‏نمایش پست‌ها با برچسب اندیشه و عمل سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اندیشه و عمل سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

منطق تحول اندیشه و عمل سیاسی امام خمینی (ره)



منابع مقاله:
جرعه جاری، ذوعلم، علی ؛

منابع مهم اندیشه سیاسی امام عبارت‏اند از: کشف الاسرار، کتاب البیع، مصاحبه‏ها، مخصوصا مصاحبه‏هایی که در ایام اقامت در پاریس داشته‏اند و نامه‏ها، مخصوصا نامه‏هایی که در اواخر عمر مبارک خود صادر فرمودند.
الف. کشف الاسرار: این کتاب در سال 1323 ه.ش به نگارش درآمد و هدف عمده از تحریر آن پاسخگویی به اتهاماتی بود که نویسنده «اسرار هزار ساله» و دیگران به اسلام و علما زده بودند. در ضمن رد این اتهامات بود که حضرت امام حمله‏های تندی علیه رژیم پهلوی، بویژه علیه رضاخان داشتند. همچنین در بخشهایی از این کتاب مطالبی آمده است که مربوط به اندیشه سیاسی ایشان می‏شود. آنچه برای برخی از افراد ایجاد سؤال کرده است همین مطالب است. چرا که در برخی از این مطالب به نظر می‏رسد حکومت سلطنتی مورد تأیید قرار داده شده و حضرت امام سعی کرده است بگوید علما از قدیم الایام با آن همکاری داشته‏اند و در پاره‏ای از مطالب، حکومت سلطنتی به شرط نظارت علما بر آن مورد تأیید قرار گرفته است و در بخشی از مطالب اساسا حکومت سلطنتی نفی و حکومت اسلامی به جای آن پیشنهاد شده است. نظریه اخیر بعدها از سوی امام شرح و بسط بیشتری یافت و با تشکیل نظام جمهوری اسلامی وارد مرحله نوینی شد. در اینجا مطالب کشف الاسرار را می‏آوریم و با توجه به اهمیت آنها، از زاویه بحث این پژوهش، تأملات بیشتری در آنها می‏کنیم.
.1 در یک مورد می‏خوانیم:
«ما ذکر کردیم که هیچ فقیهی تا کنون نگفته و در کتابی هم ننوشته که ما شاه هستیم یا سلطنت حق ما است. آری آنطور که ما بیان کردیم اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود هر خردمندی تصدیق می‏کند که خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که بر اساس احکام خدا و عدل الهی تأسیس شود بهترین تشکیلات است لکن اکنون که آن را از آنها نمی‏پذیرند، اینها هم با این نیمه تشکیلات هیچگاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند بهم بزنند و اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت کردند مخالفت با همان شخص بوده از باب آن که بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص دادند و گرنه با اصل اساس سلطنت تا کنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده، بلکه بسیاری از علماء بزرگ عالی مقام در تشکیلات مملکتی با سلاطین همراهی‏ها کردند مانند خواجه نصیر الدین و علامه حلی و محقق ثانی و شیخ بهایی و محقق داماد و مجلسی و امثال آنها. [..]. مجتهدین همیشه خیر و صلاح کشور را بیش از همه می‏خواهند.» (1)
برخی خواسته‏اند از مطالب مذکور نتیجه بگیرند که گویا امام با حکومت سلطنتی مخالفتی نداشته‏اند.
.2 اما در همین کشف الاسرار از نوع و بلکه از انواع دیگری از حکومت هم یاد شده است. به این بخش از متن کشف الاسرار توجه کنید:
«ما که می‏گوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقها است نمی‏خواهیم بگوییم فقیه هم شاه و هم وزیر و هم نظامی و هم سپور است بلکه می‏گوییم همانطور که یک مجلس مؤسسان تشکیل می‏شود از افراد یک مملکت و همان مجلس، تشکیل یک حکومت و تغییر سلطنت می‏دهد و یکی را به سلطنت انتخاب می‏کند (2) و همانطور که یک مجلس شوری تشکیل می‏شود از یک عده اشخاص معلوم الحال و قوانین اروپایی یا خود درآری را بر یک مملکت، که همه چیز آنها مناسب با وضع اروپا نیست تحمیل می‏کنند و همه شماها کورکورانه آن را مقدس می‏شمرید و سلطان را با قرارداد مجلس مؤسسان سلطان می‏دانید و به هیچ جای عالم و نظام مملکت بر نمی‏خورد، اگر یک همچو مجلس از مجتهدین دیندار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهای نفسانیه عاری باشند و آلوده به دنیا و ریاست آن نباشند و جز نفع مردم و اجرای احکام خدا غرضی نداشته باشند، تشکیل شود و انتخاب یک نفر سلطان عادل کنند که از قانونهای خدایی تخلف نکند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آنها تجاوز نکند به کجای نظام مملکت برخورد می‏کند؟» (3)
با تأمل در متن مذکور به نظر می‏رسد که حکومت سلطان عادل که تحت نظارت علما و با نصب آنها به اداره امور بپردازد بدون اشکال است و لااقل به نظر امام می‏توان از این نوع حکومت سخن گفت. البته روشن نشده است که این سلطان عادل لازم است فقیه باشد یا خیر؟ در هر صورت تأکیدی بر فقاهت سلطان نشده است.
