با قرار گرفتن در جایگاه بیان داشت احترام مراجع لازم است اما امام جایگاه ویژه‏ای دارد لذا اگر بناست با شنیدن نام همه مراجع صلوات فرستاده شود برای نام امام سه بار صلوات می‏فرستیم که انبوه جمعیت با صلوات از این پیشنهاد استقبال کردند (بالاخره سه صلوات به احترام نام امام همچنان گرمابخش مجالس است) . (23)
به هر تقدیر، هر چه زمان می‏گذشت بر دامنه نهضت افزوده می‏شد و چهلم‏های فراوانی به یکدیگر گره خوردند تا در سال 57 علی رغم همه وحشیگریها و کشتار خونین و تضییق بر امام در نجف و تبعید ایشان به پاریس و تغییر دولتها و تعویض مهره‏ها نه رژیم و نه اربابان او نتوانستند در برابر سیل طوفنده و خروشان ملت دوام بیاورند و نهایتا شاه رفت و امام باز آمد.
«دیو چو بیرون رود فرشته درآید.» با ورود موفقیت آمیز امام به میهن اسلامی برکات الهی نیز بر این ملت نازل شد و بار دیگر از آب حیات اقیانوس بیکران اسلام بهره‏مند شدند. (24)
با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 57 که رهین رهبریهای خردمندانه امام، فداکاریهای ملت باوفای ایران و اتحاد همه اقشار، اعم از روحانی، دانشگاهی، کارمند، کارگر، کشاورز، شهری و روستایی، زن و مرد و... و در رأس همه امدادهای خداوند متعال و توجهات امام عصر (عج) بود، مرحله جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد، ملت طعم پیروزی و آزادی را چشید مستضعفان از الطاف پدری دلسوز برخوردار شدند. مردم حاضر شدند هر چه دارند در طبق اخلاص بگذارند تا پیر و مرادشان موفق به اجرای قوانین اسلام گردد.
در مقابل، دشمنان قسم خورده انقلاب پیوند نامقدس خود را علیه انقلاب شکل دادند. جنگهای داخلی، ترور برجستگان انقلاب، ترور شخصیتها با انواع تهمتهای ناجوانمردانه، آتش زدن مزارع، طرح کودتا، محاصره اقتصادی، حمله آمریکائیها به ایران، تحمیل جنگ خانمانسوز بر نظام نوپای اسلامی و موارد بیشماری دیگر نمونه‏هایی از نتایج این اتحاد شوم است.
اما در همه این مقاطع دست مدد الهی بالای سر ملت و امام بود. با تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام بسیاری از عناصر فاسد و نقشه‏های دشمنان رو شدند. آمریکائیها در آتش عذاب الهی سوختند، صدامیان در نیل به اهداف خود ناکام ماندند، لیبرالها از صحنه سیاست منزوی شده‏اند...
پی‏نوشتها:
1 ـ کدی، نیکی آر، ریشه‏های انقلاب ایران، ص .352
2 ـ ر. ک: نهضت امام خمینی در ایران، سید حمید روحانی (زیارتی) ج 1، 1361، ص ص‏24 ـ .84
3 ـ در خصوص تاریخ تدوین این کتاب اختلاف است، خانم کدی آن را به سال 1323 مربوط می‏داند ولی بعضی تاریخ آن را به دوران حکومت رضاخان مربوط می‏دانند. اما از متن کتاب استنباط می‏گردد که پس از عزل رضاخان توسط انگلیسیها، این کتاب تدوین شده است.
4 ـ کشف اسرار، امام خمینی (ره) بی تا، بی‏م، ص .283
5 ـ همان، ص .239
6 ـ همان، ص .243
7 ـ همان، ص 222 و .238
8 ـ همان.
9 ـ مدنی، جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 1، ص 375 ـ .376
10 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 32 و .53
11 ـ عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه‏های آن، ص .442
12 ـ مدنی، جلال الدین، ج 1 ص .377
13 ـ صحیفه نور، ج 1، ص .29
14 ـ همان، ص .30
15 ـ همان مدرک، ص 176 و 177 و صحیفه نور، ج 1، ص .33
16 ـ امام پس از لغو لایحه با ارسال پیام تشکر آمیز از مردم، آنان را عملا در این نهضت شریک کرده و ادامه آن را به خود مردم واگذار کرد. (همان مدرک، ص 22)
17 ـ مدنی، پیشین، ج 2، ص 12 ـ .13
18 ـ ر. ک: همان مدرک، ص 20 ـ .21
19 ـ بدین ترتیب اولین شهدای نهضت امام خمینی در سالروز شهادت امام صادق از میان شاگردان آن امام و در مرکز تحصیل علوم آن امام همام به دیار حق شتافتند و به تناسب حکم و موضوع راه آینده را می‏توان به راحتی حدس زد.
20 ـ امام با این سخنرانی خواست ثابت کند شاه و صهیونیستها پشت و روی یک سکه‏اند. ر . ک: پیشین، ص‏38 ـ .43
21 ـ همان، ص .40
22 ـ همان، ص 44 ـ .62
23 ـ آنچه در این قسمت و پس از این تا پایان نقل می‏شود مشاهدات عینی نویسنده این سطور است هر چند در کتابهای مربوطه نیز کم و بیش بیان شده است.
24 ـ در این قسمت به توضیحات کلاس در مورد حوادث واپسین روزهای رژیم شاه توجه شود