برخی مطالب ارائه شده در مصاحبه‏های اوان وقوع انقلاب نیز نزدیک به مطالب مذکور است . امام در پاسخ به سؤالی می‏گوید:
«من در آینده [پس از پیروزی انقلاب اسلامی‏] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت؛ نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‏کنم و اگر چنانکه خیانتکاری در کار باشد با او مبارزه می‏کنم، لکن من در خود دولت هیچ نقشی ندارم.» (4)
.3 در کشف الاسرار مطالبی آمده که نشان می‏دهد امام هیچیک از دو نوع حکومتی را که ذکر شد مشروع نمی‏داند. بلکه در نظر ایشان حکومت مشروع حکومت الهی است که فقیه جامع الشرایط در رأس آن باشد، بنگرید:
«جز سلطنت خدایی همه سلطنتها بر خلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدایی همه قوانین باطل و بیهوده است.» (5)
حضرت امام در رد ادعای نویسنده اسرار هزار ساله، که گفته است: هیچ دلیلی بر این مطلب که حکومت حق فقیه است وجود ندارد، چنین سخن گفته است:
«مبانی فقهی عمده‏اش اخبار و احادیث ائمه است که آن هم متصل است به پیغمبر خدا و آن هم از وحی الهی است.» (6)
آنگاه حضرت امام به ذکر چند حدیث پرداخته است، ذیل یکی از این احادیث حضرت امام چنین نتیجه گرفته است:
«پس معلوم شد آنهایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می‏کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است برای آنها هم ثابت است زیرا که اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد معنی‏اش آن است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد.» (7)
در جمله فوق دقت کنید، با این که جمله مذکور در کشف الاسرار آمده است اما تمامی اندیشه سیاسی امام را، حتی ولایت مطلقه فقیه را که در روزهای پایانی عمر خویش به تبیین بخشهایی از آن پرداختند، در بر دارد. این سه نظریه چگونه با یکدیگر قابل جمع است؟ به نظر من آنان که کشف الاسرار را در تبیین اندیشه سیاسی امام نادیده می‏گیرند، از این جهت که پاره‏ای از افکار مطرح شده در این کتاب با مبحث ولایت فقیه قابل جمع نیست، کار درستی نمی‏کنند، بلکه عظمت امام این است که اصالت فکرش را در کشف الاسرار هم بتوانیم نشان دهیم. در ادامه این پژوهش این مسأله روشن خواهد شد و وجه علمی تفاوت نظریات مذکور را بیان خواهیم کرد. در ادامه نظریه سوم را در منابع بعدی به نحو روشن‏تر و شفاف‏تر حضرت امام تبیین کرده است. گمان می‏کنم خوانندگان با مباحث بعدی به مقدار لازم آشنایی دارند . لذا در اینجا به قدر لازم اکتفا می‏کنیم و فقط به ذکر برخی نکات، که در جهت اهداف این پژوهش است و به ایضاح بیشتر بحث کمک می‏کند می‏پردازیم.
ب. کتاب البیع: امام خمینی (ره) در اول بهمن 1348 ه.ش، در اثنای بحث فقهی «مکاسب» موضوع «ولایت فقیه» را محور تدریس خویش قرار داد. در این درس، که محتوای آن هم در کتاب البیع آمده است و هم به صورت مستقل در همان زمان توسط شاگردان ایشان منتشر شد، آمده است که :
«بر تمام مسلمانان و پیشاپیش آنان بر علمای روحانی و طلاب حوزه‏های علمیه اسلامی واجب است که علیه سمپاشیهای دشمنان اسلام، به هر وسیله ممکن، قیام کنند، تا این که بر همگان آشکار شود که اسلام برای اقامه حکومتی عدل گستر آمده است.» (8)
برای پرهیز از تفصیل، به چند نکته اساسی که در این درسها مطرح شد، به اختصار اشاره می‏کنیم . در مورد لزوم برپایی حکومت اسلامی متذکر شده‏اند که:
«احکام اسلامی، اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی، تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است. [..]. این بقا و دوام همیشگی احکام، نظامی را ایجاب می‏کند که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کرده، عهده‏دار اجرای آنها شود، چه اجرای احکام الهی جز از رهگذر بر پایی حکومت اسلامی امکان پذیر نیست.» (9)
درباره اهداف حکومت اسلامی فرموده‏اند:
«لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهای کشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان، از بدیهی‏ترین امور است، بی آنکه بین زمان حضور و غیبت امام و این کشور و آن کشور فرقی باشد.» (10)
و نتیجه گرفته‏اند که:
«پس اقامه حکومت و تشکیل دولت اسلامی بر فقیهان عادل، واجب کفایی است.» (11)
بر همین اساس است که در اندیشه سیاسی امام، فقها مکلف بودند برای «تحصیل» حکومت تلاش کنند و البته «اگر یکی از فقیهان زمان به تشکیل حکومت توفیق یافت، بر سایر فقها لازم است که از او پیروی کنند.» (12)
ج. نامه‏ها: با پیروزی انقلاب اسلامی و به ثمر رسیدن اندیشه سیاسی حضرت امام و تشکیل حکومت اسلامی در قالب «جمهوری اسلامی» در مرحله عمل مشکلاتی پیش آمد که راهگشای این مشکلات تفکر سیاسی حضرت امام بود که در صحنه عمل توانایی خود را نشان می‏داد. از قبیل تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام و قرار گرفتن احکام حکومتی در کنار احکام اولیه و ثانویه . واکنشهایی که از سوی برخی افراد و محافل، بویژه در قبال احکام حکومتی، ابراز شد سبب شد تا حضرت امام برخی از ابعاد اختیارات حکومت اسلامی و ولی فقیه را تبیین نماید. در یکی از این تلاشها حضرت امام چنین نوشت:
«آنچه گفته شده است تا کنون، یا گفته می‏شود ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهیه است . آنچه گفته شده است که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحا عرض می‏کنم فرضا چنین باشد، این از اختیارات حکومت است.» (13)
آنچه در اندیشه سیاسی امام اتفاق افتاده است، در عمل سیاسی ایشان نیز حضور داشته است . به عنوان مثال تاریخ مبارزات سیاسی امام نشان می‏دهد که ایشان از آغاز مبارزات شعار نفی سلطنت نداده‏اند، بلکه در ابتدا تقاضاهای ایشان متوجه انجام برخی اصلاحات در سازمان سیاسی و فرهنگی جامعه و جلوگیری از تخلفات شرعی و قانونی بوده است. مثلا امام در نامه‏ای به محمدرضا پهلوی گوشزد می‏کند که به اسد الله علم در این بدعتی که می‏خواهد به اسم انجمنهای ایالتی و ولایتی انجام دهد تذکر دادم و مفاسدش را گوشزد کردم اما توجه نکرد . و سپس ادامه می‏دهد که:
«این جانب به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می‏کنم به این که اطمینان نفرمایید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه‏زادی، می‏خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویبنامه خائنانه و غلط از اعتبار بیندازند. تا نقشه‏های شوم دشمنان اسلام و ملت را عملی کنند. انتظار ملت مسلمان آن است که با امر اکید، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن کریم نموده استغفار نماید و الا ناگزیرم در نامه سرگشاده به اعلیحضرت مطالب دیگری را تذکر دهم. از خداوند تعالی استقلال ممالک اسلامی و حفظ آن را از آشوب مسألت می‏نمایم.» (14)
روشن است که رفتار سیاسی حضرت امام در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در چارچوب دولت مشروطه و نظارت عالیه قابل تفسیر است.چنانکه رفتار سیاسی حضرت امام در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی در بیشتر موارد قبل از انقلاب، در چارچوب نظریه ولایت فقیه و حاکمیت فقها قابل تفسیر است.اکنون نوبت آن است که وارد بحث منطق تحول در اندیشه و عمل سیاسی حضرت امام شویم.
منطق تحول اندیشه و عمل سیاسی امام خمینی (ره)
بحث منطق تحول اندیشه و عمل سیاسی حضرت امام را در دو مقام پی‏گیری می‏کنم، ابتدا لازم است به تلاش برخی از متفکران از حل این مسأله اشاره کنم و سپس به آنچه در نظر نگارنده صائب‏تر است.
الف.پاسخهای ارائه شده: یکی از تلاشهای خیلی خوب و قابل توجه از نظر علمی کاری است که توسط آقای سید علی قادری در باب اندیشه سیاسی حضرت امام انجام شده است.وی‏برای این که منطق تحول افکار امام را نشان دهد و نیز به جهات دیگر، که مد نظر ما در این پژوهش نیست از قبیل دسته بندی حوزه‏های معرفت سیاسی امام، معرفت سیاسی را در پنج حوزه قابل طبقه بندی دانسته است، این طبقات عبارت‏اند از:
1 ـ حوزه علم سیاست.
2 ـ حوزه حوادث سیاسی.
3 ـ حوزه تحلیل سیاسی.
4 ـ حوزه آرای سیاسی.
5 ـ حوزه اندیشه سیاسی. (15)
به نظر آقای قادری حضرت امام در حوزه علم سیاست مطلبی ندارند.چون حوزه علم سیاست یعنی «مجموعه‏ای از تئوری‏ها، فرضیه‏ها و قضایایی که قابلیت اثبات و ابطال دارند و اثبات و ابطال آنها به روش‏های علمی ممکن است.»«اگر سؤال شود: فرضیه‏ها و کشفیات عملی حضرت امام (ره) در موضوعات علم سیاست چیست؟ پاسخ روشن آن این است که در حال حاضر هیچ.چرا که معظم له به این معنی عالم علم سیاست نبودند.» (16)
حوزه علم به حوادث سیاسی نیز بسیار وسیع است.به گونه‏ای که تقریبا نمی‏توان از یک انسان انتظار داشت که بر همه حوادث و اخبار سیاسی در سطح جهان آگاهی داشته باشد. «حضرت امام جریانات کلی پی در پی تاریخی را به خاطر داشتند» .
در حوزه تحلیل سیاسی حضرت امام تحلیل گری قوی بودند.این تحلیل‏ها مبتنی بر اصولی بود که حضرت امام به آنها اعتقاد داشت.
آرای سیاسی از اندیشه سیاسی جدا است.در تعریف نویسنده مذکور آرای سیاسی:
«مجموعه‏ای است که از نظرات افراد نسبت به موضوعاتی که به اداره امور اجتماعی ارتباط می‏یابد.» (17)
ویژگیهای آرای سیاسی از این قرار است:
1.آرای سیاسی از نوع قضایای شخصیه است و اگر به قضایای کلی هم میل کند در حد قضایای مهمله باقی می‏ماند و به حد قضایای طبیعیه پیش نمی‏رود..خصیصه آرای سیاسی گم بودن مبانی آن است.
3.همه افراد در این حوزه دارای نظر هستند.
4.آرای سیاسی معرفتی شخصی است، یعنی ماهیت آن کثرت گرا است و در مبانی وحدت ندارد.عواملی مانند سن، نوع مطالعات، وضعیت اقتصادی، جهان بینی، شغل، رفاقت، رقابت، مکان زیست و زمان، نزدیکی و دوری به قدرت و بسیاری از مقولات دیگر، از عواملی هستند که بطور مستقیم یا غیر مستقیم در شکل گیری آرای سیاسی تأثیر دارند.
به نظر آقای قادری:
«حضرت امام (ره) بارها نظرات سیاسی خود را تغییر داده‏اند و این تغییر نه تنها از ارزشهای والای ایشان نمی‏کاهد، بلکه بر عکس، یکی از نکات مثبت و قوت معظم له است.چنانکه وقتی امروز می‏شنویم که پیامبر اکرم (ص) در جنگ بدر بر سر چگونگی چادر زدن در کنار چاهها، با پیشنهاد یک فرد عادی تصمیمشان را تغییر می‏دهند، به وجد می‏آییم.» (18)
در حالی که حوزه آرای سیاسی، حوزه روندهای متغیر است، حوزه اندیش سیاسی حوزه روندهای ثابت است.به نظر نویسنده مذکور، حضرت امام از اندیشه سیاسی ثابتی برخوردار بوده است و آنچه تغییر می‏کرده مربوط به حوزه آرای سیاسی ایشان است که قابل نقد و بررسی و در نتیجه تغییر بوده است.در نظر نویسنده مقاله «امام خمینی (ره) در پنج حوزه معرفت سیاسی» ، «اندیشه سیاسی مجموعه باورهای فلسفی است که به طور مستقیم به اداره امور جامعه مرتبط باشد.» (19) به نظر وی امهات اندیشه سیاسی امام از این قرار است:
1.در تقسیم بندی اندیشه‏ها به دینی و غیر دینی، اندیشه‏های سیاسی امام کاملا دینی است .چون از مبانی دینی انتزاع شده است.
2.در اندیشه سیاسی امام دین از سیاست جدا نیست.
3.در اندیشه سیاسی امام، وجود حکومت، یک امر قهری است.
4.اصل تأسیس حکومت اسلامی در اندیشه سیاسی امام امری واجب است اما نحوه تشکیل آن در حوزه آرای سیاسی ایشان قرار دارد و نه در حوزه اندیشه سیاسی..حکومت اسلامی در اندیشه سیاسی امام بر اساس ولایت فقیه بنا می‏شود. (20) چکیده نظر آقای قادری در اینجا به پایان می‏رسد.در یک جمله ایشان قائل است که آنچه در حوزه افکار سیاسی امام ثابت مانده مربوط به اندیشه سیاسی امام است و آنچه تغییر پیدا کرده مربوط به حوزه آرای سیاسی ایشان است.در حالی که این سخن، به نظر می‏رسد، ساده کردن مسأله و نادیده گرفتن بخشهایی از واقعیت است.گرچه اذعان می‏کنم که آقای قادری توانسته است تا حد زیادی تغییر و تحول در افکار امام را توضیح دهد، اما تحول در خود اندیشه را نتوانسته است توضیح دهد.فی المثل آنجا که امام از سلطنت مشروطه یاد می‏کند و یا از سلطنت مؤمن عادل زیر نظر مجتهد و مأذون از مجتهد به عنوان دو مدل از حکومت‏های مورد تأیید یاد می‏کند، این با حکومت مبتنی بر ولایت فقیه، که از نوع غیر سلطنتی است چگونه قابل جمع است؟ براستی کدام یک اندیشه و کدام در حوزه آرا قرار دارد؟
یکی دیگر از پژوهشگران، پس از آن که به نوعی تفاوت نظام‏های سیاسی در کتاب کشف الاسرار را متوجه شده و به آن اشاره کرده‏اند، در مقام پاسخ با پاک کردن صورت مسأله، از ارائه پاسخ خود را بی نیاز کرده‏اند.بنگرید:
«حکومت و ولایت فقیه عادل در عصر غیبت در این کتاب [یعنی کشف الاسرار] بدون توضیح وافی و توجه به فروع مسأله مطرح شده است و لذا این کتاب فی نفسه مرجع خوبی برای تبیین زوایای اندیشه امام در این باب نیست.» (21)
ب.پاسخ پیشنهادی نگارنده: برای این که منطق تحول در اندیشه و عمل سیاسی حضرت امام (ره) را، به عنوان یک متفکر و مصلح بزرگ اسلامی، درک کنیم لازم است بحث در مراحل زیر دنبال شود:
1.گفتمان‏های اندیشه سیاسی اسلامی.
2.جایگاه اندیشه سیاسی امام در این گفتمان‏ها.
3.اصول ثابت اندیشه سیاسی امام.
و در پایان نتیجه گیری.و اینک توضیح مطلب: .گفتمان‏های اندیشه سیاسی در اسلام
نگارنده نتیجه در این زمینه، در جای دیگر، به تفصیل سخن گفته است. (22) بر همین اساس در اینجا نتیجه مباحث، بدون پرداختن به نقد و بررسی آرای دیگران در این باب، که بناچار بحث را طولانی خواهد کرد، ارائه خواهد شد.
به نظر می‏رسد، در یک گفتمان سازی معطوف به هدف و غایت، بتوانیم میراث سیاسی اسلامی را، به هر مذهب و فرقه‏ای که تعلق داشته باشند، اعم از شیعه و سنی، در قالب سه گفتمان طبقه بندی کنیم:
الف.اندیشه‏های سیاسی انقلابی،
ب.اندیشه‏های سیاسی اصلاحی،
ج.اندیشه‏های سیاسی تغلبی.
اندیشه‏های سیاسی انقلابی اندیشه‏های هستند که در صدد تغییر صد در صد اوضاع هستند.مبانی این اندیشه صد در صد برخاسته از دین است و هدف، انجام تکلیف الهی است.
این سنخ از اندیشه‏ها هم در دوران معاصر یافت می‏شوند و هم در صدر اسلام.اندیشه سیاسی اسلام برای اولین بار توسط حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) ارائه شد، آن حضرت توانست با تکیه بر تعالیم اسلامی، جامعه جاهلی را تبدیل به جامعه اسلامی می‏کند و نابسامانی‏های مادی و معنوی را در مدتی کم از بین ببرد.همین است که حضرت علی (ع) فرمود:
«إن الله بعث محمدا صلی الله علیه و آله و سلم نذیرا للعالمین و امینا علی التنزیل و انتم معشر العرب علی شر دین و فی شر دار، منیخون بین حجارة خشن و حیات صم، تشربون الکدر و تأکلون الجشب و تسفکون دماءکم و تقطعون ارحامکم.الاصنام فیکم منصوبه و الاثام بکم معصوبة» .
خداوند متعال محمد (ص) را تبلیغ کننده بر عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود و در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می‏کردید.در میان سنگهای سخت و مارهای ناشنوا سکنی داشتید، آبهای تیره می‏آشامیدید و غذای خشن می‏خوردید و خون‏های یکدیگر را می‏ریختید و ازخویشاوندان خود قطع رابطه می‏نمودید، بتها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود. (23)
اندیشه‏های سیاسی اصلاحی، اندیشه‏هایی هستند که با توجه به شرایط زمان و مکان و نیز امکانات و سایر شرایط، که از آنها در کل تعبیر به واقعیات می‏کنیم، ضمن این که از اصول خود عقب نشینی نمی‏کنند، در پوششی تقیه گونه، پیشنهاداتی در جهت اصلاح و بهبود نسبی امور ارائه می‏کنند.و اگر شرایط مساعدتر شد، آنها هم سعی می‏کنند بر شرایط خود بیفزایند .در این مورد توضیح بیشتری خواهیم داد.
اندیشه‏های سیاسی تغلبی در صدد حفظ وضع موجود بوده، از تز «الحق لمن غلب» دفاع می‏کنند .بنگرید به نظریه فضل الله بن روزبهان خنجی در باب طرق انعقاد امامت و حکومت:
«و طرق انعقاد امامت چهار است:
اول اجماع مسلمانان بر امامت او و بیعت اهل حل و عقد از علما و قضات و رؤسا [..].
طریق دوم استخلاف امام سابق کسی را که شرایط امامت در او جمع شده باشد [..].
سیوم از طریق انعقاد امامت شوری است. [..].
طریق چهارم از اسباب انعقاد پادشاهی و امامت، استیلا و شوکت است.علما گفته‏اند که چون امام وفات کند و شخصی متصدی امامت گردد بی بیعتی و بی آن که کسی او را خلیفه ساخته باشد، و مردمان را قهر کند به شوکت و لشکر [بخوانید زور] امامت او منعقد می‏گردد، خواه قریشی باشد و خواه نه، و خواه عرب باشد یا عجم یا ترک و خواه مستجمع شرایط باشد و خواه فاسق و جاهل و اگر چه آن مستولی بدین فعل عاصی می‏گردد.و چون بواسطه سطوت و استیلا جای امام گرفته، او را سلطان گویند و امام و خلیفه بر او اطلاق توان کرد.» (24)
غرض این که این سنخ اندیشه‏ها، که تعدادشان هم کم نبوده است، پیوسته در خدمت حفظ خود و حفظ تاج و تخت‏ها بوده‏اند.اما اندیشمندان که اندیشه‏های اصلاحی و انقلابی را ارائه کرده‏اند، پیوسته دارای اصول برخاسته از دین حنیف اسلام و در صدد حفظ آرمان‏های اسلامی بوده‏اند.امام خمینی (ره) یکی از این شخصیتهای بزرگ است..اصول ثابت اندیشه سیاسی امام
با من همراهی می‏کنید که بحث از اصول ثابت اندیشه سیاسی امام در این مختصر گنجایش ندارد و بحثی مستقل را می‏طلبد اما به مصداق «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید» ما هم به میزانی که در پاسخ به پرسش اصلی این پژوهش اصلی به ما کمک کند، به این بحث خواهیم پرداخت.
به نظر نگارنده، اندیشه‏های سیاسی موفق اندیشه‏ای است که ضمن دارا بودن اصول ثابت، از انعطاف هم برخوردار باشد.در ابتدای این مقاله گفته شد که «اندیشه سیاسی کوششی است برای تعیین اهدافی که به اندازه معقولی احتمال تحقق دارد و نیز تعیین ابزارهایی که در حد معقولی می‏توان انتظار داشت موجب دستیابی به آن اهداف بشود.» و نیز گفتیم که باید قابل دفاع عقلی و منطقی هم باشد.
بنابر این اندیشه سیاسی دارای ارکان زیر خواهد بود:
الف.تعیین اهداف معقول.
ب.تعیین و انتخاب ابزارهای لازم برای رسیدن به هدف.
ج.منطقی بودن.
حال سخن این است که اگر یک اندیشه سیاسی، در شرایطی که نمی‏توان رژیمی را ساقط کرد، بخاطر فقدان امکانات و...، بگوید فقط باید فلان رژیم را ساقط کنیم و هیچ راه دیگری وجود ندارد، این اندیشه موفق نخواهد شد.
مطالب بعدی بحث را روشن‏تر خواهد کرد.امام خمینی (ره) در اندیشه سیاسی خویش از اصول ثابتی پیروی می‏کند.برخی از مهمترین این اصول از این قرار است:
1.اصل تکلیف.
2.اصل مصلحت مردم.
3.اصل حفظ اسلام.
4.اصل حفظ دار الاسلام.
5.اصل دعوت و گسترش اسلام..اصل نفی سبیل.
شاید بتوان برخی از این اصول را درهم ادغام کرد و یا شاید بتوان اصول دیگری را به مجموعه مذکور افزود، به هر حال بحث فعلی ما این نیست.فعلا اصل اول، دوم و سوم برای این بحث دارای اهمیت است.کلید فهم تحول اندیشه و عمل سیاسی امام و متفکران بزرگ شیعی و نیز ائمه معصومین (ع) و حتی پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) توجه به اصول مذکور است.عمل به تکلیف، با در نظر گرفتن مصلحت مردم و حفظ اسلام، گاهی متفکران قویم را در ردیف مصلحان قرار داده است و گاهی در ردیف انقلابیون.گاهی در شرایط تقیه، گاهی در شرایط خارج از تقیه، گاهی در شرایط صلح اجباری، همچون امام حسن (ع) و گاهی در شرایط قیام عاشورایی و گاهی در شرایط کار عقیدتی و فرهنگی.گاهی در شرایط سکوت 25 ساله و گاهی در شرایط فریاد و خشم .بر همین اساس است که مسلمین در شرایط مکه حتی اجازه دفاع از خود را نیز نداشتند تا چه رسد به جهاد، بر خلاف شرایط مدینه.بر همین اساس است که اهم بر مهم مقدم می‏شود.
برای این که پایه‏های بحث از استحکام بیشتری برخوردار شود، به بخشهایی از سخنان امام (ره) استناد می‏کنیم، گرچه در این مورد می‏توان در جای دیگر با تفصیل لازم سخن گفت.
سخن امام در کشف الاسرار در رد بر نویسنده «اسرار هزار ساله» که گفته است علما حکومت‏های قبل از قیام قائم را حکومت جور می‏دانند و لذا همکاری با آن را حرام می‏دانند چنین گفته است:
«اکنون اگر کسی تکذیب کند از وضع یک حکومتی که این حکومت‏ها جائرانه است و کسی هم تا زمان دولت حق نمی‏تواند آنها را اصلاح کند، چه ربط دارد به این که حکومت عادلانه نباید تشکیل داد؟ بلکه اگر کسی جزئی اطلاع از اخبار ما داشته باشد می‏بیند که همیشه امامان شیعه با آن که حکومتهای زمان خود را حکومت ظالمانه می‏دانستند و با آنها آنطورها که می‏دانید سلوک می‏کردند، در راهنمایی برای حفظ کشور اسلامی و در کمک‏های فکری و عملی کوتاهی نمی‏کردند و در جنگهای اسلامی در زمان خلیفه جور باز شیعیان علی (ع) پیشقدم بودند .جنگهای مهم و فتح‏های شایانی که نصیب لشگر اسلام شده مطلعین می‏گویند و تاریخ نشان می‏دهد که یا به دست شیعیان علی یا به کمک‏های‏شایان تقدیر آنها بوده.شما هم می‏دانید که سلطنت بنی امیه در اسلام بدترین و ظالمانه‏ترین سلطنتها بوده و دشمنی و رفتارشان را با آل پیغمبر و فرزندان علی بن ابی طالب همه می‏دانید و در میان همه بنی‏هاشم بد سلوکی و ظلمشان به علی بن الحسین زین العابدین بیشتر و بالاتر بود.به همین سلطنت وحشیانه جائرانه ببینید علی بن الحسین چقدر اظهار علاقه می‏کند.در کتاب صحیفه سجادیه می‏گوید:
اللهم صلی علی محمد و آله و حصن ثغور المسلمین بعزتک و اید حماتها بقوتک و اسبغ عطایاهم من جدتک [..]. تا آخر این دعا که قریب هشت صفحه است.» (25) امام در یک سخنرانی در سال 1341 چنین گفته است:
«استناد و تکیه ما روی قانون اساسی از طریق الزموهم بما الزموا علیه انفسهم می‏باشد نه این که قانون اساسی از نظر ما تمام باشد.اگر علماء از طریق قانون حرف می‏زنند برای این است که اصل دوم متمم قانون اساسی تصویب هر قانون خلاف قرآن را از قانونیت انداخته است.و الا ما لنا و القانون؟ ماییم و قانون اسلام.علمای اسلامند و قرآن کریم.» (26)
نتیجه گیری
از آنچه آمد می‏توانیم این نتیجه را بگیریم که اندیشه اصلی امام در باب حکومت دینی حکومت ولی فقیه عادل جامع الشرایط است.چه امام بر این مطلب حتی در کشف الاسرار هم تأکید کرده بود، آن هم به صریحترین وجه ممکن.به این تعبیر که «هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است برای آنها [یعنی فقها] هم ثابت است.» (27) این اندیشه، امام را در ردیف اندیشه پردازان انقلابی قرار می‏دهد.در نهایت با همین اندیشه بود که فلسفه سیاسی لازم برای جایگزینی نظام پوسیده شاهی فراهم شد و انقلاب اسلامی به بار نشست.امام اندیشه سیاسی مبتنی بر نظام مشروطه و یا اذن ولی فقیه به مومن عادل از باب قدر مقدور و حتی الزام خصم به چیزی است که خود متعهد شده است.به نظر من این حوزه از اندیشه است که امام را در ردیف اندیشه پردازان مصلح قرار می‏دهد.
اهمیت تفکرات اصلاحی امام، به نظر من، کمتر از اندیشه انقلابی امام نیست.بویژه از این نظر که امروزه بسیاری از مسلمانان می‏خواهند راه خود را در اندیشه سیاسی اسلام بیابند .این مسلمانان در شرایط مختلف هستند، چه از نظر زمان و مکان و چه از نظر امکانات و سایرشرایط، در صورتی که اندیشه سیاسی امام به تمامه به مسلمانان جهان ارائه شود، می‏توان امیدوار بود که برخی در پرتو اندیشه‏های اصلاحی به اندیشه‏های انقلابی وی وارد شوند.این تصور درستی نیست اگر انتظار داشته باشیم که تمامی مسلمانان جهان وارد مرحله اخیر و انقلابی اندیشه امام شوند.البته این انعطاف، که در اندیشه سیاسی امام است، مرهون «اجتهاد» شیعی است.اجتهاد موتور حرکت جوامع شیعی است.اجتهاد در کنار اصل مصلحت مردم بجای مصلحت حاکم، اصل تکلیف بجای اصل سود و نتیجه زودگذر، اصل حفظ اسلام بجای حفظ خود و...از مبانی مهم اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) هستند.اگر این اصول از سوی متفکران عالم اسلامی شناخته شوند و به آنها توجه شود، امید آن هست که شاهد یک حرکت رو به جلو در تمامی جهان اسلام باشیم. «قلیل تدوم خیر من کثیر لا تدوم» معصوم می‏فرماید: کمی که ادامه یابد بهتر است از زیادی که ادامه نیابد.اگر نمی‏توانیم در سیستم جهانی و کشورهای اسلامی تغییرات زیادی ایجاد کنیم، از تغییرات کم نباید غافل بمانیم.غفلت از اندیشه‏های اصلاحی ما را به اندیشه‏های انقلابی نخواهد رساند.راه ورود به اندیشه‏های انقلابی، گام زدن بطور همزمان، در اندیشه‏های اصلاحی است.کاری که امام خمینی هم در عمل سیاسی و هم در اندیشه‏های سیاسی خویش توأما آن را بکار بست.کشف الاسرار را احیا کنیم، کتابی که هم حاوی اندیشه‏های اصلاحی است و هم اندیشه‏های انقلابی).

اندیشه و عمل سیاسی حضرت امام (ره)



منابع مقاله:
جرعه جاری، عسگر اولادی، حبیب الله ؛


امام خمینی (ره) با اینکه اسلام عزیز را در تحصیل و تدریس و مطالعه و تحقیق و توفیق خود و عنایات ویژه ربانی می‏شناخت و با تمام وجود اعتقاد به اسلام را در اصول و فروع و اخلاق باور جدی داشت، ولی سعی بلیغ می‏نمود که اندیشه و گفتار و عمل و موضع گیرها را بر اساس کتاب خدا و سنت رسول (ص) و سیره آن حضرت و ائمه هدی (ع) تنظیم نماید.و این تعبیر که از معظم له به یادگار مانده است، تاییدی بر این باور جدی و عمیق در وجود ایشان است: «ما که از خودمان چیزی نداریم، هرچه می‏گوئیم قال الله است.قال رسول الله است و قال ابو عبد الله است‏» .
امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) شناختی روشن از جهان را از محتوای اسلام درک کرده بود که همه چیز در جهان اعم از خرد و کلان، از روی حکمت و منظم و هدفدار و مرتبط با مجموعه آفریده شده‏اند و در عین تعدد و تکثر، یک واقعیت‏بهم مرتبط هستند. درباره فقه اسلام نیز این باور را به صورتهای گوناگون از خود بیادگار گذاشته‏اند که «فقه اسلام، فقهی حکومتی است‏» .و در عین اینکه بخشی از فقه مسائل عبادی و معرفتی است، ولی بخشهای دیگری از احکام معاملاتی و اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی، سیاسی و مدیریتی را بهمراه خود دارد.فقه اسلام مجموعه‏ای دارای تنوع و تعدد و تکثر فراوان ولی در عین حال در مجموع، یک واقعیت مرتبط با هم و دارای نظم دقیق است که زندگی بشر را به صورتهای فردی، خانوادگی، اجتماعی، امتی و جهانی در برنامه‏های خرد و کلان خود جا داده است و آنچه را که ما ناقص می‏بینیم به علت‏شناخت محدود و ناچیز ما از فقه اسلام عزیز است.
امام بزرگوار اسلام را در قالب یک نظام منسجم و کامل و رشد یابنده به جهان باوراند.نظامی با ابعاد اعتقادی و عبادی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، زیرا ذات اقدس حق جل جلاله در آیه کریمه‏ای در قرآن عظیم فرموده است: الیوم اکملت لکم دینکم...
معظم له ضعف ملل اسلامی را در اثر انحراف از فقه حکومتی می‏دانستند و به صورتهای مناسب در هر مجال ارشاد می‏فرمودند: که اگر مسلمین جهان فقه را حکومتی و کامل بدانند، ناگزیر از پذیرش آن خواهند بود که اعرف، افقه، اعدل و اتقی باید فقه را در حکومت پیاده کند.
ایشان این باروها را از روزهای اول نهضت اسلامی بعد از رحلت مرحوم آیة الله العظمی بروجردی، شخصا یا توسط اسلام شناسان تربیت‏شده و همراه خود به صورتها و عبارتهای گوناگون ارائه می‏کردند که برخی از آنها را مرور می‏کنیم:
1- اسلام نظام حکومتی منسجم و مرتبط و کامل دارد.
2- نظام حکومتی اسلام در کشورمان قابل پیاده شدن است.
3- حکومت اسلامی می‏تواند مردم را در امور دنیا و آخرت موفق و سعادتمند کند.
4- امامت و ولایت در اسلام افزون بر مدیریت جامع الاطراف، خطرات و تهاجمات و فتنه‏ها را در پیشگیری و علاج می‏کند و امامت، مردم پراکنده را یگانه، متحد و قدرتمند می‏سازد.
5- فراگیر بودن محتوای حکومت اسلامی قابلیت گسترش جهانی و ابدی شدن را دارد.ارائه این آموزشها از یک باور اصیل و عمیق و صادقانه حکایت داشت که مردم خوب ما به ویژه علماء و طلاب و فرهنگیان و دانشگاهیان حقجو و اسلامخواه را متعهد می‏کرد وهمراه می‏ساخت.ایشان اعتقاد داشتند که اگر مردم دریابند وظیفه حکومتی دارند و اسلام نیز از آنها خواسته است و درست هم حرکت کنند، گرفتن حکومت از ید غاصبان آسان است و شاید مناسبت دارد که یک عبارت یادگاری از روزهای اول انقلاب اسلامی را از ایشان مرور کنیم: «بعضی از آقایان قبل از انقلاب می‏گفتند که گرفتن حکومت مشکل است و من در جواب می‏گفتم حکومت گرفتن آسان است ولی حکومت کردن مشکل است‏» .
امام (قدس سره الشریف) این اعتقاد را هم ترویج می‏کردند که مردم ما نمونه خوبی از مردم معاصر و حتی در تاریخ ثبت‏شده جهان هستند.ایشان مردم شناسی را وظیفه هر رهبر در جامعه می‏دانستند.اینجانب می‏توانم بطور قطع بگویم که آن حضرت در دوران خودشان در زمره معدود مردم شناسان معاصر بلکه در بین آنها مردم شناس‏ترین بودند.
ایشان با شناخت‏خوبی که از مردم خوبمان داشتند و اعلام می‏فرمودند که: «در زمان هیچ پیغمبری حتی پیغمبر خاتم (ص) و در زمان هیچ وصی و امامی حتی امیر مؤمنان علی (ع)، آن بزرگواران از چنین مردم خوبی برخوردار نبوده‏اند «و این شناخت و ارزیابی سبب این بود که ایشان مردم را بدرستی باور کنند و به آنها اعتماد نمایند.
نمونه‏ای از مردم دوستی ایشان را مرور کنیم.در روزهای نخستین سال 1342 پس از تهاجم وحشیانه جلادان رژیم سفاک به مدرسه فیضیه قم، مرحوم آیت الله العظمی حکیم (رضوان الله تعالی علیه) با ابراز تاسف از بی‏حرمتی‏ها و تجاوز به حریم حوزه‏های علمیه و مراجع تقلید و علماء و طلاب علوم دینیه، از تمامی مراجع عظام تقلید و علماء بزرگ دیگر خواستند که به عنوان اعتراض، به نجف اشرف هجرت نمایند و هر کدام از مراجع و علماء در پاسخ نوعی عذر خواستند.امام راحل قدس سره پاسخی ارسال داشتند که حدودا مضمون آن چنین بود: «ضمن تشکر از عنایت و ابراز تسلیت و همدردی با اینکه اینجانب مشتاق زیارت اجداد بزرگوارمان هستیم و اشتیاق دیدار شما بزرگان را هم دارم ولی چون مردم ما زیر چکمه و شلاق هستند من در کنار این مردم خوب می‏مانم تا اگر پیروز شوند در جشن آنها شرکت داشته باشم و اگر سیلی خوردند من هم در کنار آنها سیلی بخورم‏» .
فکر می‏کنم شایسته است که نمونه‏هائی از اندیشه‏های ویژه معظم له را مرور داشته باشیم.می‏توان چنین تعبیر کرد که عناصر فرهنگی نشئت گرفته از اندیشه‏های تابناک مکتب توحید به‏ویژه اسلام عزیز که در طول قرون و اعصار توسط مغرضین یا معاندین یا کج اندیشان منحرف شده یا از واقعیت کارساز تهی شده یا مسخ شده بودند، ایشان آنها را شناسائی و اصلاح و مناسب روحیه مردم زمان بازسازی و از طریق وسائل و امکانات ممکن به مردم ارائه می‏کردند که در این فرصت محدود به برخی از آنها اشاره‏ای گذرا خواهیم داشت.
اول: اندیشه پیروزی حق که عنصر فرهنگی کارسازی می‏توانست‏باشد، ولی در جامعه شکل عرضه کردن و جریان داشتن آن در فرهنگی که حاکم بر اکثریت مردم بود، از محتوای حرکت آفرین و کارساز تهی شده بود و بصورت شایع در زبان حق جویان این چنین جریان داشت که حق پیروز است.
ناگفته پیداست که چنین اندیشه‏ای در فرهنگ عمومی حق جویان، می‏بایست انگیزه اشتیاق به پیروز شدن حق قرار می‏گرفت. زیرا پیروزی حق، خود بخود حتمی جلوه می‏کرد و تنها حق جویان می‏بایست اشتیاق پیروز شدن حق را ابراز کنند و حد اکثر در دعاهایشان استدعا کنند.امام (رضوان الله تعالی علیه) شناسایی و کامل کردن، جهت دار نمودن و حرکت آفرین ساختن و خلاصه کارساز کردن این اندیشه را در فرهنگ عمومی وجه همت‏خود قرار دادند و در بیانات خودشان در مقدمه شروع درس و حث‏حوزه‏ای و در اختتامیه‏های هر دوره دروس حوزوی زمینه‏ای فراهم می‏فرمودند و خودشان و اسلام شناسان تربیت‏شده همراهشان در بحثها و سخنرانیها و بیانیه‏ها یا اعلامیه‏ها، این اندیشه را بصورت ضمنی چنین همراهشان در بحثها و سخنرانیها و بیانیه‏ها یا اعلامیه‏ها، این اندیشه را بصورت ضمنی چنین بیان می‏فرمودند: «حق پیروز شدنی است و این اهل حق هستند که باید در راه پیروزی آن جهاد و مبارزه و فداکاری و استقامت کنند تا حق پیروز شود» .
نسل جوان ما اگر دقت اندکی در این همت امام و همراهان ایشان داشته باشند، در می‏یابند که چه حرکت زیر بنائی صورت گرفته و چه تغییر فرهنگی کارساز در پیروز ساختن حق، پدید آورده است.
دوم: اندیشه جهانی شدن مکتب توحیدی اسلام که بی شک اندیشه‏ای تابناک و محرک و سازنده و راهگشا بوده و هست، ولی در جامعه بصورتی جلوه‏گر شده بود که اکثریت مردم را منتظر حاکمیت‏خود بخودی اسلام عزیز می‏ساخت و تصور اغلب اهل ایمان این شده بود که بالاخره اسلام بر جهان حاکم خواهد شد و امام (قدس سره الشریف) و همراهان اسلام شناس‏معظم له با تلاشها و همتها و آموزشها به متن مردم رساندند و فرهنگ کردند که اسلام محتوای جهانی شدن، و قدرت چیره شدن بر تمامی ادیان و مکاتب را داراست و این اهل ایمان و اسلامخواهان هستند که در مسیر جهانی ساختن و قدرت چیرگی آن باید تلاش و مجاهده و استقامت مناسب داشته باشند.نباید تردید داشت که بازسازی و کامل کردن این اندیشه در فرهنگ عمومی، کارسازی در سامان جدی مردم داشت که قابل پیش بینی نبود.
سوم: اندیشه انتظار فرج و قطعی بودن ظهور منجی بشریت (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) که جای تردید نبوده و نیست که انتظار فرج سبب امید کار سازی می‏شود و قطعا منتظر فرج از نومیدی و یاس دور می‏گردد و اگر انتظار واقعی فرج در جامعه‏ای فرهنگ باشد، شیطان و شیطنت‏ها نه تنها نمی‏توانند برای تسلط خودشان بر آن جامعه بذر یاس بپاشند، بلکه جامعه منتظر واقعی فرج می‏تواند سبب ریشه کن شدن یاس در دیگر جوامع هم باشد.
ولی از جمله انحرافهای ایجاد شده در فرهنگ عمومی در این زمینه این بود که اهل ایمان یعنی مدعیان انتظار فرج، در اثر تلقین‏ها و بد آموزی‏ها باورشان شده بود که باید در انتظار باشند که حضرت مهدی (سلام الله علیه) بیایند، هم فسق‏ها و فجورها را ریشه کن کنند و هم‏کارها را اصلاح کنند، تا عدالت در رفتار اشخاص و عدالت اجتماعی در جامعه برقرار شود.چنین باوری نه تنها سبب مبارزه با ظلم و جور و فساد و تباهی نمی‏شد، بلکه سوء استفاده گرانی ترویج می‏کردند که هر چه فسق و فجور و جور بیشتر شود، سبب تعجیل در ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) می‏گردد و امام راحل (نور الله مضجعه الشریف) و برجستگان اسلام شناس مجاهد همراهش با جدیت تمام سعی کردند که این انحراف را با بهره گیری از متون اسلامی اصیل به مردم خدا جوی و منتظر فرج معلوم دارند و معنای قابل قبول انتظار فرج را در فرهنگ عمومی اهل ایمان جایگزین کنند و بصورتهای ممکن در درس و بحث و منبر و خطبه و جزوه‏ها و کتابها بیان کردند که: انتظار فرج واقعی همراه فراهم کردن مقدمات ترویج و آماده کردن لوازم ظهور منجی، قابل قبول شرع انور بوده و معقول است و در قرآن و سنت و سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) انتظار فرج بدون تهیه مقدمات امکان ندارد و قابل قبول نیست.زیرا قرآن کریم هدایت می‏فرماید:
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...
مروری بر یک یادگاری یعنی توفیق زیارت امام راحل (ع) را در اواخر سال 1341 در این زمینه مناسب است که تعدادی از برادران در محضرشان در منزلشان موفق شدیم و صبح جمعه بود و در جمع برادران، معظم له بیاناتی نزدیک به این مضمون فرمودند:
«امروز جمعه است و روز مبارکی است و به امام زمان (ع) نسبت دارد و اهل ایمان انتظار دارند که در مثل امروزی آن حضرت ظاهر شوند و در زیارتنامه امروز می‏خوانیم:
«هذا یوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک...»
و در مثل امروز اهل ایمان در جلسات خودشان در مساجد و اماکن متبرکه و هیئت‏ها و حسینیه‏ها ضمن شنیدن معارف و وعظ توسلاتی دارند و توسل هم به آن حضرت دارند و هم رو به قبله می‏ایستند و با توجه به سینه‏های خود می‏زنند و با هم می‏خوانند: یا حجة بن الحسن (ع)، عجل علی ظهورک.
چه شعر جالب و چه شعار پسندیده‏ای و در چه روز مناسب، ولی افسوس که این شعار و این حال فقط در همان جلسات نورانیت و روحانیت‏خاص خود را دارد و اهل ایمان وقتی از آن جلسات خارج می‏شوند، گویی شعارها را فراموش کرده‏اند.در صورتیکه منتظر قدوم مبارک منجی که می‏داند آن حضرت (ع) آن همه دشمن دارد و در مسیر حاکم شدنش آن همه مشکلات وجود دارد، نباید فقط با شعار و سینه زدن انتظار خود را ثابت کند، بلکه در زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی باید با برنامه ریزیهای مناسب مقدمات ظهور منجی را فراهم و با تمام وجود و امکانات حالت منتظران واقعی را داشته باشد» .
امام راحل در موارد متعددی به عبارات متنوعی، این مطلب را در سالهای آغازین نهضت اسلامی اعلام می‏فرمودند:
«ما برای فراهم کردن ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، موظف هستیم‏»